چرا گفتگوهاي دوستانه منتج به متن نمي شوند؟؟؟
شايد شما نيز هميشه در گفتگوهاي دوستانه و كلاسي شركت كرده باشيد و صحبتهاي جالبي نيز رد و بدل شده باشد اما وقتي ميخواهيد آن نكات را در وبلاگ يا سايت خود بنویسید و یا حتي به عنوان تحقيق كلاسي ارائه نماييد متوجه ميشويد كه اين نوع صحبتها فاقد ظرفيت تبديل شدن به متن هستند!!!
سوال اينجا است كه چگونه صحبتها و مباحثي جالب مطروحه، توانايي و ظرفيت تبديل شدن به مكتوبات را ندارند و اگر هم به مكتوبات تبديل شوند چنگي به دل نميزنند و فاقد مخاطب ميشوند؟ در پاسخ ميتوان گفت كه مهمترين دليل عدم رعايت اصول مباحثه و گفتگو است. به تعبير ديگر همه تصور ميكنند مباحثه و گفتگو پيرامون موضوعات، از سادهترين امور محسوب ميشود و نيازي به آموزش يا رعايت قواعدي ندارد كه اين امر منتج به اين ميشود كه برايند گفتگوها و مباحثهها تلف كردن زمان شود.
چه بايد كرد؟؟؟ براي اينكه بتوان از گفتگوهاي دوستانه نيز حد اكثر استفاده را برد ميتوان به چند قاعده اشاره داشت.
1- تمركز روي يك موضوع خاص:اولين مشكل در گفتگوها، عدم پايبندي به موضوع بحث تا انتهاي فرايند ارتباطي مي باشد. بطور عموم، عادت بر اين است كه افراد مشاركت كنند در گفتگوها سعي ميكنند در خصوص مواردي كه اطلاعات يا اشراف بيشتري دارند گفتگو كنند و لذا مشاهده ميشود افراد به فراخور دانش و علايق خود از اين شاخه به آن شاخه مي روند و هيچگاه روي موضوع اصلي باقي نمي مانند كه اين امر باعث ميشود انواع سوژه هاي ديگر نيز به بحث وارد شود كه تماماً نيز ناتمام باقي ميمانند. مانند طرح بحث اخلاق رسانه اي و كشانده شدن آن به اخلاق جنسي و ...
2- پرداختن به حواشي: هر موضوعي يك محور اصلي [ذات] دارد و تعدادي محور فرعي [عرض]، كه در بيشتر گفتگوها و مباحث، محورهاي فرعي رنگ و لعاب بيشتري به نسبت محور اصلي به خود ميگيرند. به اين ترتيب موضع اصلي پردازش و سيقلي براي استفاده بعدي نميشود و هميشه به صورت ناتمام باقي ميماند. بطور مثال اگر بحث رعايت اخلاق رسانهاي است برخي موارد عدم رعايت اخلاق توسط رسانه هاي غربي ميشود و صحبت با تمركز روي آنها پايان مييابد بدون اينكه موضوع اصلي پردازش شود.
3- ورود با رويكرد جديد بجاي تكميل مباحث: يكي ديگر از معضلات گفتگوها، عدم تكميل بحث اعم از بيان مخالفت يا موافقت با موضوع است، اكثر شهروندان ياد گرفتهاند كه براي جلوگيري از درگيري لفظي و يا ناخشنودي صاحب سخن، با رويكردي جديد وارد بحث شوند كه هم حرف جديدي زده باشند [و خود را عاقل نشان دهند] و هم اينكه نظر شخص اول را بدون تاييد يا رد، دور بزنند. نتيجه اين امر آن مي شود كه مشخص نميگردد ، بالاخره اين صحبتها درست است يا خير. بطور مثال اگر موضوع اخلاق رسانه اي عدم انتشار بدون تحقيق اطلاعات ديگران [مانند دولتها] باشد شخص ثالث به بيطرفي در اخلاق رسانهاي وارد شود كه اين امر هيچگاه موضوع نشر اكاذيب را تكميل نخواهد كرد.
4- عدم نقد استدلالها: يكي ديگر از موضوعات كه مباحث را خام و پرورش نيافته باقي ميگذارد عدم نقد مباحث توسط ديگر دوستان است، به اين مفهوم كه سوژه بحث موضوع صحيحي مي باشد اما استدلالهايي كه بكار ميرود تماماً صحيح و كارآمد نيستند و مي بايد اين استدالها پالايش گردند اما در بيشتر مواقع در اثر رودربايستيهاي ناصواب، استدالهاي ناكارآمد به صرف اينكه در تاييد موضوع است نقد نمي شوند. به تبع اين استدلاها براي صاحبش صحيح و كارآمد جلوه ميكند كه در زمان نتيجه گيري يا مكتوب سازي، اصل موضوع را مخدوش ميسازد.
5- پرداختن به مثال بجاي سوژه: عموماً در مطالب ثقيل و انتزاعي، ذهن گرايش به مثالها دارد اين امر باعث ميشود در گفتگوها نيز مثالها نقش پر رنگتري از متن اصلي بيابند و مسير گفتگو را تغيير دهند و يا حتي با مثال موضوع تشريح و بحث ميشود در صورتي كه براي تدوين مباحث؛ با زدوده شدن مثال از متن؛ ديگر چيزي براي مكتوب كردن باقي نمي ماند.
6- برخوردهاي احساسي: يكي ديگر از معضلات گفتگوهاي دوستانه برخوردهاي احساسي با سوژهها مي باشد كه باعث ميشود نتوان نتايج را منتشر ساخت.
نتيجه؛ براي آنكه بتوان گفتگوي كارآمد و موثري داشت، مي بايد روي يك موضوع با تحديد كامل متمركز شد و جوانب آن را به خوبي پردازش و از حاشيه روي پرهيز كرد.
رويكرد به ذات يا عَرض، در تحليل رسانه هاي خدمت عمومي؟؟؟
دانشآموخته بزرگوار جناب آقاي دكتر عليرضا پاكدهي مقاله اي تحت عنوان «راديوـ تلويزيون خدمت عمومي: مفهوم، ويژگيها ، پيشينة تاريخي و علل بحران آن در دو دهة پاياني قرن بيستم» در هفتاد و يكمين شماره فصلنامه رسانه چاپ كرده اند كه به واقع زحمت زيادي را متقبل شدهاند. اما ايشان نيز مانند تماميدانشآموختههاي ايراني، بدون عنايت به وضعيت كشور ايران و شرايط موجود، در خلأ به نگارش مقاله خود پرداخته اند.
قبل از ورود به بحث در تعيين دستگاه تحليل و نقد؛ بايد ياد آور شد كه هر موضوعي داراي دو نوع خصوصيات ميباشد. 1- ذات 2- عرض . ذاتيات ويژگيهايي هستند كه بدون آنها تصور ماهيت امور ممكن نيست با اين ذاتيات است كه موضوع هستي مييابد مانند ناطق بودن انسان. عرضيات كه به خاص و عام تقسيم مي شوند ويژگي هايي هستند كه در امور وجود داند اما وجه مميزه موضوع از ديگر موضوعات نيستند.
جناب آقاي دكتر پاكدهي بدون عنايت به ذات «پخش خدمت عمومي»PSB(Public Service Broadcasting) كه همانا «مشاركت مستقيم شهروندان در اداره و نظارت بر رسانههاي پخش عمومي» ميباشد به عرضيات آن كه همانا «فضاي عمومي»، « منفعت عمومي»، « خدمات كلّي يا جامع»، «تنوع»، «استقلال در تحريريه و پخش»، «مسئوليت اجتماعي و جوابگويي»، «كيفيت و هويت فرهنگي»، «جامعيت جغرافيايي»، «جذابيت براي همة علاقهها و سليقهها»، «تدارك برنامه براي اقليتها»، «هويت ملي»، «آزادگذاري برنامهسازان»، «تشويق رقابت براي برنامهسازي خوب و مفيد»، «با سرمايهگذاري مستقيم همة كاربران» ميباشد متمركز شدهاند در صورتي كه رسانه هاي دولتي و حتي خصوصي نيز ميتوانند در اين عرضيات نيز مشترك باشند و اين عرضيات وجه تمايز رسانه هاي عمومياز رسانه هاي دولتي و خصوصي نميباشد.
از سوي ديگر اگر جناب آقاي دكتر پاكدهي كمي هم به مقالات و كتب منتشر شده در اين حوزه به زبان فارسي مراجعه ميكردند مشاهده ميكردند كه «دانشآموختههاي دكتراي مديريت رسانه» در ايران صداوسيما را جزو رسانه هاي خدمت عمومي به شمار ميآورند!!! نكته اصلي و اساسي رسانههاي خدمت عمومي كه همانا استقلال از منافع خصوصي و قدرت سياسي (اتكينسون و رابوي 1384 ص 174 به نقل از اديبان 1386 ص 25) مي باشد در مقاله 14083 كلمه اي مقاله ايشان؛ تنها به 36 كلمه [«از همة منافعي كه حكومت روز [بر سر كار] در آنها ذينفع است، جدا و به دور باشد»«تأمين مالي عمومي و يا ادارة غيرانتفاعي» و «حفظ استقلال راديوـ تلويزيون از دولت و منافع به دست آمده»] و آنهم نارسا!!! بسنده كرده اند و حتي معلوم نيست كه ايشان چگونه منافع خصوصي را به «منافع بدست آمده» ترجمه كردهاند و معناي استقلال رسانههاي خدمت عمومي را مخدوش ساخته اند.
نتيجه آنكه استاد بزرگوار بدون عنايت به اينكه چه تصوري از رسانه عمومي در كشور وجود دارد به سبك و سياق مقالات غربي به تكميل يك موضوع رسانهاي در غرب پرداختهاند غافل از اينكه اصل «رسانههاي خدمت عمومي» در ايران مورد غفلت و حتي در بين انديشمندان [!!!] مورد سوتفاهم است، و وقتي چيزي از اساس وجود خارجي ندارد پرداختن به حواشي و عرضيات آن آيا منطقي نيست؟؟؟
البته در مقاله چيزهايي نيز آمده است كه علت نگارش آن مشخص نيست مانند نظرات وبستر در خصوص «كتابخانه هاي عمومي» در پاراگرافي 326 كلمهاي كه شائبه هايي را در نگارش مقاله توسط نگارنده يا ترجمه مقاله ديگران، پيش مي آورد كه براي جلوگيري از سو تفاهم به آنها پرداخته نمي شود.
منابع
اتكينسون ديويد و ديگران (1384) راديو – تلويزيون عمومي چالش قرن بيست و يكم، ترجمه مرتضي ثاقب فر، انتشارات سروش و مركز تحقيقات صداوسيما
اديبان مهدي، آذري حسن (1386) در جستجوي راه هاي ارتقاي پخش تلويزيوني، تحليل قوانين و نيازها؛ انتشارات مركز پژوهشهاي مجلس؛ دفتر مطالعات فرهنگي
حسينيپاكدهي عليرضا (1386) راديوـ تلويزيون خدمت عمومي: مفهوم، ويژگيها ، پيشينة تاريخي و علل بحران آن در دو دهة پاياني قرن بيستم. نوشتة؛ فصلنامه رسانه، شماره 71
http://www.rasaneh.org/persian/page-view.asp?pagetype=articles&id=133
صداوسيما؛ رسانه ملي يا دولتي؟؟؟
مطلبي از جناب آقاي دكتر اردستاني در وبلاگشان تحت عنوان «رسانه ملي بدون ملت» درج شده كه تیتر آن، شائبه رسانه ملي بودن صداوسیما را براي خوانندگان بوجود ميآورد !!! لذا در اين نوشتار، نوع مالكيت در اين رسانه انحصاري براي تنوير افكار عمومي تشريح مي شود.
سازمان صداوسيماي ج ا ا تنها راديو و تلويزيون در ايران مي باشد كه بر اساس اصل 175 قانون اساسي ج ا ا «در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، آزادي بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامي و مصالح كشور بايد تامين گردد. نصب و عزل رييس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با مقام رهبري است و شورايي مركب از نمايندگان رييس جمهور و رييس قوه قضاييه و مجلس شوراي اسلامي ( هر كدام دو نفر ) نظارت بر اين سازمان خواهند داشت. خط مشي و ترتيب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معين مي كند.» و مطابق اصل 44 قانون اساسي ج اا راديو تلويزيون يا همان صداوسيما جزو بخش دولتي محسوب مي شود و حتي در تفسير اصل 44 توسط «مجمع تشخيص مصلحت نظام» كه اكثر موسسات را ملزم به خصوصي سازي كردند نامي از صداو سيما در بين آنها ديده نمي شود.
به اين ترتيب در قانون اساسي ايران سازمان صداوسيما انحصاري، دولتي و رئيس آن را رهبر تعيين مي كند و اداره و نظارت بر آن نيز بايد بر اساس قانون رسمي كشور انجام شود.
در تكميل مطالب مذكور مي توان به قوانين عادي و مصوب مجلس شوراي اسلامي نيز اشاره داشت. ماده 2 «قانون مديريت خدمات كشوري» (8/7/1386)در تعريف موسسات دولتي اشعار دارد: «موسسه دولتي: واحد سازماني مشخصي است كه به موجب قانون ايجاد شده يا مي شود و با داشتن استقلال حقوقي، بخشي از وظايف و اموري را كه بر عهده يكي از قواي سه گانه و مراجع قانوني مي باشد انجام مي دهد.
كليه سازمانهايي كه در قانون اساسي نام برده شده است در حكم موسسه دولتي محسوب ميشود» با عنايت به اينكه از سازمان صداوسيما در قانون اساسي نام برده شده است و همچنين داراي وظايف حاكميتي [ماده 8 قانون مديريت خدمات كشوري] ميباشد لذا موسسه كاملاً دولتي محسوب مي شود.
نهايت آنكه در هيچ يك از قوانين جمهوري اسلامي ايران نامي از «رسانه ملي» برده نشده است و مشخص نيست مسئولان اين رسانه و ديگر مسئولان كشور با چه استدلال حقوقي اين «رسانه صددرصد انحصاري و دولتي» را « ملي » مي نامند!!!
نتيجه بياخلاقي حرفهاي چيست؟؟؟
کارشناس يا عوام؟؟؟
نقش رسانه ها در آموزش سطوح مشارکت سیاسی
مشت بر سندان کوبیدن
نظرات:
صحيح و غلط بودن نظر يا محترم بودن آن
نداشتن رويكرد و دستگاه تحليل در وبلاگ ها
نقد مطالب ارتباطی :
جايگاه رسانه هاي همگرا در قوانين ايران
مباحث حقوق ارتباطات:
بررسي لايحه الحاق يك تبصره به ماده ( 1 ) قانون مطبوعات
خلط «لغو پروانه» با «توقيف» نشريات متخلف
آيا فعاليت در رسانه هاي بيگانه جرم است؟
آيا دستورالعمل هاي محرمانه؛ ضمانت اجرايي دارند؟
بهبود قانون تبليغات انتخاباتي مجلس يا حذف كامل كانديداهاي مستقلها
راهکارهای ارتباطی:
انتقادهاي سياسي احمقانه ازصداوسيما تا كي
استراتژي تبليغاتي دولت احمدي نژاد و راه مقابله با آن
آيا فعاليت در رسانه هاي بيگانه جرم است؟
صحيح و غلط بودن نظر يا محترم بودن آن!!!
جايگاه رسانه هاي همگرا در قوانين ايران
خلط «لغو پروانه» با «توقيف» نشريات متخلف
نقد مقاله مديريت هيأتي در روابط عمومي
حد و اندازه ما چقدر است ؟؟؟
ابداع شيوه اي نوين در تحقيق توسط دكتر تژا ميرفخرايي
شان تقريرات كلاسي
بررسي لايحه الحاق يك تبصره به ماده ( 1 ) قانون مطبوعات
گزارش نويسي = مقاله نويسي !!!!! !!!!! !!
عملكرد مجلس هفتم در خصوص رسانه ها
انحصار رسانه اي جهاني؛ توهم يا واقعيت
انتقادهاي سياسي احمقانه ازصداوسيما تا كي!!!
نمايشگاه خالي !!!
عدم خود باوري اساتيد تا كي؟؟؟