گذري بر رسانهها در انتخابات دهمين دوره رياستجمهوري
شايد بررسي وضعيت ارتباطات جمعي و رسانهها در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، در يك يادداشت نگنجد، اما سعي ميشود تا آنجا كه در توان باشد ابعاد اين وضعيت مورد بررسي قرار گيرد لذا در ادامه به علت تعدد و تنوع از شيوه نگارشي متفاوت از گذشته استفاده شود.
موج سبز؛ شايد تا چند هفته مانده به زمان برگزاري انتخابات كسي فكر نميكرد كه فردي به نام «ميرحسين موسوي» بدون داشتن رسانه، بتواند اين همه طرفدار و جرياني را در جامه ايجاد كند. اما شانس به همراه تيزهوشي باعث شد كه در زمان قرعه كشي مناظرات تلويزيوني رنگ سبز به آقاي موسوي تعلق گيرد و با توجه به قداست رنگ سبز در بين ايرانيان، اين رنگ نماد اصلاحطلبي و مخالفت با «احمدينژاد» قرار گيرد و موج سبزي در كشور ايجاد شد كه تنها اعلام مكان و زمان تجمع، كافي بود تا خيل عظيم شهروندان طرفدار مير حسين را به صحنه آورد، كه تجلي واقعي آن در نوار سبز «ميدان راه آهن تا تجريش» بروز يافت و ميليونها طرفدار ايشان به صحنه آمدند كه در اين موج علي رغم تاثير ناچيز رسانههاي داخلي و خارجي، رسانه SMS نقش اصلي و اساس را ايفا كرد و خلاء رسانهها را با انتقال اطلاعات به صورت شبكه مردمي پُر كرد. به اين ترتيب رسانهاي جديد و اثر بخش ديگري وارد تحليلهاي ارتباطي و تبليغاتي ايران شد [بر خلاف ادعاي كذايي تاثير نوارهاي كاست دوران انقلاب]، و توانست تحرك تبليغاتي بي نظيري را به نفع يك كانديدا ايجاد نمايد.
مشاركت: مشاركتهاي گسترده در تمامي جوامع بر اساس ابزارهاي ارتباطي شكل ميگيرند كه در اين راستا سازمان صداوسيماي دولتي ايران، با اين استدلال كه هر قدر ميزان مشاركت كمتر باشد [با توجه به راي ثابت اقتدارگراها] آقاي احمدي نژاد به عنوان همفكر موفقتر است لذا به نسبت گذشته تبليغات كمتري براي مشاركت شهروندان داشت. اما بر خلاف دورههاي قبل كه رسانههاي بيگانه و مخالفان، انتخابات را تحريم ميكردند؛ اين بار به تبليغ مشاركت بيشتر شهروندان پرداختند تا بتوانند با جلب مشاركت شهروندان مخالف احمدينژاد، تحولي در ايران ايجاد نمايند. زيرا اينان به خوبي مي دانستند كه انفعال به غير از اينكه به جناح اقتدارگرا آسيبي نميرساند بلكه آنها را قدرتمندتر نيز ميسازد.
به اين ترتيب با توجه به 1- موج سبز موسوي و 2- تبليغات گسترده BBC فارسي و VOA شهروندان بر خلاف انتظار دولت و صداوسيما، مشاركت گستردهاي در انتخابات داشتند به نحوي كه شبكه پنج سيما، ساعت 10 شب خيل عظيم شهروندان در پاي صندوقهاي راي گيري را به صورت مستقيم نشان ميداد كه وزارت كشور بر خلاف تمامي دورههاي گذشته حكم بر اتمام انتخابات داد.
مشاركت گسترده شهروندان در ابتدا مورد سوء استفاده اقتدارگراها قرار گرفت و آن را به معجزه تشبيه كردند غافل از اينكه بخش عمدهاي از اين معجزه، به يمن تلاش كفار در شبكههاي بيگانه بوده است كه توانستند راي اوليها را پاي صندوقهاي راي بكشانند!
خندهآور اين بود كه مسئولان كشور به سياق گذشته، ميزان مشاركت شهروندان را تاييد نظام ناميدند و خواستند كه از اين طريق مشروعيت بينالمللي همانند دوم خرداد 1376 كسب كنند. اما اعتراضات مردمي گسترده و ميليوني در سطح كشور و همچنين قطع SMS، فيلتر سايتها، دستگيري شهروندان و رهبران جناح مخالف، اولتيماتوم به خبرنگاران خارجي در منع آنها از تهيه خبر از اعتراضات مردمي و غيره، آن مشروعيت سابق را نيز در سطح جهاني از بين برد. به اين ترتيب مشاركت گسترده شهروندان به غير از اينكه معجزهاي براي اقتدارگرايان نشد بلكه به يمن رسانهها، مشروعيت نيمبند اقتدارگرايان را نيز از بين برد.
مناظره: سازمان صداوسيماي دولتي و انحصاري ايران و تريبون رسمي طيف اقتدارگرا، در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري با اين شائبه كه آقاي احمدينژاد تلويزيونيترين كانديداي حال حاضر است و به راحتي ميتواند از ابزار تلويزيون براي تاثير گذاري بر عوام استفاده نمايد و پيروز انتخابات شود!!! ابتكار جديدي را پس از 30 سال بكار برد و مناظره تلويزيوني را در دستور كار خود براي موفقيت صددرصدي آقاي احمدينژاد قرار داد.
اما بر خلاف انتظار اقتدارگرايان و مسئولان كشوري، بعلت ناپختگي صداوسيما، جامعه به دو قسمت تقسيم شد. 1- دروغگويان [طيف اقتدارگرا] و 2- دزدان [طيف اصلاحطلبان]!!! به اين ترتيب عليرغم افشاگريهاي هر دو طيف و شكستهشدن تابوي قداست و معصوميت مسئولان، مناظره كنندگان كشور را به دو گروه دزد و دروغگو تقسيم كردند و كاري را كه هيچ دشمني عليه ايران نميتوانست انجام دهد صداوسيما محقق كرد!!!
قطع SMS: بطور حتم شروع «كودتاي مخملي [دولتي]» كنوني براي مقابله با يك طيف، از انسداد SMS از ساعاتي پيش از انتخابات شروع شد. مسئولان جناح اقتدارگرا براي تحقق منويات خود و جلوگيري از هرگونه اخلال در بازي انتخاباتي خود، SMSها را مسدود ساختند زيرا به خوبي تاثير SMSها را در موج سبز ديده بودند و نميتوانستند كه اين ابزار ارتباطي را ناديده بگيرند، لذا بر خلاف اصل 25 قانون اساسي كه تصريح دارد: «ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلفني، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است» SMSها را قطع كردند تا در برگزاري اين انتخابات فرمايشي، قانون اساسي نيز زير پا گذاشته شود.
البته به طور غير مستقيم انسداد SMSها مغاير بند 6 اصل 3 [تامين آزاديهاي سياسي و اجتماعي در حد قانون] و اصل 9 [هيچ مقامي حق ندارد بنام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را هرچند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند] قانون اساسي نيز ميباشد.
اعلام نتايج: شايد احمقانهترين شيوه اعمال نتايج، شيوهاي تعجيلي بود كه صداوسيما بكار برد. به تعبير ديگر قبل از اينكه نتايج جنبه رسمي و تاييد شده پيدا كنند صداوسيما اقدام به نشر زود هنگام آن كرد به نحوي كه صبح زود نتايج كل مشخص شده بود كه اين امر در گذشته سابقه نداشت. البته اين شيوه ناشيانه يكي از دلايل وجود تقلب در شمارش آرا نيز محسوب ميشود.
مديريت بحران: بحران تقلب انتخاباتي بر خلاف رويه معمول كه پس از اعلام نتايج رخ ميدهد در ايران قبل از شروع انتخابات شكل گرفت. به اين ترتيب كه دو روز مانده به شروع انتخابات روزنامه «ياس نو» بدون هيچ دليل منطقي توقيف ميشود و امكان اطلاع رساني بزرگترين حزب كشور يعني «جبهه مشاركت» را از بين ميبرد. مرحله دوم و قبل از شروع انتخابات SMSها قطع شدند كه شهروندان متوجه غير عادي بودن وضعيت شدند و شايعه امكان تقلب كه يك هفته قبل از انتخابات آقاي «محتشمي پور» رئيس كميته صيانت از آراء به آن اشاره كرده بود [كه ميخواهند در زمان انتخابات براي تقلب SMSها را قطع كنند] به وقوع پيوست! اين علائم بحران پس از انتخابات با كور كردن شبكه تلويزيوني BBC فارسي تشديد شد. براي اولين بار نظام جمهوري اسلامي ايران شبكهاي ماهوارهاي را از مبدأ كور ميكرد. به اين مفهوم كه با ارسال پارازيت از روي درياي مديترانه بر روي درجهاي خاص ماهوارههاي هاتبرد، بخشي از برنامههاي تلويزيونهاي ماهوارهاي را غير قابل دريافت ميسازد. البته چون اين اختلال مربوط به يك شبكه نميشود بلكه دهها شبكه را مسدود ميسازد از لحاظ بينالملل داراي عواقبي است كه در آينده مشخص خواهد شد. [البته اين هزينه كمتراز راي آوردن موسوي است]
به اين ترتيب با كوركردن شبكه تلويزيوني BBC فارسي كه قرار بود تا انتهاي شمارش آرا برنامه مستقيم داشته باشد به شهروندان فهماند كه كشور در وضعيت بحران سياسي قرار دارد. اين روند در صبح پس از انتخابات با پايين آوردن سرعت اينترنت كه يكي از راههاي عدم دسترسي شهروندان به اطلاعات ميباشد ادامه پيدا كرد و امكان دسترسي شهروندان به اطلاعات از طريق اينترنت را به حداقل ممكن كاهش داد. كاهش سرعت همزمان با مسدود ساختن برخي از سايتهاي اصلحطلب و فيـلـترينگ مابقي سايتهاي اطلاع رساني تكميل گرديد به اين ترتيب شهروندان در وضعيتي قرار داده شدند كه تنها منبع اطلاعاتيشان صداوسيماي دولتي ايران باشد.
اما برخلاف تصور گردهمايي شهروندان مخالف نتايج، به وقوع پيوست كه در اين مرحله براي اينكه امكان ارتباطي از بين برود موبايلها نيز به صف محدوديتها افزوده شد و در بيشتر مواقع عصرگاهي آنها نيز قطع گرديدند تا تمامي امكانات ارتباطي از جامعه دريغ شود!!!
صداوسيما به عنوان تك صداي پس از بحران، جشن پيروزي انتخابات به راه انداخت و هيچ صدايي از مخالفان اين انتخابات پخش نكرد به اين ترتيب عده زيادي از شهروندان كه ميخواستند صداي اعتراض خود را به گوش ديگران برسانند اين امكان را از آنها دريغ شد و لذا آنها نيز راهي جز اعتراض در قالب راهپيمايي و شعارهاي تند نيافتند كه اين خود باعث تشديد بحران انتخابات در كشور گرديد.
از سوي ديگر جناح اقتدارگرا امكان بازبيني در انتخابات و احتمالاً ابطال آن را به صلاح نداسته لذا تنها وضعيتي كه ميتوانست جلوي بازبيني و بررسي روند انتخابات را بگيرد اضطراري جلوه دادن كشور بود كه براي اين منظور افرادي تحت عنوان لباس شخصي [اما ساماندهي شده] در انتهاي غروب داخل جمعيتها شده و شروع به ضرب و شتم شهروندان اصلاحطلب و تخريب اموال عمومي كردند كه شديدترين شب آن روز 25/3/1388 در ميدان آزادي و صادقيه پيوست كه تعدادي از شهروندان نيز در آن توسط سلاح كشته شدند. اين وضعيت پيش آمده باعث درخواست صداوسيما و سازمان تبليغات براي مخالفت با اراذل و اوباش [بخوانيد شهرمندان معترض به نتايج آراء] در ميدان وليعصر تهران شد كه با آوردن نيروهاي دولتي از سازمانها و شهرهاي اقماري تهران به زور ميدان ولي عصر پُر شد اين وضعيت جامعه را به سمت اضطراري سوق داد كه نتيجه آن نيز مشخص گرديد و به صورت رسمي هرگونه مخالفت با نتايج انتخابات و ابطال آن غير قانوني عنوان گرديد.
لذا صداوسيما در مديريت بحران كنوني به عنوان يك رسانه بيطرف از يك ميانجي، به يك سوي منازعه تنزل پيدا كرد و باعث شد حقوق تمام كساني كه به اقاي «ميرحسين موسوي» راي داده بودند پايمال گردد و آنها را به مخالفين نظام تبديل كند. حتي در اين دخالت احمقانه از ترفندهاي جنگ رواني كه براي بيگانگان استفاده ميشود نيز براي منكوب كردن بخش عمدهاي از شهروندان استفاده كرد، كه نمونه بارز آن تحليل تمامي پيامهاي بعدي در چارچوب و قالب «شكست خوردگان در انتخابات» بجاي «معترضين به تقلب در انتخابات» بود كه سعي مينمايد بجاي «قرار دادن شوراي نگهبان و وزارت كشور در يك سو و شهروندان معترض در سوي ديگر»؛ «شهروندان طرفدار دو كانديداي مطرح را در مقابل هم» قرار دهد و به اين ترتيب مسئولان نظام را از منازعه موجود خارج و شهروندان را به جان يكديگر بيندازد!!! و به اين ترتيب بجاي حال منازعه در دستگاههاي قضايي، آن را به كوچه و خيابان بكشد كه نتيجه آن نيز به جزء تشديد بحران چيز ديگري نبوده و نخواهد بود. البته ترفندهاي ديگري نيز استفاده كرد مانند استفاده از افرادي كه به دروغ بگويند به آقاي موسوي راي داده اند ولي چون ايشان قانون گريزي كرده اند لذا از ايشان منزجر شدهاند. اين نوع ترفندهاي احمقانه به جز تاييد رفتارهاي ناشايست اين رسانه دولتي هيچ ثمر ديگري به همراه ندارد.
شايعه: با قطع، انسداد و فيـلـرينگ ابزارهاي ارتباطي، شايد در ظاهر مسئولان تصور كنند كه مديريت بحران كردهاند اما فراموش كردهاند كه «ابهام» ضرب در «اهميت» مساوي «شايعه» است. زماني كه سايتها و روزنامههاي داخلي و حتي رسانههاي بيگانه رسمي وجود دارند آنها ملزم هستند كه واقعيات را انعكاس دهند؛ حال شايد در برخي موارد اغراق و بزرگ نماييهايي نيز كنند اما اين امر باعث ايجاد شايعه نخواهد شد. اما زماني كه رسانه رسمي وجود نداشته باشد افراد زبان به زبان اخبار را يك كلاغ چهل كلاغ كرده و وضعيت بحراني جامعه را بيشتر از آنچه كه وجود دارد به جامعه نشان ميدهد كه اين خود عامل تشديد بحران وشايعه ميگردد. از سوي ديگر در وضعيت كنوني هر شايعهاي ميتواند به عنوان حقيقت در ذهن شهروندان شكل گيرد و چون بديلي ندارند و كسي نيز در صدد اصلاح آن شايعات نيست لذا تا ابد اين شايعه در اذهان باقي خواهد ماند و به ضرر همين مسئولان و نظام خواهد بود.
احاله اطلاع رساني به رسانههاي بيگانه: هرچند گفته شد كه BBC فارسي كور شده است اما تلويزون ماهوارهاي VOA داراي چند فرستنده متعدد و قوي ميباشد كه پارازيتي كردن يكي از آنها هيچ تاثيري در مابقي آنها ندارد و به راحتي قابل دريافت ميباشد. لذا در مديريت بحران كنوني كه تمامي سايتها [يفعال] و صداوسيما سكوت كردهاند، ابتكار عمل در اختيار VOA قرار گرفته است و آنها هر گونه خبري را ميتوانند براي مخاطب ايراني منتشر كنند كه در راستاي مديريت بحران داخلي نباشد به اين ترتيب اقدامات نسنجيده مسئولان نسبت به رسانهها تنها چيزي كه به همراه دارد واگذاري مديريت بحران به رسانههاي خارجي است.
دخالتBBC در امور داخلي ايران: مسئولان ايران اطلاع رساني شبكه فارسي زبان BBC را دخالت در امور ايران دانستهاند. اين موضوع از دو جنبه قابل بررسي است. 1- آيا ارائه ابزارهاي اطلاع رساني بدون موضع گيري دخالت در امور كشورها است. بطور نمونه آيا صداوسيما كه اين همه شبكههاي راديو و تلويزيوني برون مرزي دارد در امور داخلي كشورهاي ديگر دخالت ميكند؟ اگر به روند پيش از انتخابات در ايران توجه شود هم BBC و هم VOA در برنامههاي خود سعي ميكردند به هيچ نحوي مستقيماً از كانديدايي حمايت نشود تا انگ الف- سوگيري در برنامهها و ب- اتهام طرفداري كشوري از كانديدايي نشود. حال چگونه با اين همه احتياط بازهم ايران انگ دخالت در امور ايران را به آنها ميچسباند از چيست؟ آيا مطلع ساختن شهروندان ايراني از وقايع ايران دخالت در امور ايران است و آيا اين حق هر شهروندان جهاني نيست كه از همه امور آگاه باشد؟
2- مسئولان نقش قوي و قدرتمند BBC در انقلاب ايران در سال 13۵۷ را فراموش نكردهاند و به خوبي ميدانند كه اگر راديو BBC وجود نداشت كه به شهروندان بگويد در روز جاري چه اتفاقاتي افتاده است و فردا در كجاها تجمع و راهپيمايي است انقلاب ايران شكل نميگرفت. اگر اين كار راديو BBC بد بود چرا طي 30 گذشته اين عمل راديو BBC توسط مسئولان ايران محكوم نشده است؟ چرا هرجايي كه به نفع مسئولان بوده، خوب است و آنجايي كه به ضرر مسئولان مي باشد بد است؟؟؟
بجاي نتيجهگيري
عده اي از دوستان جوان معترضند كه چرا ديگران در قبال اتفاقات 22 خرداد ۱۳۸۸ سكوت كردهاند و چيزي نمينويسند. بايد گفت كه اين امر نه از روي ترس و محافظه كاري و نه از روي نداشتن نظريه است [قابل توجه دكتر ضيايي پرور]، بلكه اين امر بخاطر نبودن قاعده فعاليت سياسي در نظام جمهوري اسلامي است. در ايران ابتدا بازي ميكنند و سپس قاعده بازي را به دلخواه خود تدوين مينمايند يا تغيير ميدهند. در اين نظام هرقدر هم كه افراد نظريه و استراتژي خوبي نيز استفاده كنند باز هم در آخر شكستشان حتمي است. واقعاً استراتژي جنبش سبزي كه آگاهانه يا ناآگاهانه توسط همفكران آقاي موسوي استفاده شد در طول تاريخ تبليغات ايران در خصوص تاثيرگذاري و بسيج عمومي ملت بي سابقه بود اما نتيجه آن چه شد؟ آيا اين نتيجه را مي توان منبعث از رفتارهاي ارتباطي، رسانهاي و تبليعاتي دانست؟ دوستان جوان بايد بدانند كه عصر «رسانه محوري» به سر آمده است و «جامعه محوري» پارادايم كنوني است اما در جامعه ايران اين «جامعه محوري» به «حاكميت محوري» تنزل يافته كه در آن تحليلهاي ارتباطي نقش ناچيزي دارد.
|
میزان رأی ملت بود |