تبليغاتX
منتقد ارتباطات - واقعاً رَس چيست؟؟؟
وبلاگ منتقد 1 و 15 هر ماه به روز می شود

واقعاً رَس چيست؟؟؟

   دوست بزرگوار و عزيز جناب آقاي دكتر ايرج رستگار، صاحب امتيار و مدير مسئول هفته نامه تعطيل شده «توانا» و صاحب اثر کتاب «سرمقاله و سرمقاله‌نويسي»؛ مفهوم جديدي در علوم ارتباطات اجتماعي تحت عنوان «رَس» ابداع كرده‌اند و آن را در قالب كتاب «مفهوم رس،[انتشارات دانژه]» به بازار عرضه كرده‌اند كه هرچه در خصوص آن تامل و تفكر شود بيشتر به غير علمي و منطقي بودن آن پي برده مي‌شود. [متاسفانه اينجانب مقاله آن را نديده بودم كه آن را زودتر نقد کنم تا ايشان اين خيال خام را تبديل به کتاب نكنند]
   ايرج رستگار به سبک كلود شانون و وارن ويور و علوم پايه! «كوچكترين واحد پيام را رَس ناميده‌اند» و در نظر نگرفته‌اند كه شانون و ويور جزو اولين كساني بودند كه نه در علوم انساني بلكه در مخابرات فعاليت مي‌كردند و شيوه آنها مورد قبول هيچ يك از دانشمندان علوم انساني واقع نشده است. حال چگونه پس از بيش از نيم قرن، ايشان [دکتراي ارتباطات با گرايش روزنامه نگاري از دانشگاه شفچنکو] با اين رويكرد وارد عرصه ارتباطات اجتماعي شده‌اند؟!
   مشكل اساسي از آنجا شروع مي‌شود كه ايرج رستگار «رس» را اثبات شده پنداشته و در صدد بيان ويژگي‌هاي «رَس» برآمده‌اند. در صورتي كه براي اثبات موضوع بايد استدلال‌هاي مخصوص آن آورده شود و سپس به ويژگي‌هاي موضوع پرداخته شود كه اين استدلال‌ها در اين كتاب نشده است.
   ايشان سه مشخصه اصلي براي «رس‌ها» بر شمرده اند كه عبارتند از «1- به لحاظ حجم اطلاعاتي ثابت نيستند بلكه متغييرند.
2- بين رس و پيام انتقالي يك وابستگي و ارتباط مستقيم وجود دارد. پس رس‌ها با توجه به نوع پيام‌ها متفاوت هستند.
3- كوچكترين واحدي هستند كه يك معنا را در گيرنده پديد مي‌آورند
.» (ص 9) اما جالب آنكه ايشان در مشخصه اصلي رس، معتقد است اين واحد «ارتباط مستقيم» با پيام دارد در صورتي كه در تعريف رس آن را «ذات پيام» دانسته‌اند و وقتي چيزي ذات موضوعي باشد ديگر صحبت از ارتباط كه جزو عرض‌ محسوب مي‌شود غلط مي باشد و مشخص است كه اين عبارت براي خود آقاي دكتر نيز اثبات نشده است.
   پس از اين ناشيگري آقاي دكتر تمامي ويژگي‌هاي «سيستم‌ها» را به «رس» نسبت داده‌اند و هيچ دليل و برهاني نيز براي اثبات گفته‌هاي خود ندارند غافل از اينكه سيستم مجموعه‌اي از عناصر پايدار است كه داراي ساخت مي‌باشد. در صورتي كه از نظر ايشان «رس» كوچكترين واحد پيام است»! لذا اين كوچكترين واحد را نمي‌توان به عنوان يك «سيستم» در نظر گرفت و تمامي ويژگي هاي سيستم‌ها را بر آن ساري و جاري دانست. اين روند ناصواب تا انتهاي متن ادامه دارد و به هيچ نحوي نمي‌توان «رس»ي با اين ويژگي‌ها پيدا كرد كه در تمامي ارتباطات انساني و اجتماعي قابل اطلاق باشد.
  در مجموع بحث روي مواردي كه هيچ دليل و برهاني براي آنها وجود ندارد و فقط ليست كردن ويژگي هاي سيستم و غيره به عنوان «رس» بدون ذكر جايگاه ارتباطي آنها مي‌باشد كاري عبث و بيهوده است. در ادامه فقط چند مورد به عنوان كلياتي عنوان مي‌شود و اميد است كه «دكتر ايرج رستگار» اگر چيزي هم در ذهن دارند با شيوه‌اي متفاوت ارائه نمايند تا امكان بحث روي تمامي اجزاء آن امكان پذير گردد.
   1- فلسفه نوشتن كتاب چيست؟ نمي‌توان مقاله‌اي را كه بارها چاپ شده با همان حجم چاپ كرد و به آن عنوان كتاب داد. ويژگي كتاب اين است كه تمامي ابعاد موضوع به تفصيل براي خواننده آورده شود تا هيچ گونه ابهامي در خواننده باقي نماند اما كتاب رستگار فاقد اين مولفه بوده و تفاوت خاصي نه از لحاظ حجم و نه محتوا بين كتاب و مقاله ايشان ديده نمي‌شود.
   2- همانطور كه عنوان شد ايشان كوچكترين واحد پيام را به عنوان سيستم فرض كرده‌اند كه اين خطاي استراتژيك ايشان در ايده جديدشان است.
   3- تعاريف و ويژگي هاي سيستم و فقط اضافه كردن واژا «رس» بجاي تعميم اين تعاريف به رس
   4- نامشخص بودن تعريف ارتباط، پيام و حتي خود «رس»
   5- قابل تعميم نبودن «رس» و ويژگي هاي آن به تمامي انواع ارتباطات و در نتيجه، رد «رس» در خود كتاب.
   6- دسته بندي هاي عجيب و گاهي بي عنوان در متن كتاب
   7- عبارت‌هاي تخيلي و عجيب و اثبات نشده مانند: «اگر انسان زبان گياهان، جانوران و اجسام را نمي‌داند اين به معناي نبود ارتباط ميان گياهان، جانوران و اجسام يا هريك از گروه هاي ياد شده با ديگري نيست» (ص 55) از كي تا بحال نباتات زبان دارند و مي‌خواهند با انسان‌ها ارتباط برقرار سازند؟ حداقل نگارنده اين سطور از آن بي اطلاع است.
   نتيجه آنكه اين كتاب [و مقالات]، رساننده معناي «رَس» نيست و مطالب آورده شده در كتاب تمامي در  رد ادعاي نويسنده است كه چيزي به نام رس با اين تعريف و ويژگي‌ها وجود خارجي ندارد.

منابع:
رستگار ايرج (1385) سرمقاله و سرمقاله‌نويسي، انتشارات نشر قو
رستگار ايرج (1388)مفهوم رس، انتشارات دانژه


مقاله مرتبط: مفهوم" رس"

ايرج رستگار
دکتراي ارتباطات با گرايش روزنامه نگاري از دانشگاه شفچنکو - پژوهشگر آزاد    i.rastegar@yahoo.com
مقدمه
اگر به سير تکاملي تاريخ علم نظر کنيم، در مي يابيم که روند جست‏و‏جوهاي عالمانه، زماني شتاب گرفت که شناسايي اجزاء و واحدهاي تشکيل دهنده ي عناصر، مورد بررسي قرار گرفت.  براي مثال، دانش زيست شناسي هنگامي توانست قد علم کند و پرده از روي رازهاي هستي بردارد که دانشمندان به شناسايي سلول و عملکرد آن پرداختند ( دورو برتيس ، 1980).  با بيان اين مقدمه، اگر به دنياي ارتباطات پاي بگذاريم و به بررسي پيام به عنوان يکي از اصلي ترين عناصر سيکل هاي ارتباطي بپردازيم، در خواهيم يافت اگر چه بي نهايت پيام ارتباطي در داد و دهش ميان انسان‏ها وجود دارد و هر لحظه نيز بر تعداد آنها افزوده مي‏شود، اما پايه ساختماني و طرح تشکيلاتي واحدي بر همگي آنها حاکم است. همان گونه که کوچک‏ترين واحد ساختماني يک موجود زنده سلول نام دارد (پوستي ، 1379)، پيام‏ها نيز داراي کوچکترين واحد ساختماني هستند که من نام آن را رس مي گذارم.
اگر چنين فرضيه‏اي را بپذيريم که رس کوچکترين واحد ساختماني پيام است، سوأل اساسي و بسيار مهم اين است که چگونه مي‏توان اين واحد را شناسايي کرد.  براي اثبات اين فرضيه، تحليل محتوا و شناسايي  کمي و کيفي پيام‌ها ضروري به نظر مي رسد.  خوشبختانه با پيدايش ارتباطات ديجيتالي، شناسايي کمي پيام ها امکان پذير شد.  زيرا کامپيوترها بر مبناي سيگنال‏هاي ديجيتالي، تبادل اطلاعات مي‏کنند.  سيگنال‏هاي ديجيتالي توسط ولتاژ بيان مي‏شوند.  يک ولتاژ عدد صفر را در مبناي دو و ولتاژ ديگر عدد يک را در مبناي دو نمايش مي‏دهد.  اعداد دو دويي يا اعداد بر مبناي دو توسط تصاوير صفر ويک نمايش داده مي‏شوند.  يک رقم دودويي يک يا صفر، يک بيت ناميده مي‏شود.  هر هشت بيت برابر يک بايت است.  دو بايت يا بيشتر را يک کلمه مي نامند ( الهي ، 2000).  سيستم انتقال داده‏هاي فوق مي‏تواند معيار مناسبي براي انتقال پيام نيز به شمار آيد.  با اين پيش‏فرض که، رس‏ها با بيت ها يک تفاوت بنيادين دارند و آن اين که بيت‏ها به لحاظ حجم اطلاعاتي هميشه يکسان هستند.  حال آن که رس‏ها زماني هويت پيدا مي کنند و به عنوان کوچکترين واحد پيام هاي ارتباطي قابل ارائه مي شوند که يک معناي مشخص را در گيرنده پديد آورند.  بنابراين گاهي يک بيت حجم اطلاعاتي يک رس است و زماني چندين و چند بايت و کلمه يک رس را پديد مي‏آورند.  توجه به اين نکته حائز اهميت است که رس کوچکترين واحدي است که قابليت انتقال يک مفهوم در سيکل ارتباطي را داشته باشد.  اصولاً رس‏هاسه مشخصه‏ي اصلي دارند:

1- به لحاظ حجم اطلاعاتي ثابت نيستند بلکه متغيرند.
2- بين رس و پيام انتقالي يک وابستگي و ارتباط مستقيم وجود دارد.  پس رس‏ها با توجه به نوع پيام ها متفاوت هستند.
3- کوچکترين واحدي هستند که يک معنا را در گيرنده پديد مي‏آورند.  در ضمن تحليل پيام ها ما را به رهيافت‏هايي مي‏رساند که واحد دار بودن آنها را اجتناب ناپذير مي‏کند.  اين ويژه‏گي‏ها به شرح زير است:
رس‏ها و سيستم هاي تعادلي
رس‏ها در محيط‏هاي ارتباطي ميل به سوي تعادل دارند.  تعادل سيستم‏هاي ارتباطي  بر مبناي دو مولفه‏ي تراکم و نياز است.  رس‏ها از محيط  پرتراکم به محيط کم تراکـم ميل مي‏کنند.  انباشـت رس ، احساس نياز به دريافت را کاهش مي‏دهد ولي اگر در همان محيط انباشتگي به حداقل برسد پذيرنده‏گي بيشتر مي‏شود.  البته تراکم مورد نظر، تراکم جمعيتي نيست، بلکه پيام است.
 
 
 
                                  
 
 
همان‏گونه که در تصوير شماره يک ملاحظه مي شود، رابطه رس با نياز و پذيرنده گي معکوس است. 
البته بايد دو نکته را در نظر داشت گاهي پيام بر اساس يک نياز شکل مي گيرد و زماني پيام نياز را مي‏سازد. 
در صورت اول کارآمدي و تاثير فوري پيام بيشتر خواهد بود.  اين امر در زيست شناسي سلولي نيز مصداق دارد.  اگر شما در حالت گرسنگي شديد، غذاي کاملي را ميل کنيد جذب سلولي ويتامين‏ها و پروتئين‏هاي حاوي آن به مراتب بيشتر از زماني است که با بي‏اشتهائي همان غذا را صرف مي‏کنيد. 
انتقال از محيط هاي پرتراکم به کم تراکم يکي از قواعد کلي حاکم بر طبيعت است.  حل شدن قند در آب و يا اشياء در فضاي اتاق مثال‏هايي از اين دست است.  حبه‏ي قند در ليوان آب و بوي عطر در اتاق به سوي تعادل ميل مي‏کنند.  اين روند تا مرحله اي ادامه مي يابد که محيط به مرحله‏ي اشباع برسد.  پس از اشباع شده‏گي، پديده انتشار گرايش به ايستايي پيدا مي کند. 
تعادل در پيام هاي ارتباطي از سه ويژگي ديگر نيز برخوردار است.  اين ويژگي‏ها به قرار زيرند :
1- نيروهاي داخلي هر رس بر يکديگر تاثير مي گذارند و يکديگر را خنثي مي کنند.  
2- رس‏ها همواره تحت تاثير نيروي رس هاي ديگر در بيرون محيط هاي ارتباطي هستند.  
3-  رس‏ها ممکن است نسبت به يک محيط و مختصه در تعادل پايدار باشند و نسبت به محيط و مختصه‏ي ديگر در تعادل ناپايدار قرار گيرند.  ضمن آنکه مي‏توانند نسبت به مختصه‏ي سومي حتي در حالت خنثي قرار بگيرند.
در زمينه‏ي سيستم هاي ارتباطي بايد به سه نکته بسيار مهم توجه داشت.
1- تمامي رس‏ها داراي يک وضعيت تعادل يا مانا هستند.  
2- رس‏ها هنگامي که در مرحله ي انتقال يا دريافت اطلاعات هستند از يک وضعيت تعادل يا مانا به وضعيت ديگر پايداري منتقل مي شوند.
3- کارکرد اصلي رس حاصل تفريق حالت‏هاي تعادل، پايداري و مانايي است.
 
 رس‏ها هميشه قابل دريافت نيستند
آدمي دنياي پيرامون خويش را بر اساس قدرت فهم خويش مي بيند بر مبناي واقعيت‏هابي که وجود دارند، آن را درمي‏يابد.  براي نمونه، چشم انسان نمي‏تواند رنگ هاي مختلف ستارگان را تشخيص دهد زيرا مخروط‏هاي شبکيه‏ي چشم که مسئول رويت رنگ‏ها هستند در نورهاي ضعيف خوب عمل نمي کنند بنابراين شب را تقريباً يک رنگ مي‏بينيم در حالي که اگر اين حساسيت وجود داشت آسمان را به حالتي که هست يعني رنگارنگ مي ديديم ( فاولز ، 1989).
در دنياي ارتباطات نيز چنين است.  رس‏هاي بسياري پيرامون ما وجود دارند که دريافت نمي‏شوند.  دلايل اين امر را در موارد زير مي توان جست و جو کرد :
 
 1-  عدم توانمندي گيرنده براي جذب
2- عدم جذابيت پيام براي گيرنده
3- مسئله ساز و بحران آفرين بودن پيام براي گيرنده
4- عدم آگاهي نسبت به وجود پيام
5- عدم وجود فايده براي گيرنده
6- اشباع بودن و يا تصور اشباع بودن نسبت به پيام‏هاي حوزه خاص
7- احساس ترس نسبت به دريافت پيام
8- بي‏تفاوت بودن نسبت به پيام
9- عدم احساس نياز
10- عدم تناسب پيام با خواست گيرنده
11-  عدم وجود شرايط مناسب براي دريافت پيام
12-  فقدان توانمندي لازم براي نياز سنجي پيام ها
13-  وازده‏گي نسبت به پيام
14-  پيچيده بودن برخي پيام
15-  عدم توانمندي لازم براي آناليز پيام ها
16- مقاومت در برابر دريافت پيام به دليل باورهاي ديني يا ديگر ساخت هاي ذهني
17-  عدم برخورداري از تخصص لازم
18-  نداشتن اجازه براي دريافت پيام
19-  فقرهاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي
20-  عدم برخورداري از امکانات لازم
 
 بايد خاطر نشان کرد که موقعيت هاي گيرنده و فرستنده نيز در اين زمينه حائز اهميت است.  گيرنده و فرستنده مي توانند در سه موقعيت قرار بگيرند تا رس‏هادريافت نشوند:
 
1- گيرنده خواهان دريافت است ولي فرستنده ارسال نمي کند.
2- گيرنده خواهان دريافت نيست ولي فرستنده ارسال مي کند.
3- گيرنده خواهان دريافت نيست، فرستنده نيز ارسال نمي کند.
 
رابطه‏ي رس‏ها با محيط
رابطه‏ي تعداد رس‏ها با محيط از ارتباط خطي يکسان تبعيت مي‏کند.  به عبارت ديگر با افزايش تعداد رس‏ها محيط گسترده‏تر مي شود و بين آنها ارتباط مستقيم برقرار است.  البته اين در حالي است که فشارهاي بيروني تاثيرگذار بر رس  را در نظر نگيريم .  براي نمونه اگر کانال‏هاي تلويزيوني را فرستنده‏هايي در نظر بگيريم که رس‏ها را منتقل مي‏کنند به هر نسبت که تعداد کانال‏ها افزايش و يا برنامه‏هاي همان کانال‏ها افزايش يابد و متنوع شود جامعه زير پوشش آنها افزايش مي‏يابد.  به عبارت ديگر گستره‏ي جغرافيايي بيشتري را پوشش مي‏دهند.
 
 
 


البته همان‏گونه که عنوان شد اين در حالي است که فشار بيروني صفر در نظر گرفته شود.  اين فشار مي‏تواند عدم نياز و بي علاقه‏گي مخاطب و يا در مورد مثال فرستنده هاي تلويزيوني ـ که به آن اشاره شد ـ  ايجاد کانال‏هاي موازي شبکه هاي ماهواره‏اي و تلويزيوني توسط کشورهاي همسايه و يا اپوزيسيون‏هاي خارج از نظام باشند که شرايطي را فراهم مي‏آورند تا بينندگان تلويزيوني شبکه هاي داخلي، علي‏رغم توسعه‏ي کمي کانال‏هاي داخلي به سوي اين کانالي ها جذب نشوند.  البته گاهي اين فشارها در درون فرستنده وجود دارد.  اين مورد زماني مصداق مي‏يابد که منبع، توانمندي يا ابزار اقناع مخاطب را ندارد.
البته هر چه فشار وارد بر رس‏ها افزايش يابد محيط ارتباطي محدودتر مي‏شود و جامعه‏ي زير پوشش کوچک تر مي شود، بنابراين ارتباط بين آنها از يک رابطه‏ي معکوس پيروي مي‏کند. 

 
 در هر فضاي ارتباطي محرک هائي وجود دارند که من نام آنها را محرک هاي گيرند گان پيام مي گذارم.  محرک ها قادرند واکنش هاي منفي و مثبت ايجاد کنند.  به عبارت ديگر محرک ها مي توانند عامل توسعه و افزايش رس‏هاباشند همان گونه که مي توانند نقش کاهنده داشته باشند.  براي نمونه، نتيجه عملکرد يک محرک اجتماعي به خود سانسوري و سانسور منتهي مي شود در حالي که محرک ديگر به آزادي بيان و توسعه ي سياسي مي انجامد.  بنابراين نسبت رس با محرک از يک رابطه خطي مستقيم پيروي مي کنند .

 

ميدان رس
سرماي زمستان است، درِ سالن اجتماعاتِ يک مجموعه تفريحي را باز مي‏کنيد و داخل مي‏شويد.  سالن بزرگ است.  شما تنها هستيد و در گوشه‏اي از سالن وسيله‏ي گرم کننده کوچکي روشن است.  هنوز سرما بر شما مستولي است.  به سمت وسيله گرم کننده مي رويد.  هر چه نزديک‏تر مي شويد احساس گرماي بيشتري مي کنيد.  دما در هر نقطه ي سالن مقدار معيني دارد که تغييرات دما را مي توان يا به صورت تابع رياضي مانند T (x, y, z ) و يا به وسيله ي نموداري که تغييرات T   را نشان مي دهد به تصوير کشيد ( رزينک ، 1383) .  اين توزيع دما ميدان دما خوانده مي شود.  رس‏هانيز چنين عمل مي‏کنند.  آنها در حوزه ي انتشار خود ميداني را مي سازند که ميدان رس نام دارد.  هر رس مستقيماً با رس ديگر بر هم‏کنش نمي کند بلکه با ميدان حاصل از رس برهم کنش مي کند.  بدين مفهوم که رس اول ميداني را پديد مي آورد  که در هر نقطه از فضا مقدار معيني دارد.  سپس رس دوم بر حسب موقعيت خود با اين ميدان بر هم‏کنش مي کند.  ميدان نقش ميانجي ميان دو رس را بازي مي کند. 

رس اول يک ميدان رس به وجود مي‏آورد و رس دوم با ميدان رس اول بر هم کنش مي‏کند.  ميدان رس ظرفيت انجام امور زير را دارد :
 
1- مخاطب را به سمت هدف هدايت مي کند.  
2- دريافت پيام را شتاب مي بخشد.
3- مخاطب را در حوزه ي فکري خاص قرار مي دهد.
4- شرايطي ويژه اي فراهم مي آورد تا گيرنده از دريافت پيام منحرف نشود.  
5- در رساندن مخاطب به مرحله اقناع پيام نقش دارد.  
 
قابل ذکر است اگر تعداد رس‏هابيش از دو مورد باشد ميدان رس برابر است با جمع برداري ميدان هاي ناشي از هر کدام از آنها.  با اين احتساب اگر ميدان رس را به R نشان دهيم خواهيم داشت .

...+R = R1+ R2+ R3
 
انتقال فعال و غير فعال
شيوه‏ي عملکرد رس‏هادر سيکل‏هاي ارتباطي به شرح زير است :
 
1- ايجاد زنجيره و شبکه ي اطلاعاتي با رس هاي ديگر
2- پراکنده سازي يا جدا سازي از شبکه ها و زنجيره هاي اطلاعاتي
3- جابه جائي و انتقال داده ها که برون رفت يا درون رفت اطلاعات است.
 
 اما نکته مهم آن که عملکردهاي فوق يا به صورت فعال و با صرف انرژي و يا غير فعال و بدون صرف انرژي انجام مي شوند.  به انتقال داده ها يا پراکنده سازي و اتحاد اطلاعاتي هنگامي فعال گفته مي شود که ارادي و با خواست اراده‏ي معطوف به آن جامع عمل بپوشد؛ و هنگامي غير فعال است که اراده اي بر آن مترتب نباشد و غيرارادي انجام شود.
رس‏ها و رفتارهاي تابشي
برخي اجسام از خود نور ندارند بلکه بايد به آنها نور تاباند تا رويت شوند.  ولي گروهي ديگر نيازي به نور ندارند بلکه دماي آنها به اندازه اي است که مي درخشند و در تاريکي و روشنايي ديده مي شوند ( رزينک، 1383).  رس‏هانيز از اين اصل پيروي مي‏کنند.  هر چه داده‏‏ها غني‏تر باشند، روند شکل‏گيري پديده‏ي تابش اطلاعاتي و ايجاد معنا در مخاطب مشهودتر است.  به عبارت ديگر هر چه تابش افزايش يابد به همان ميزان نيز دريافت معنا گسترش مي يابد . 
 
 
پديده‏ي تابش رس تا حدي ادامه مي يابد که با محيط پيرامون و مخاطب به تعادل برسد.  بر اساس فيزيک کوانتوم اگر جسمي از محيطش گرم‏تر باشد تابش را بيشتر گسيل مي‏کند تا جذب، و بدين‏ترتيب خنک مي‏شود.  معمولاً اين جسم با محيطش به تعادل گرمايي مي‏رسد و در اين شرايط آهنگ جذب تابش با آهنگ گسيل آن مساوي است (بوهم ، 1989).  اين مورد در زمينه پيام‏هاي ارتباطي نيز مصداق دارد.  ممکن است پرسيده شود چرا ؟ بايد گفت : انتقال اطلاعات از محيط پرتراکم (از نظر برخورداري از اطلاعات) به محيط کم تراکم با صرف انرژي کمتري انجام مي شود.  براي ادامه بحث، دوباره به فيزيک کوانتوم بازمي گرديم.  فيزيک دانان معتقدند اگر دماي جسمي را افزايش دهيم در آن دو حالت روي مي دهد:

1- هر چه دما بيشتر شود تابش گرمايي بيشتري گسيل مي‏شود.  در ابتدا جسم کم نور به نظر مي‏رسد و بعد به تدريج پرنورتر مي شود . 
2- هر چه دما بيشتر باشد شديدترين تابش در طول موج‏هاي کوتاه‏تر طيف اتفاق مي‏افتد.  رنگ غالب جسم به‏تدريج از سرخ مات به زرد - نارنجي روشن و بعد به سفيد متمايل به آبي تبديل مي شود . 

با استفاده از وابستگي خصوصيات طيف به دما، مي توانيم دماي اجسام داغ را با مشاهده تابشي که از آنها گسيل مي شود تخمين بزنيم.  رنگي که به چشم مي رسد عمدتاً همان است که مربوط به شديدترين گسيل در ناحيه ي مرئي است.  البته تابشي که از جسم داغ گسيل مي شود فقط بستگي به دما ندارد بلکه به جنس جسم ، شکل آن و ماهيت رويه اش هم وابسته است.  مثلاً در  2000 درجه کلوين، آهنگ تابشي که از يک رويه ي تخت و صيقلي تنگستن گسيل مي شود   cm2 /w   5/23 است، اما براي رويه اي که از جنس موليبدنيم باشد آهنگ گسيل برابر با  cm2 /w   2/19 است .  در هر دو مورد اگر رويه را ناصاف کنيم آهنگ گسيل هم زياد مي شود(رزينک ، 1383).  بر اين اساس در علوم ارتباطات نيز مي توان از فيزيک کوانتوم سود جست و موارد زير را عنوان کرد :
 
1- در يک جامعه ي ارتباطي هر چه داده هاي اطلاعاتي فرستنده بيشتر شود و نسبت به طرح آنها تمايل وجود داشته باشد فرستنده ي مورد نظر اطلاعات را سريع تر و سهل تر منتقل خواهد کرد. 
2- ساختار رفتاري - ارتباطي فرستنده تحت تاًثير افزايش اطلاعات تغيير مي کند.  
3- با توجه به ارسال پيام ها مي توان ويژ گي هاي فرستنده را ارزيابي کرد.
4- انگاره‏هاي ذهني و دل مشغولي هاي فکري فرستنده در تار و پود پيام هاي ارسالي او وجود دارد.  بدين وسيله مي توان به حساسيت هاي فرستنده پي برد.  
5- هر چند انگاره هاي ذهني با پيام هاي ارسالي از سوي فرستنده ارتباط مستقيم دارد اما به محدوديت ها، انگيزه‏ها، اهداف و ماهيت ارتباط هم بايد توجه جدي داشت.  
6-  واکنش هاي بيروني فرستندگان پيام با ساختار دروني و رواني آنها ارتباط مستقيم دارد.  
7- بر اساس منش فرستندگان در زمان حال مي توان بخشي از پيشينه آنان در گذشته را عنوان کرد.  
8- واکنش هاي ارتباطي فرستندگان امکان پيش بيني بخشي از کنش هاي آنان در آينده را فراهم مي سازد.  
9- اصلي ترين عامل براي تابش اطلاعات و ايجاد معنا در مخاطب تمايل فرستنده است.  هر چه تمايل اراده ي معطوف به سود بيشتر باشد، تابش بيشتر است.  
10- پس از خواست فرستنده، زمان و مکان تاًثير بسزائي در رفتارها تابشي دارند، و با آن نسبت مستقيم برقرار مي کنند.  بدين مفهوم که اگر پيام M در زمان T و مکان P در موقعيت حداکثر رفتار تابشي باشد با تغيير هر يک از دو مولفه فوق به همان نسبت از ميزان و شدت آن کاسته خواهد شد.  
 
رس‏ها وظايف، نقش ها و مسووليت‏هاي مشخصي دارند
هر رس رسالت مخصوص به خود دارد.  وظيفه ي مشخصي بر گردن دارد و مسئول اجراي نقشي است که به او واگذار مي شود.  يک پيام همانند يک ماشين است که هر يک از اجزاي آن مسووليت مشخصي بر عهده دارد.  عملکرد بهينه ي هر يک از اجزاء است که حرکت ماشين را امکان پذير مي سازد.  رس‏هانيز همانند قطعات ماشين هستند که هر يک وظيفه اي مشخص را بر گردن دارند و از ارتباط منظم و سيستماتيک هر يک از آنها در کنار يکديگر است که ماشين پيام به حرکت در مي‏آيد.  اگر هر رس به وظيفه اي که برعهده دارد درست عمل نکند اسباب انسداد پيام فراهم مي آيد.  البته نا کار آمدي هر رس با توجه به مسووليت و درجه اهميتي که دارد مي تواند مسئله‏ساز باشد.  براي نمونه زماني يک رس نقش راديو پخش و زماني ديگر، نقش کاربراتور را دارد.  بدون راديو پخش مي توان به حرکت ادامه داد ولي بدون کاربراتور چاره‏اي جز توقف نيست.  بنابراين يکي از نشانه‏هاي پيام‏هاي موثر و اثربخش، نقش‏آفريني متناسب رس‏ها و رابطه مند بودن آنها با يکديگر است.
رس‏ها و شکست پيام
فيزيک دانان معتقدند اگر غواصي از زير آب به شاخه ي درختي که روي آب،  سايه انداخته است، نگاه کند، آن را با ضريب  00/1 /  33/1  بالاتر از جايي که هست مي بيند .  به همين ترتيب ، کسي که از بالا به جسمي واقع در ته يک مخزن آب نگاه مي کند ، آن را نزديکتر ( از آنچه واقعاً هست ) مي بيند و فکر  مي کند که اين جسم به نسبت 33/1 / 00/1 به سطح نزديکتر است.  اين، پديده ي شکست نور است (هاليدي، 1383).
انتقال رس نيز از قانون فوق پيروي مي کند.  به اين مفهوم که وقتي رس از يک محيط به محيط ديگر منتقل مي شود، دچار شکست مي شود و مفهومي که در مخاطب ايجاد مي کند به دليل تغيير جغرافيايي با خواست فرستنده مغايرت معنائي پديد مي آورد.  همانند تيري که تيرانداز، رها مي کند تا به هدف بنشيند محيطي که حد فاصل اسلحه تا هدف مورد نظر است بسيار حائز اهميت است.  محيط مي تواند عامل انحراف از نقطه مرکزي سيبل باشد.  هر چه فاصله بيشتر باشد و يا باد به عنوان يک عامل مزاحم هم جريان داشته باشد، شرايط نامساعدتر خواهد بود.  دو عامل محيط و فاصله، اثرگذاري مطلوب را با خدشه روبرو مي کنند.  در پيام هاي ارتباطي نيز پارازيت و فاصله هاي جغرافيائي عامل شکست رس هستند. 
ولي نکته جالب آن که بحث شکست نه تنها در فيزيک نور بلکه در پيام هاي ارتباطي نيز شکل مي گيرد. 
به عبارت ديگر رس تحت تأثير شرايط دروني و بيروني، مسيري را مي پيمايد که با خواست اوليه منبع يکسان نيست.  البته اين عدم يکساني مي تواند در راستاي واگرايي يا همگرايي باشد.  بدين مفهوم که شکست رس، هميشه به معناي تضعيف منبع نيست بلکه گاهي اوقات حمايت گر و تقويت کننده است.  در اين حالت شکست توأم با همگرايي مثبت است و اگر نقش تضعيف کننده داشته باشد شکست توام با واگرائي است.  البته بايد توجه داشت که در هر دو حالت، شکست مي تواند منتهي به توليد معناي جديد شود.  بايد اذعان داشت که امکان شکست پيام هاي ارتباطي در سه مرحله است:

 1- درون فرستنده
2- درون کانال ارتباطي يا حد فاصل گيرنده تا فرستنده
3- درون گيرنده
رس‏ها و پديده ي جهش
از هم نشيني رس‏هايا به عبارتي واحدهاي بنيادي پيام در کنار يکديگر، نردبان اطلاعاتي پديد مي آيد که وظيفه ي انتقال پيام را بر عهده دارد.  اما گاهي اوقات تحت تاًثير شرايط غير متعارف بيروني يا دروني، اطلاعات رس دست خوش تغيير مي شود.
اين پديده، جهش رس نام دارد که به اشکال مختلف مي باشد:
 
1- جهش معنائي : اين جهش زماني روي مي دهد که تحت تاًثير آن، تمامي اطلاعات رس تغيير مي کند و اطلاعات موجود در آن يا بي اثر و غير کارآمد مي شود، يا درصورت کارآمدي، کارکردهاي اوليه را نخواهد داشت.  
2- جهش پازلي : اين جهش زماني روي مي دهد که بخشي از اطلاعات انتقالي، يا  به دشواري رمزخواني مي شود و يا ناقص، و همانند پازلي است که يک تکه از آن افتاده باشد.
3- جهش ترکيبي : جهشي پازلي- معنائي است.  اين جهش به لحاظ شکلي پازلي و از منظر عملکردي معنائي است.  به لحاظ شکلي پازلي است زيرا به صورت کامل بر روي تمامي داده هاي اطلاعاتي اثر نمي کند و فقط بخشي از آن را با تغيير رو به رو مي کند، ولي حساسيت تغيير ايجاد شده، به گونه اي است که ساختار مفهوم اطلاعاتي را کاملاً دگرگون مي کند وهمانند جهش معنائي عمل مي کند.
4- جهش اتصالي : رس‏هادر کنار يکديگر مي نشينند و هم نشيني آنها عامل موثر در گسترش و توسعه ي پيام است.  ولي گاهي جهش به عنوان مانع اتصال عمل مي کند و سبب مي شود تا رس نتواند در حلقه ي زنجيره و شبکه ي ارتباطي – اطلاعاتي ايفا ي نقش کند.  
5- جهش تأخيري : اگر تغيير ايجاد شده بر روي رس آني و فوري نباشد،  و با يک فاز تأخيري ايجاد شود، اين حالت را جهش تأخيري گويند.  
6- جهش نهفته : هرگاه تغيير بر روي اطلاعات رس، تحت تأثير عوامل تغييرزا فقط درشرايط خاص نمايان شود، جهش ايجاد شده، نهفته است.  بدين مفهوم که بين عامل موثر بر تغيير، شرايط و زمان نمايان شدن جهش تفاوت وجود دارد.  در اين حالت، ابتدا جهش صورت گرفته موثر نيست و براي عملياتي شدن آن شرايط ويژه و مخصوص نيازمند است.  
7- جهش کاذب : جهش کاذب هنگامي است که تغيير روي رس به صورت ارادي ولي غير واقعي به وقوع بپيوندد.  به عبارت ديگر، اطلاعات نمايشي رس با اطلاعات واقعي آن، متفاوت و حتي متعارض است.  
8- جهش تسريعي : گاهي هدف و منظور از وقوع جهش، سرعت دادن به در هم تنيدگي و اتصال رس با رس هاي ديگر و ايجاد سريع زنجيره و شبکه ارتباطي – اطلاعاتي است.  در صورت پديدار شدن چنين تغييري جهش تسريعي صورت گرفته است.  
9- جهش باز گشتي : اين جهش  دومين تغيير اعمال شده بر روي رس است.  به عبارت ديگر باعث مي شود تا رس پس از فعال شدن به حالت اوليه بازگردد و از خصوصيات و ويژ گي هاي ابتدايي  برخوردار شود.                                                                         
 
رس‏هاهمانند سازي مي کنند و تکثير مي يابند
رس زماني که در فرستنده قرار دارد به حالت مجرد وجود دارد.  رس در اين حالت يک معناي مشخص ضمن مثال A را داراست.  ولي زماني که انتقال صورت مي گيرد و بر روي گيرنده مي نشيند و معنا سازي آغاز مي شود، ديگر اين معنا A نيست.  هر چند که ممکن است به A بسيار شبيه باشد ولي حتي در بالاترين حد شباهت معناي جديد Á  خواهد بود ـ نه A .  Áخصوصيات رس اول را دارد ولي با آن متفاوت است.  زيرا ساختار ذهني گيرنده به هيچ  عنوان با فرستنده يکسان نيست.  بنابراين معناي شکل يافته در گيرنده، عبارت است از رمزخواني رسA  به اضافه پيش داوري ها و ذهنيت هاي گيرنده، که در نهايت معنايÁ  راشکل مي دهد.  اما نکته مهم، تکثير و همانند سازي رس هاست.  اين رخداد پس از نشستن رسA  بر روي گيرنده، پديد مي آيد.  گاهي اوقات بر اساس توانمندي ها، ظرفيت و موقعيت گيرنده،  ممکن است بيش از يک رس جديد پديد آيد.  معنا يا معناهاي جديدِ ايجاد شده در گيرنده، در حقيقت همانند سازي يا تکثير رس است.  البته بايد توجه داشت که رس‏هادر دو حالت بروني و دروني تکثير مي يابند.  حالت بروني همان گونه که گفته شد زماني است که براي نمونه، رس A   از فرستنده به گيرنده منتقل مي شود و رس Á  را درگيرنده پديد مي آورد.  اما تکثير دروني هنگامي است که فرستنده همزمان نقش گيرنده را ايفا مي کند و رس A در درون فرستنده به رس Á تکثير مي يابد.
خاستگاه شکل‏گيري هر رس به رس پيشين باز مي‏گردد
هر آن چه در هستي وجود دارد، عطف به سابقه است ( گرايشايمر ، 1972).  هر پديده اي وابسته به گذشته است.  هيچ چيز بي‏سابقه پديد نمي آيد.  به عبارت ديگر زايش بر مبناي هيچ نيست.  علت هست شدن‏ها را در گذشته بايد جست و‏جو کرد.  رس‏ها نيز از اين قوانين پيروي مي کنند و به يکديگر وابسته اند. 
هيچ فرستنده يي نمي تواند خود را توليد کننده پيام بداند مگر آن که دانسته هاي او بر اطلاعات به دست آمده از گذشته استوار باشد.  در زمينه ي وابستگي هر رس به رس پيشين به ويژ گي هاي زير مي توان اشاره کرد:
 
1- رس‏ها رشد شاخه اي دارند.  
2- هر رس امکان ايجاد شاخه جديد را دارد.  
3- شاخه‏ي جديد الزاماً با شاخه ي اوليه يکسان نيستند.  
4- رس هاي جديد ممکن است حالت تعارض يا تمايل با رس پيشين داشته باشند.  
5- مسير حرکت برخي رس‏هادر راستاي رس پيشين است.  بنابراين مکمل يکديگرند.
6- رس‏ها در حين رشد با رس هاي ديگر پيوند برقرار مي کنند و رس جديد را پديد مي آورند.
7- رشد رس ممکن است متوقف شود ولي از بين نمي رود، بلکه قابليت‏هاي آن به صورت بالقوه نگهداري مي شود تا در شرايط مناسب دوباره حرکت تکثيري خود را ارائه دهد.
8- تمامي رس‏ها يک ريشه ي واحد دارند.  
9- رشد رس‏ها در مسيري بيشتراست که سيستم تبادلي بيشتري وجود داشته باشد.  
10- رس‏ها با آن که از ريشه‏ي واحدي برخوردارند، ولي هريک کارکرد ويژه، مشخص و مخصوص به خود  دارند.   
 
نظم و بي نظمي
پيام‏هايي که همه روزه در سراسر جهان مبادله مي‏شود از پيچيد‏گي هاي خاصي برخوردارند.  پيچيد‏گي مورد نظر به دليل گسترد گي و تنوع  رس هاست.  بدين ترتيب رس‏ها بيانگر يکي از نمونه هاي حيرت انگيز تنوع و تکثير به شمار مي آيند.  اما در اين تنوع و تکثر و گسترد گي،  نظم و بي نظمي به عنوان يک نقطه ي اشتراک است.  بر تمامي پيام هاي ارتباطي يک نظم ويژه استوار است.  اگر پيام‏ها به نظم استوار نبودند، ساختارهاي ارتباطي مي گسست و از هم گسيختگي ارتباطي، امکان تداوم آن را غير ممکن مي ساخت.  البته بايد توجه داشت که هر نظم در نهايت به بي نظمي منتهي مي شود و از آنجايي که بي نظمي پايدار وجود ندارد، هر بي‏نظمي نيز به نظم ختم مي شود.  بنابراين يک ديالکتيک پايدار هميشه در جريان است.  مثلاً اگر در گوشه‏اي از جهان تنش، جنگ، تضاد يا بحران ايجاد مي شود دليل آن ناشي از بي نظمي ارتباطي است که به صورت مقطعي در زمان و مکان مشخص شکل مي‏گيرد.  اما نکته ي بسيار مهم اين که، هيچ بي نظمي ارتباطي پايدار نيست و در نهايت به سوي نظم حرکت مي‏کند.  بنابراين اگر جنگ ها و تعارض ها  به دليل بي نظمي شکل مي‏گيرد، در عوض خاتمه ي آن ها زماني روي مي‏دهد که يک نظم ارتباطي در نظام اجتماعي ميان انسان ها شکل بگيرد.  بايد توجه داشت که پيش نياز نظم بيروني، نظم دروني در نهاد هر فرستنده و گيرنده است.  بر اساس آن چه عنوان شد مي توان گفت اگر جهاني که در آن زيست مي کنيم پايدار است، اين پايداري مرهون نظم ارتباطي حاکم بر آن است.  مورد ياد شده در نظام هاي ارتباطي کوچک تر در درون کشورها، شهرها، خانواده يا حتي يک ارتباط ساده ي دو طرفه نيز مصداق دارد.  يعني که در تمامي نظام هاي ارتباطي حرکت بين نظم و بي نظمي هميشه در جريان است.
چرخه، زنجيره و شبکه‏ي رس
رس‏ها در اتمسفر ارتباطي که در آن قرار دارند، چرخه، زنجيره و شبکه‏ي ارتباطي مي سازند.  نخستين شکل ارتباطي رس چرخه ارتباطي است.  اين چرخه بين گيرنده و فرستنده حرکت مي کند و ويژگي مشخص آن در اين است که سيکل ارتباطي حاکم بر چرخه از هر نقطه که آغاز شود در نهايت به همان نقطه نيز ختم مي شود.  بدين مفهوم که اگر پيام از فرستندهA  به گيرنده B منتقل شود، ممکن نيست که فرستنده بازخورد پيام ارسالي خود را دريافت نکند.  فرستنده، بازخورد پيام ارسالي را با واسطه يا بي واسطه دريافت خواهد کرد.  هر چند اين کنش و واکنش داراي زمان مشخص نيست و در موارد مختلف متفاوت است.  زمان حاکم بر اين کنش و واکنش، متغيري است که دامنه‏ي آن ممکن است کوتاه يا بلند باشد و بدين ترتيب چرخه‏ي ارتباطي شکل مي گيرد.  هرگاه چند چرخه ارتباطي با يکديگر در ارتباط باشند، زنجيره‏ي ارتباطي پديد مي‏آيد.  هر زنجيره‏ي ارتباطي داراي دو ويژ گي اصلي است:
 
1- از اتصال چند چرخه ارتباطي با يکديگر ايجاد مي شود. 
2- در زنجيره‏هاي ارتباطي، جامعه مخاطب و هدف ارتباطي و تاثيرها تقريباً همسو است.  
 
با گسترش زنجيره‏ي ارتباطي شبکه ارتباطي پديد مي‏آيد.  بدين مفهوم که شبکه‏ي ارتباطي از اتصال چندين زنجيره ارتباطي با يکديگر پديد مي آيد و ويژگي‏هاي اصلي آن بدين شرح است:
 
1- تنوع هدف و تأثير ارتباطي در آنها مشهود است.
2- زنجيره‏هاي ارتباطي که شبکه‏هاي ارتباطي را شکل مي‏دهند، مي توانند در يک يا چند مورد با يکديگر مشترک باشند.  اما اين به معناي همسويي کامل جامعه مخاطب و هدف ارتباط نيست.
3- گستردگي ارتباط در شبکه هاي ارتباطي بيشتر است.
4- زنجيرهاي ارتباطي همسو وقتي به شکل شبکه در مي آيند، پايدارتر مي‏شوند.
5- امکان تعامل ارتباطي در شبکه‏ها بيشتر است. 
 
رس‏ها داراي نيروي دروني هستند
رس‏ها داراي نيرو هستند.  اين نيرو عبارت است از هويت هر رس در شدت تأثير بر جامعه مخاطب.  نيروي دروني رس‏ها براساس ساختار هويتي آنها شکل مي‏گيرد.  ويژگي‏ها، بازتاب‏ها و اثرهاي هر رس در سه مقطع زماني گذشته، حال و آينده، سازنده‏ي هويت آن است.  اگر پيشينه‏ي تاريخي يا گذشته هر رس را P ، و N را نمايشگر موقعيت و وضعيت فعلي آن بدانيم، هم‏چنين هدف و انگيزه‏ي فرستنده از ارسال پيام در زمان آينده نزديک يا دور را با A نمايش دهيم، هويت هر رس عبارت است از
W = P + N + A
= W هويت
= P    پيشينه ي تاريخي
= N    شرايط فعلي
= A    اهدافي که بايد در آينده دست يابد
شدت تأثير رس بر مخاطب نيز عبارت است از ميزان تأثيري که هر رس در زمان مشخص بر جامعه مخاطب معين وارد مي کند. 
رس‏ها بر يکديگر تأثير گذارند
رس‏هاهمانند توپ بيليارد عمل مي‏کنند.  بدين مفهوم که داراي تأثيرهاي فردي و جمعي هستند.  حيات رس  در گرو داد و دهش ارتباطي با رس‏هاي پيرامون آن است.  به گونه‏اي که ارزيابي فعاليت يک رس بدون در نظرگيري محيط اطرافش، کارآمد و کامل نخواهد بود.  رس هنگامي که امکان اثر پذيري و تاثيرگذاري را نداشته باشد، ايزوله و تنهاست.  همانند يک زنداني در سلول انفرادي است که آزادي هايش سلب شده باشد.  هر چه منزوي تر باشد، سريع ترتحليل مي رود.  حيات، توان و شادابي يک رس وابسته به اطلاعاتي است که رد و بدل مي کند.  تبادل اطلاعاتي نيز با آزادي نسبت مستقيم دارد.  هر چه آزادتر، غني‏تر.  بنابراين رس‏ها زماني در حداکثر کارآمدي خود هستند که:

1- آزاد باشند. 
2- امکان ارتباط با رس‏هاي ديگر برايشان فراهم باشد.
3- تأثيرگذار و اثرپذير باشند. 
 
رس‏ها و ضريب  تأثيرگذاري
هر رس داراي يک ضريب تاثيرگذاري‏ست و ضريب تاثيرگذاري پيام هاي ارتباطي، عبارت از ميزان تغييرات ايجادي در مخاطب است بر واحد زمان . 
        
   در اين رابطه اگر E را ضريب تاثير گذاري وS1 وضعيت اوليه وs2 وضعيت پس از تأثير و T را زمان در نظر بگيريم خواهيم داشت .
                                                                                     

E مي تواند ضريب تأثيرگذاري فرد، مردم يک شهر يا کشور، يا جامعه ي جهاني باشد. 
S Δ دامنه ي تغيير يا تاثير است.  که از تفريق وضعيت اوليه مخاطب از وضعيت ثانويه به دست مي آيد. 
T زماني است که طي آن تأثير بر مخاطب با مخاطبان گذاشته شده است. 
بايد توجه داشت که موارد زير ضريب تأثيرگذاري را تغيير مي دهند، يا برآن اثر مي گذارند.
 
1- وضعيت دو ناظر نسبت به يکديگر(موافق، مخالف، همراه، بي تفاوت و . . .  )
2- محيط
3- شرايط اثر پذيري بدين مفهوم که گيرنده بايد ظرفيت، امکان و شرايط لازم براي دريافت پيام را داشته باشد.  در برخي موارد گيرنده ظرفيت لازم براي پذيرش پيام را ندارد.  در اين صورت  ضريب تأثيرگذاري صفر يا منفي مي شود.  مثلاً هنگام ريل گذاري خط آهن بايد امکان انبساط ريل را محاسبه کرد و بين ريل ها فاصله گذاشت.  ولي اگر چنين اقدامي انجام نشود در فصل تابستان که اسباب انبساط ريل و بزرگ تر شدن آنها فراهم مي آيد به پيچيده شدن ريل و خروج قطار منتهي خواهد شد.
4- هر رس نسبت به هر مخاطب ضريب تأثيري مشخص و متفاوتي دارد.
5- افزايش تعداد رس هائي که بار معنائي يکسان دارند، ضريب تأثير گذاري را افزايش مي‏دهند.
6- خصوصيات رس؛ رس‏هابنابر خصوصيات و ويژگي هائي که دارند ضريب تأثيرگذاري را تغيير مي دهند.  
7- ضريب تأثير گذاري رس‏هادائماً در حال تغيير است.
8- ضريب تأثيرگذاري با زمان نسبت عکس دارد.  افزايش زمان، ضريب تأثيرگذاري را کاهش         مي‏دهد.
9- ضريب تأثيرگذاري با ميزان تغييرات ايجاد شده در مخاطب نسبت مستقيم دارد، به عبارت ديگر هر چه تغييرات ايجاد شده بيشتر باشد، ضريب تأثيرگذاري نيز افزايش مي‏يابد.
10- ضريب تأثيرگذاري ممکن است مثبت يا منفي باشد.
 
رس‏ها داراي انرژي هستند
فنرها داراي چهار خصوصيت هستند:
1- اگر جمع شوند دوباره به حالت اوليه خود باز مي گردند. 
2- اگر کشيده شوند مجدداً بازگشت مي کنند. 
3- اگر کشيدگي بيش از اندازه باشد حالت فنريت خود را از دست مي دهند.
4- تحت تاثير فشار زياد به حالت تخت در مي آيند ( هاليدي ، 2004 ).
بايد توجه داشت که آن چه حالت هاي بازگشت پذيري فنرها را امکان پذير مي کند،  انرژي نهفته در درون آنهاست.  رس‏ها نيز از چنين خصلتي پيروي مي‏کنند و هميشه تمايل به آزاد سازي انرژي دروني خود دارند.  هر رس داراي انرژي دروني مشخصي است که به دو صورت جنبشي يا پتانسيل عمل مي کند.  انرژي فوق يا منتقل شده، وارد چرخه ي ارتباطي مي شود و يا منتقل نمي شود و به صورت نهفته باقي مي‏ماند.  همانند فنري که در حالت فشردگي باقي مي ماند.  انرژي نهفته از بين نمي رود بلکه در شرايط و زمان مناسب آزاد مي شود.  نکته مهم ديگري که انرژي دروني رس‏هاايجاد مي کند پديده ي مقاومت است.  انرژي دروني رس‏هابا مقاومت نسبت مستقيم دارد.  همانند سنگي است که ممکن است در هوا و يا در روغن چسبنده سقوط  کند.  طبيعي است که مقاومت ايجاد شده در روغن بيشتر از هوا است.  پس مي توان گفت همبسته بودن انرژي دروني رس‏ها عامل بسيار بسزائي در تاثيرپذيري آنها دارد.  در عين حال انرژي رس با محرک‏ها نيز از يک ارتباط مستقيم پيروي مي کند.  به عبارت ديگر هر چه محرک ها بيشتر باشند انرژي افزايش مي‏يابد.

رس‏ها و حرکت‏هاي موجي 
رس‏ها وقتي که توليد مي شوند و حرکت انتقالي خود را از فرستنده آغاز مي‏کنند، همانند امواج صوت و نور حرکت موجي دارند.  از آنجائي که تمام حرکت‏هاي موجي، پديد آور جبهه ي موج هستند، رس‏ها نيز با تبعيت از اين روند در مسير خود جبهه‏ي رس را مي‏سازند.  براي توضيح بيشتر به يک مثال دقت کنيد.  اگر سنگي را درون يک حوضچه‏ي آب بيندازيد موج‏هاي دايره‏‏اي شکلي از محل فرود سنگ به پيرامون آن ايجاد مي شود.  اين موج‏ها که هر يک حرکت يکساني دارند مجموعه‏اي را شکل مي دهند که به آن جبهه‏ي موج مي گويند.  رس‏ها نيز دقيقاً همين عملکرد را دارند.  همانند سنگ افتاده در آب يک جبهه‏ي رس  پديد مي آورند که در ارتباط با محيط اطراف حالت تأثيرپذيري و تاثير گذاري دارند. 
امواج ارتباطي با سرعت يکسان اطلاعات موجود در رس‏هارا منتقل مي کنند.  البته با پذيرش اين که هر رس  سرعت مخصوص به خود دارد که با ديگري متفاوت است.  محيط، زمان و ميزان شدت رس، امواج را تحت تاثير قرار مي دهند و سبب پاشيدگي، از بين روندگي و يا تشديد و تقويت آنها مي شوند.  مورد فوق براي تمامي حرکت هاي موجي صادق است.  براي نمونه هوا براي امواج صوتي يک  محيط تخريب گر نيست.  اگر چنين بود ارتباط گفتاري ميان انسان‏ها غيرممکن بود.  زيرا در صورت تاثير محيط بر امواج صوتي، اصوات با شکلي بسيار متفاوت تر از آن چه هستند دريافت مي شدند و يا حتي شنيده نمي‏شدند.  همين نسبت براي خلا به عنوان محيطي که نور از آن مي گذرد نيز مصداق دارد. 
هرگاه رس‏ها در يک محيط يکسان از کانون‏هاي متفاوت ولي با بار معناهاي همسان فرستاده شوند گيرندگاني که در مکان هاي هم پوشاني کانون‏ها قرار داشته باشند بيشتر تحت تاثير قرار مي گيرند.  
البته حتي اگر کانون‏ها، پيام‏هاي متفاوتي را نيز ارائه کنند، تاثيري بر دريافت هر يک از آنها به تنهايي نخواهد داشت.  در فيزيک اصلي به نام بر هم نهي وجود دارد.  بر اساس اين اصل اگر چند موج در نقطه اي با هم ترکيب شوند، جا به جايي ذرات در هر زمان برابر است با جمع برداري جا به جايي هاي حاصل از هر موج در غياب امواج ديگر.  بر اساس همين اصل است که شما مي توانيد سازهاي مختلف يک ارکستر سمفونيک را بشنويد و آنها را از يکديگر جدا کنيد و در عين حال از مجموع آنها لذت ببريد.  رس‏هادر محيط هاي ارتباطي مختلف نيز از اين اصل پيروي مي کنند.  يک گيرنده ي رس همزمان مي تواند دريافت کننده ي چندين رس باشد.  گاهي اوقات هيچ يک از آنها بر ديگري تاثير منفي ندارد و به تخريب ديگري منتهي نمي شود.  اگر رس ها، معناي متفاوتي نداشته باشند ولي از لحاظ شدت و قدرت با يکديگر متفاوت باشند، تاثير گذاري بر مخاطب بر اساس برايند هر يک از آن دو است.
بر اساس اصل بر هم نهي که پيش از اين به آن اشاره شد در صورت هم فاز بودن دو پيام، ميزان تأثيرآنها دو برابر خواهد شد.  البته اگر دو رس  با يکديگر اختلاف بنيادي داشته باشند شرايط به گونه اي ديگر خواهد شد.  زيرا از تنش دو موج با طول موج و دامنه يکسان که تقريباً 180 درجه با هم اختلاف فاز داشته باشند موجي پديد مي آيد که دامنه ي آن تقريباً صفر است.
رس‏ها و حالت‏هاي بازتابي
يکي از ويژگي‏هاي رس‏ها حالت بازتابي يا برگشت پذير بودن آنهاست که براساس شرايط زمان، مکان و اهداف و روابط گيرنده و فرستنده رخ مي دهد.  بازتاب رس‏ها در حالت‏هاي زير شکل مي گيرد :
1- بازتاب مستقيم   2-  بازتاب توأم با همگرائي  3-  بازتاب توأم با واگرائي  4-   بازتاب تکثيري
5-  بازتاب تقويتي     6-    بازتاب تضعيفي           7-   بازتاب تغييري     8-   بازتاب به منبع
9-    بازتاب واسطه اي
 
1- بازتاب مستقيم
بازتاب مستقيم زماني شکل مي گيرد که رس دريافتي از سوي گيرنده مورد پذيرش قرار نمي‏گيرد.  نسخه‏اي از رس در بانک اطلاعاتي گيرنده کپي مي‏شود و سپس بي اثر رها مي شود.  در حقيقت در اين حالت هيچگونه پردازشي بر روي رس انجام نمي‏گيرد.
2- بازتاب توأم با همگرائي
بازتاب توأم با همگرائي هنگامي است که  گيرنده، رس‏هاي با معاني يکسان را از فرستنده يا فرستندگان مختلف دريافت و پس از پردازش به يک اتحاد معنايي مي‏رساند.  بدين ترتيب در حالت بازتاب، رسي با نيرو و توانمندي بيشتر نسبت به رس اوليه را منتقل مي کند. 
3- بازتاب توأم با واگرائي
بازتاب توأم با واگرائي موقعيتي است که گيرنده به هر دليل از انسجام و اتحاد رس‏هاي ارسالي از سوي فرستنده و يا فرستندگان پيام ها پرهيز مي کند.  حال اين مورد يا به دليل تعارض مفهومي و تفاوت خواست گيرنده به نوع رس هاست و يا به دليل مغايرت هاي بنيادين آنها با يکديگر.  ولي در هر صورت گيرنده به دليل عدم تمايل به رس هاي ارسالي به کانون انحراف آنها تبديل مي شود و رس هاي فوق را از مسير حرکتشان منحرف مي کند.
4- بازتاب تکثيري
بازتاب تکثيري هنگامي به وقوع مي پيوند که پس از ارسال از سوي فرستنده، گيرنده به دليل علاقمندي و پذيرش با خواست هايش نقش سمپات را بازي مي کند.  در نتيجه به تکثير رس مبادرت مي ورزد.
5- بازتاب تقويتي
اگر گيرنده موافقت معنايي و مفهومي با رس ارسالي داشته باشد ولي به تکثيرآن اقدام نکند.  بلکه  فقط پيام را دريافت و براساس داشته‏هايش به تقويت آن مبادرت ورزد و به گيرنده دوم انتقال دهد، در اين صورت پديده‏ي بازتاب تقويتي شکل مي گيرد.
6- بازتاب تضعيفي
اگر گيرنده رس را دريافت کند ولي آن را تضعيف و سپس منتقل کند، در اين صورت پديده‏ي بازتاب تضعيفي شکل مي‏گيرد.  اين حالت هنگامي رخ مي دهد که گيرنده با منبع ارسال و رس مخاالفت ندارد ولي به دليل عدم رغبت يا انگيزش کافي تمايل آنچناني به پشتيباني از رس ندارد.
7- بازتاب تغييري
بازتاب تغييري حالتي است که گيرنده از يک فرستنده مشخص، رس را دريافت مي‏کند اما به دليل اينکه رس فوق به هيچ عنوان مورد پذيرش او نيست نه تنها نسبت به انتقال آن بي‏تفاوت است بلکه به انحراف رس نيز همت مي گمارد و به گونه اي نقش ستيزه جويانانه با منبع پيام را ايفا مي کند. 
8- بازتاب به منبع
اگر فرستنده رس  را انتقال بدهد و گيرنده هم چون آينه رس‏هاي دريافتي را دوباره به فرستنده منتقل کند در اين صورت پديده‏ي بازتاب به منبع شکل مي‏گيرد.  حالت فوق مي‏تواند به انگيزه‏هاي مختلف هم چون اصلاح رس يا به دليل عدم اهميت رس براي گيرنده پديد آيد.  در عين حال گيرنده ممکن است پس از بهره برداري و استفاده ي رس‏ها به چنين اقدامي مبادرت ورزد.
9- بازتاب واسطه اي
اگر امکان انتقال مستقيم رس از فرستنده به گيرنده ميسر نباشد و فرستنده رس را ابتدا به يک مخاطب واسط ارسال کند تا به وسيله ي او پيام به گيرنده اصلي منتقل شود، در اين صورت بازتاب واسطه‏اي شکل مي گيرد.
 
رس‏ها از بين نمي‏روند
رس‏ها از بين نمي‏روند بلکه از حالتي به حالت ديگر تبديل مي‏شوند.  پيش از اين اشاره شد که خاستگاه شکل‏گيري هر رس به رس پيشين باز مي‏گردد.  بنابراين در نظام ارتباطي به هيچ عنوان ميرايي وجود ندارد.  هر آن چه هست تبادل، تبديل و تغيير است.  البته اين امکان وجود دارد که در برخي مواقع، رس‏هادر حالت غير فعال يا مرحله‏ي استراحت قرار گيرند.  در اين شرايط به صورت نهفته در بانک‏هاي اطلاعاتي گيرندگان يا فرستندگان باقي مي‏مانند.  در مرحله‏ي بعد يا به صورت مستقيم بهره‏برداري مي‏شوند، يا بر روي آنها پردازش انجام مي‏شود و به گونه‏اي ديگر و با طرح واره‏اي جديد از مرحله‏ي ايستاي ارتباطي به مرحله‏ي پوياي آن وارد مي شوند و در فرآيند جديد، معناي نويني را در مخاطب پديد مي‏آورد.


نتيجه گيري
اين مقاله با تکيه بر سه علم ارتباطات، فيزيک و زيست شناسي ارائه دهنده‏ي دو رهيافت است:
1- رس به عنوان واحد پيام
2- برخي ويژگي‏هاي نوين براي پيام هاي ارتباطي اما صرف‏نظر از دو دستاورد فوق که در پيکره ي مقاله، تبيين و تشريح شدند، از ارتباط بين مولفه‏هاي مورد بحث مي توان نتيجه گرفت شناسائي رس، پيام شناسي و کالبد شکافي واحد پيام، چشم اندازهاي وسيعي را پيش روي پژوهشگران ارتباطات مي گشايد که برخي از آنها بدين قرارند:
1.  شناسائي مطلوب تر اجزاي تشکيل دهنده‏ي فرآيند ارتباطات
2.  بررسي دقيق تر روابط ميان اجزاء
3.  امکان ارائه‏ي مدل‏هاي ارتباطي کامل تر
4.  ايجاد زير شاخه‏هاي علمي جديد
5.  افزايش دقت در ارائه‏ي نظريه‏هاي ارتباطي
6.  رابطه يابي علم ارتباطات با ساير علوم
7.  آسيب شناسي ارتباطي
8.  ارائه ي دستورالعمل هاي لازم به منظور ارتباطات موثر
9.  پيش گيري‏هاي به‏هنگام از بحران‏هاي ارتباطي
10.  يافتن مولفه‏هاي تازه‏ي موثر بر ارتباطات
11.  گسترش رفتارشناسي ارتباطي در گيرندگان و فرستندگان
12.  توسعه‏‏ي مخاطب شناسي و مخاطب يابي
هر يک از موارد دوازده گانه‏ي مورد اشاره، مي‏تواند موضوع مناسبي براي ادامه‏ي اين نگرش نوين در ارائه واحد پيام و سازه‏هاي ارتباطي باشد.  در عين حال اين قابليت را دارد که سوژه‏ي مناسب يک تحقيق ديگر شود.  البته بايد خاطر نشان کرد در راه  شناسايي واحد پيام  موانعي نيز وجود دارد که برخي از آنها  عبارت‏اند از : عيني نبودن معنا در ارتباطات، عدم امکان تجربه‏هاي آزمايشگاهي مستقيم، تبديل سازي مفاهيم ذهني به عيني و پنهان بودن برخي بازخوردها.

 
منابع
منابع فارسي
 
رزينک، رابرت؛ هاليدي، ديويد؛ و کرين، کنت اس(1383). فيزيک. ترجمة جلال الدين پاشايي راد، محمد خرمي، محمدرضا بهاري، تهران: مرکز نشر دانشگاهي .
هاليدي، ديويد؛ رزينک ، رابرت (1383). فيزيک : نور و مباني فيزيک کوانتومي. ترجمة محمدرضا بهاري، تهران: مرکز نشر دانشگاهي.
پوستي، ايرج؛ اديب مرادي، مسعود(1379).  بافت شناسي مقايسه‏اي و هيستوتکنيک. تهران : دانشگاه تهران ، موسسه انتشارات و چاپ.

منابع انگليسي

 
Bohm, D.  (1989). Quantum theory. New York: Dover Publications.
 
De Robertis E.  D.  P.  & E.  M.  F.  De Robertis (1980).  Cell and molecular biology  (7th ed. ).  Philadelphia: Sanders College.
 
Elahi, A.  (2000). Network communications technology.  USA: CENGAGE Delmar Learning.
 
Fowles, R.  G.  (1989). Introduction to modern optics. New York: Dover Publications.
 
Greisheimer, E. , & Wiedeman, P.  M.  (1972). Physiology & anatomy. Philadelphia: J.  B.  Lippincott.
Halliday, D. , Resnick, R.  & Walker, J.  (2004). Fundamentals of Physics.  UK:  Wiley.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:1  توسط منتقد  | 

 





Powered by WebGozar

RSSMicro FeedRank Results