واقعاً رَس چيست؟؟؟
دوست بزرگوار و عزيز جناب آقاي دكتر ايرج رستگار، صاحب امتيار و مدير مسئول هفته نامه تعطيل شده «توانا» و صاحب اثر کتاب «سرمقاله و سرمقالهنويسي»؛ مفهوم جديدي در علوم ارتباطات اجتماعي تحت عنوان «رَس» ابداع كردهاند و آن را در قالب كتاب «مفهوم رس،[انتشارات دانژه]» به بازار عرضه كردهاند كه هرچه در خصوص آن تامل و تفكر شود بيشتر به غير علمي و منطقي بودن آن پي برده ميشود. [متاسفانه اينجانب مقاله آن را نديده بودم كه آن را زودتر نقد کنم تا ايشان اين خيال خام را تبديل به کتاب نكنند]
ايرج رستگار به سبک كلود شانون و وارن ويور و علوم پايه! «كوچكترين واحد پيام را رَس ناميدهاند» و در نظر نگرفتهاند كه شانون و ويور جزو اولين كساني بودند كه نه در علوم انساني بلكه در مخابرات فعاليت ميكردند و شيوه آنها مورد قبول هيچ يك از دانشمندان علوم انساني واقع نشده است. حال چگونه پس از بيش از نيم قرن، ايشان [دکتراي ارتباطات با گرايش روزنامه نگاري از دانشگاه شفچنکو] با اين رويكرد وارد عرصه ارتباطات اجتماعي شدهاند؟!
مشكل اساسي از آنجا شروع ميشود كه ايرج رستگار «رس» را اثبات شده پنداشته و در صدد بيان ويژگيهاي «رَس» برآمدهاند. در صورتي كه براي اثبات موضوع بايد استدلالهاي مخصوص آن آورده شود و سپس به ويژگيهاي موضوع پرداخته شود كه اين استدلالها در اين كتاب نشده است.
ايشان سه مشخصه اصلي براي «رسها» بر شمرده اند كه عبارتند از «1- به لحاظ حجم اطلاعاتي ثابت نيستند بلكه متغييرند.
2- بين رس و پيام انتقالي يك وابستگي و ارتباط مستقيم وجود دارد. پس رسها با توجه به نوع پيامها متفاوت هستند.
3- كوچكترين واحدي هستند كه يك معنا را در گيرنده پديد ميآورند.» (ص 9) اما جالب آنكه ايشان در مشخصه اصلي رس، معتقد است اين واحد «ارتباط مستقيم» با پيام دارد در صورتي كه در تعريف رس آن را «ذات پيام» دانستهاند و وقتي چيزي ذات موضوعي باشد ديگر صحبت از ارتباط كه جزو عرض محسوب ميشود غلط مي باشد و مشخص است كه اين عبارت براي خود آقاي دكتر نيز اثبات نشده است.
پس از اين ناشيگري آقاي دكتر تمامي ويژگيهاي «سيستمها» را به «رس» نسبت دادهاند و هيچ دليل و برهاني نيز براي اثبات گفتههاي خود ندارند غافل از اينكه سيستم مجموعهاي از عناصر پايدار است كه داراي ساخت ميباشد. در صورتي كه از نظر ايشان «رس» كوچكترين واحد پيام است»! لذا اين كوچكترين واحد را نميتوان به عنوان يك «سيستم» در نظر گرفت و تمامي ويژگي هاي سيستمها را بر آن ساري و جاري دانست. اين روند ناصواب تا انتهاي متن ادامه دارد و به هيچ نحوي نميتوان «رس»ي با اين ويژگيها پيدا كرد كه در تمامي ارتباطات انساني و اجتماعي قابل اطلاق باشد.
در مجموع بحث روي مواردي كه هيچ دليل و برهاني براي آنها وجود ندارد و فقط ليست كردن ويژگي هاي سيستم و غيره به عنوان «رس» بدون ذكر جايگاه ارتباطي آنها ميباشد كاري عبث و بيهوده است. در ادامه فقط چند مورد به عنوان كلياتي عنوان ميشود و اميد است كه «دكتر ايرج رستگار» اگر چيزي هم در ذهن دارند با شيوهاي متفاوت ارائه نمايند تا امكان بحث روي تمامي اجزاء آن امكان پذير گردد.
1- فلسفه نوشتن كتاب چيست؟ نميتوان مقالهاي را كه بارها چاپ شده با همان حجم چاپ كرد و به آن عنوان كتاب داد. ويژگي كتاب اين است كه تمامي ابعاد موضوع به تفصيل براي خواننده آورده شود تا هيچ گونه ابهامي در خواننده باقي نماند اما كتاب رستگار فاقد اين مولفه بوده و تفاوت خاصي نه از لحاظ حجم و نه محتوا بين كتاب و مقاله ايشان ديده نميشود.
2- همانطور كه عنوان شد ايشان كوچكترين واحد پيام را به عنوان سيستم فرض كردهاند كه اين خطاي استراتژيك ايشان در ايده جديدشان است.
3- تعاريف و ويژگي هاي سيستم و فقط اضافه كردن واژا «رس» بجاي تعميم اين تعاريف به رس
4- نامشخص بودن تعريف ارتباط، پيام و حتي خود «رس»
5- قابل تعميم نبودن «رس» و ويژگي هاي آن به تمامي انواع ارتباطات و در نتيجه، رد «رس» در خود كتاب.
6- دسته بندي هاي عجيب و گاهي بي عنوان در متن كتاب
7- عبارتهاي تخيلي و عجيب و اثبات نشده مانند: «اگر انسان زبان گياهان، جانوران و اجسام را نميداند اين به معناي نبود ارتباط ميان گياهان، جانوران و اجسام يا هريك از گروه هاي ياد شده با ديگري نيست» (ص 55) از كي تا بحال نباتات زبان دارند و ميخواهند با انسانها ارتباط برقرار سازند؟ حداقل نگارنده اين سطور از آن بي اطلاع است.
نتيجه آنكه اين كتاب [و مقالات]، رساننده معناي «رَس» نيست و مطالب آورده شده در كتاب تمامي در رد ادعاي نويسنده است كه چيزي به نام رس با اين تعريف و ويژگيها وجود خارجي ندارد.
منابع:
رستگار ايرج (1385) سرمقاله و سرمقالهنويسي، انتشارات نشر قو
رستگار ايرج (1388)مفهوم رس، انتشارات دانژه
مقاله مرتبط: مفهوم" رس"
ايرج رستگار
دکتراي ارتباطات با گرايش روزنامه نگاري از دانشگاه شفچنکو - پژوهشگر آزاد i.rastegar@yahoo.com
مقدمه
اگر به سير تکاملي تاريخ علم نظر کنيم، در مي يابيم که روند جستوجوهاي عالمانه، زماني شتاب گرفت که شناسايي اجزاء و واحدهاي تشکيل دهنده ي عناصر، مورد بررسي قرار گرفت. براي مثال، دانش زيست شناسي هنگامي توانست قد علم کند و پرده از روي رازهاي هستي بردارد که دانشمندان به شناسايي سلول و عملکرد آن پرداختند ( دورو برتيس ، 1980). با بيان اين مقدمه، اگر به دنياي ارتباطات پاي بگذاريم و به بررسي پيام به عنوان يکي از اصلي ترين عناصر سيکل هاي ارتباطي بپردازيم، در خواهيم يافت اگر چه بي نهايت پيام ارتباطي در داد و دهش ميان انسانها وجود دارد و هر لحظه نيز بر تعداد آنها افزوده ميشود، اما پايه ساختماني و طرح تشکيلاتي واحدي بر همگي آنها حاکم است. همان گونه که کوچکترين واحد ساختماني يک موجود زنده سلول نام دارد (پوستي ، 1379)، پيامها نيز داراي کوچکترين واحد ساختماني هستند که من نام آن را رس مي گذارم.
اگر چنين فرضيهاي را بپذيريم که رس کوچکترين واحد ساختماني پيام است، سوأل اساسي و بسيار مهم اين است که چگونه ميتوان اين واحد را شناسايي کرد. براي اثبات اين فرضيه، تحليل محتوا و شناسايي کمي و کيفي پيامها ضروري به نظر مي رسد. خوشبختانه با پيدايش ارتباطات ديجيتالي، شناسايي کمي پيام ها امکان پذير شد. زيرا کامپيوترها بر مبناي سيگنالهاي ديجيتالي، تبادل اطلاعات ميکنند. سيگنالهاي ديجيتالي توسط ولتاژ بيان ميشوند. يک ولتاژ عدد صفر را در مبناي دو و ولتاژ ديگر عدد يک را در مبناي دو نمايش ميدهد. اعداد دو دويي يا اعداد بر مبناي دو توسط تصاوير صفر ويک نمايش داده ميشوند. يک رقم دودويي يک يا صفر، يک بيت ناميده ميشود. هر هشت بيت برابر يک بايت است. دو بايت يا بيشتر را يک کلمه مي نامند ( الهي ، 2000). سيستم انتقال دادههاي فوق ميتواند معيار مناسبي براي انتقال پيام نيز به شمار آيد. با اين پيشفرض که، رسها با بيت ها يک تفاوت بنيادين دارند و آن اين که بيتها به لحاظ حجم اطلاعاتي هميشه يکسان هستند. حال آن که رسها زماني هويت پيدا مي کنند و به عنوان کوچکترين واحد پيام هاي ارتباطي قابل ارائه مي شوند که يک معناي مشخص را در گيرنده پديد آورند. بنابراين گاهي يک بيت حجم اطلاعاتي يک رس است و زماني چندين و چند بايت و کلمه يک رس را پديد ميآورند. توجه به اين نکته حائز اهميت است که رس کوچکترين واحدي است که قابليت انتقال يک مفهوم در سيکل ارتباطي را داشته باشد. اصولاً رسهاسه مشخصهي اصلي دارند:
1- به لحاظ حجم اطلاعاتي ثابت نيستند بلکه متغيرند.
2- بين رس و پيام انتقالي يک وابستگي و ارتباط مستقيم وجود دارد. پس رسها با توجه به نوع پيام ها متفاوت هستند.
3- کوچکترين واحدي هستند که يک معنا را در گيرنده پديد ميآورند. در ضمن تحليل پيام ها ما را به رهيافتهايي ميرساند که واحد دار بودن آنها را اجتناب ناپذير ميکند. اين ويژهگيها به شرح زير است:
رسها و سيستم هاي تعادلي
رسها در محيطهاي ارتباطي ميل به سوي تعادل دارند. تعادل سيستمهاي ارتباطي بر مبناي دو مولفهي تراکم و نياز است. رسها از محيط پرتراکم به محيط کم تراکـم ميل ميکنند. انباشـت رس ، احساس نياز به دريافت را کاهش ميدهد ولي اگر در همان محيط انباشتگي به حداقل برسد پذيرندهگي بيشتر ميشود. البته تراکم مورد نظر، تراکم جمعيتي نيست، بلکه پيام است.
همانگونه که در تصوير شماره يک ملاحظه مي شود، رابطه رس با نياز و پذيرنده گي معکوس است.
البته بايد دو نکته را در نظر داشت گاهي پيام بر اساس يک نياز شکل مي گيرد و زماني پيام نياز را ميسازد.
در صورت اول کارآمدي و تاثير فوري پيام بيشتر خواهد بود. اين امر در زيست شناسي سلولي نيز مصداق دارد. اگر شما در حالت گرسنگي شديد، غذاي کاملي را ميل کنيد جذب سلولي ويتامينها و پروتئينهاي حاوي آن به مراتب بيشتر از زماني است که با بياشتهائي همان غذا را صرف ميکنيد.
انتقال از محيط هاي پرتراکم به کم تراکم يکي از قواعد کلي حاکم بر طبيعت است. حل شدن قند در آب و يا اشياء در فضاي اتاق مثالهايي از اين دست است. حبهي قند در ليوان آب و بوي عطر در اتاق به سوي تعادل ميل ميکنند. اين روند تا مرحله اي ادامه مي يابد که محيط به مرحلهي اشباع برسد. پس از اشباع شدهگي، پديده انتشار گرايش به ايستايي پيدا مي کند.
تعادل در پيام هاي ارتباطي از سه ويژگي ديگر نيز برخوردار است. اين ويژگيها به قرار زيرند :
1- نيروهاي داخلي هر رس بر يکديگر تاثير مي گذارند و يکديگر را خنثي مي کنند.
2- رسها همواره تحت تاثير نيروي رس هاي ديگر در بيرون محيط هاي ارتباطي هستند.
3- رسها ممکن است نسبت به يک محيط و مختصه در تعادل پايدار باشند و نسبت به محيط و مختصهي ديگر در تعادل ناپايدار قرار گيرند. ضمن آنکه ميتوانند نسبت به مختصهي سومي حتي در حالت خنثي قرار بگيرند.
در زمينهي سيستم هاي ارتباطي بايد به سه نکته بسيار مهم توجه داشت.
1- تمامي رسها داراي يک وضعيت تعادل يا مانا هستند.
2- رسها هنگامي که در مرحله ي انتقال يا دريافت اطلاعات هستند از يک وضعيت تعادل يا مانا به وضعيت ديگر پايداري منتقل مي شوند.
3- کارکرد اصلي رس حاصل تفريق حالتهاي تعادل، پايداري و مانايي است.
رسها هميشه قابل دريافت نيستند
آدمي دنياي پيرامون خويش را بر اساس قدرت فهم خويش مي بيند بر مبناي واقعيتهابي که وجود دارند، آن را درمييابد. براي نمونه، چشم انسان نميتواند رنگ هاي مختلف ستارگان را تشخيص دهد زيرا مخروطهاي شبکيهي چشم که مسئول رويت رنگها هستند در نورهاي ضعيف خوب عمل نمي کنند بنابراين شب را تقريباً يک رنگ ميبينيم در حالي که اگر اين حساسيت وجود داشت آسمان را به حالتي که هست يعني رنگارنگ مي ديديم ( فاولز ، 1989).
در دنياي ارتباطات نيز چنين است. رسهاي بسياري پيرامون ما وجود دارند که دريافت نميشوند. دلايل اين امر را در موارد زير مي توان جست و جو کرد :
1- عدم توانمندي گيرنده براي جذب
2- عدم جذابيت پيام براي گيرنده
3- مسئله ساز و بحران آفرين بودن پيام براي گيرنده
4- عدم آگاهي نسبت به وجود پيام
5- عدم وجود فايده براي گيرنده
6- اشباع بودن و يا تصور اشباع بودن نسبت به پيامهاي حوزه خاص
7- احساس ترس نسبت به دريافت پيام
8- بيتفاوت بودن نسبت به پيام
9- عدم احساس نياز
10- عدم تناسب پيام با خواست گيرنده
11- عدم وجود شرايط مناسب براي دريافت پيام
12- فقدان توانمندي لازم براي نياز سنجي پيام ها
13- وازدهگي نسبت به پيام
14- پيچيده بودن برخي پيام
15- عدم توانمندي لازم براي آناليز پيام ها
16- مقاومت در برابر دريافت پيام به دليل باورهاي ديني يا ديگر ساخت هاي ذهني
17- عدم برخورداري از تخصص لازم
18- نداشتن اجازه براي دريافت پيام
19- فقرهاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي
20- عدم برخورداري از امکانات لازم
بايد خاطر نشان کرد که موقعيت هاي گيرنده و فرستنده نيز در اين زمينه حائز اهميت است. گيرنده و فرستنده مي توانند در سه موقعيت قرار بگيرند تا رسهادريافت نشوند:
1- گيرنده خواهان دريافت است ولي فرستنده ارسال نمي کند.
2- گيرنده خواهان دريافت نيست ولي فرستنده ارسال مي کند.
3- گيرنده خواهان دريافت نيست، فرستنده نيز ارسال نمي کند.
رابطهي رسها با محيط
رابطهي تعداد رسها با محيط از ارتباط خطي يکسان تبعيت ميکند. به عبارت ديگر با افزايش تعداد رسها محيط گستردهتر مي شود و بين آنها ارتباط مستقيم برقرار است. البته اين در حالي است که فشارهاي بيروني تاثيرگذار بر رس را در نظر نگيريم . براي نمونه اگر کانالهاي تلويزيوني را فرستندههايي در نظر بگيريم که رسها را منتقل ميکنند به هر نسبت که تعداد کانالها افزايش و يا برنامههاي همان کانالها افزايش يابد و متنوع شود جامعه زير پوشش آنها افزايش مييابد. به عبارت ديگر گسترهي جغرافيايي بيشتري را پوشش ميدهند.
البته همانگونه که عنوان شد اين در حالي است که فشار بيروني صفر در نظر گرفته شود. اين فشار ميتواند عدم نياز و بي علاقهگي مخاطب و يا در مورد مثال فرستنده هاي تلويزيوني ـ که به آن اشاره شد ـ ايجاد کانالهاي موازي شبکه هاي ماهوارهاي و تلويزيوني توسط کشورهاي همسايه و يا اپوزيسيونهاي خارج از نظام باشند که شرايطي را فراهم ميآورند تا بينندگان تلويزيوني شبکه هاي داخلي، عليرغم توسعهي کمي کانالهاي داخلي به سوي اين کانالي ها جذب نشوند. البته گاهي اين فشارها در درون فرستنده وجود دارد. اين مورد زماني مصداق مييابد که منبع، توانمندي يا ابزار اقناع مخاطب را ندارد.
البته هر چه فشار وارد بر رسها افزايش يابد محيط ارتباطي محدودتر ميشود و جامعهي زير پوشش کوچک تر مي شود، بنابراين ارتباط بين آنها از يک رابطهي معکوس پيروي ميکند.
در هر فضاي ارتباطي محرک هائي وجود دارند که من نام آنها را محرک هاي گيرند گان پيام مي گذارم. محرک ها قادرند واکنش هاي منفي و مثبت ايجاد کنند. به عبارت ديگر محرک ها مي توانند عامل توسعه و افزايش رسهاباشند همان گونه که مي توانند نقش کاهنده داشته باشند. براي نمونه، نتيجه عملکرد يک محرک اجتماعي به خود سانسوري و سانسور منتهي مي شود در حالي که محرک ديگر به آزادي بيان و توسعه ي سياسي مي انجامد. بنابراين نسبت رس با محرک از يک رابطه خطي مستقيم پيروي مي کنند .
ميدان رس
سرماي زمستان است، درِ سالن اجتماعاتِ يک مجموعه تفريحي را باز ميکنيد و داخل ميشويد. سالن بزرگ است. شما تنها هستيد و در گوشهاي از سالن وسيلهي گرم کننده کوچکي روشن است. هنوز سرما بر شما مستولي است. به سمت وسيله گرم کننده مي رويد. هر چه نزديکتر مي شويد احساس گرماي بيشتري مي کنيد. دما در هر نقطه ي سالن مقدار معيني دارد که تغييرات دما را مي توان يا به صورت تابع رياضي مانند T (x, y, z ) و يا به وسيله ي نموداري که تغييرات T را نشان مي دهد به تصوير کشيد ( رزينک ، 1383) . اين توزيع دما ميدان دما خوانده مي شود. رسهانيز چنين عمل ميکنند. آنها در حوزه ي انتشار خود ميداني را مي سازند که ميدان رس نام دارد. هر رس مستقيماً با رس ديگر بر همکنش نمي کند بلکه با ميدان حاصل از رس برهم کنش مي کند. بدين مفهوم که رس اول ميداني را پديد مي آورد که در هر نقطه از فضا مقدار معيني دارد. سپس رس دوم بر حسب موقعيت خود با اين ميدان بر همکنش مي کند. ميدان نقش ميانجي ميان دو رس را بازي مي کند.
رس اول يک ميدان رس به وجود ميآورد و رس دوم با ميدان رس اول بر هم کنش ميکند. ميدان رس ظرفيت انجام امور زير را دارد :
1- مخاطب را به سمت هدف هدايت مي کند.
2- دريافت پيام را شتاب مي بخشد.
3- مخاطب را در حوزه ي فکري خاص قرار مي دهد.
4- شرايطي ويژه اي فراهم مي آورد تا گيرنده از دريافت پيام منحرف نشود.
5- در رساندن مخاطب به مرحله اقناع پيام نقش دارد.
قابل ذکر است اگر تعداد رسهابيش از دو مورد باشد ميدان رس برابر است با جمع برداري ميدان هاي ناشي از هر کدام از آنها. با اين احتساب اگر ميدان رس را به R نشان دهيم خواهيم داشت .
...+R = R1+ R2+ R3
انتقال فعال و غير فعال
شيوهي عملکرد رسهادر سيکلهاي ارتباطي به شرح زير است :
1- ايجاد زنجيره و شبکه ي اطلاعاتي با رس هاي ديگر
2- پراکنده سازي يا جدا سازي از شبکه ها و زنجيره هاي اطلاعاتي
3- جابه جائي و انتقال داده ها که برون رفت يا درون رفت اطلاعات است.
اما نکته مهم آن که عملکردهاي فوق يا به صورت فعال و با صرف انرژي و يا غير فعال و بدون صرف انرژي انجام مي شوند. به انتقال داده ها يا پراکنده سازي و اتحاد اطلاعاتي هنگامي فعال گفته مي شود که ارادي و با خواست ارادهي معطوف به آن جامع عمل بپوشد؛ و هنگامي غير فعال است که اراده اي بر آن مترتب نباشد و غيرارادي انجام شود.
رسها و رفتارهاي تابشي
برخي اجسام از خود نور ندارند بلکه بايد به آنها نور تاباند تا رويت شوند. ولي گروهي ديگر نيازي به نور ندارند بلکه دماي آنها به اندازه اي است که مي درخشند و در تاريکي و روشنايي ديده مي شوند ( رزينک، 1383). رسهانيز از اين اصل پيروي ميکنند. هر چه دادهها غنيتر باشند، روند شکلگيري پديدهي تابش اطلاعاتي و ايجاد معنا در مخاطب مشهودتر است. به عبارت ديگر هر چه تابش افزايش يابد به همان ميزان نيز دريافت معنا گسترش مي يابد .
پديدهي تابش رس تا حدي ادامه مي يابد که با محيط پيرامون و مخاطب به تعادل برسد. بر اساس فيزيک کوانتوم اگر جسمي از محيطش گرمتر باشد تابش را بيشتر گسيل ميکند تا جذب، و بدينترتيب خنک ميشود. معمولاً اين جسم با محيطش به تعادل گرمايي ميرسد و در اين شرايط آهنگ جذب تابش با آهنگ گسيل آن مساوي است (بوهم ، 1989). اين مورد در زمينه پيامهاي ارتباطي نيز مصداق دارد. ممکن است پرسيده شود چرا ؟ بايد گفت : انتقال اطلاعات از محيط پرتراکم (از نظر برخورداري از اطلاعات) به محيط کم تراکم با صرف انرژي کمتري انجام مي شود. براي ادامه بحث، دوباره به فيزيک کوانتوم بازمي گرديم. فيزيک دانان معتقدند اگر دماي جسمي را افزايش دهيم در آن دو حالت روي مي دهد:
1- هر چه دما بيشتر شود تابش گرمايي بيشتري گسيل ميشود. در ابتدا جسم کم نور به نظر ميرسد و بعد به تدريج پرنورتر مي شود .
2- هر چه دما بيشتر باشد شديدترين تابش در طول موجهاي کوتاهتر طيف اتفاق ميافتد. رنگ غالب جسم بهتدريج از سرخ مات به زرد - نارنجي روشن و بعد به سفيد متمايل به آبي تبديل مي شود .
با استفاده از وابستگي خصوصيات طيف به دما، مي توانيم دماي اجسام داغ را با مشاهده تابشي که از آنها گسيل مي شود تخمين بزنيم. رنگي که به چشم مي رسد عمدتاً همان است که مربوط به شديدترين گسيل در ناحيه ي مرئي است. البته تابشي که از جسم داغ گسيل مي شود فقط بستگي به دما ندارد بلکه به جنس جسم ، شکل آن و ماهيت رويه اش هم وابسته است. مثلاً در 2000 درجه کلوين، آهنگ تابشي که از يک رويه ي تخت و صيقلي تنگستن گسيل مي شود cm2 /w 5/23 است، اما براي رويه اي که از جنس موليبدنيم باشد آهنگ گسيل برابر با cm2 /w 2/19 است . در هر دو مورد اگر رويه را ناصاف کنيم آهنگ گسيل هم زياد مي شود(رزينک ، 1383). بر اين اساس در علوم ارتباطات نيز مي توان از فيزيک کوانتوم سود جست و موارد زير را عنوان کرد :
1- در يک جامعه ي ارتباطي هر چه داده هاي اطلاعاتي فرستنده بيشتر شود و نسبت به طرح آنها تمايل وجود داشته باشد فرستنده ي مورد نظر اطلاعات را سريع تر و سهل تر منتقل خواهد کرد.
2- ساختار رفتاري - ارتباطي فرستنده تحت تاًثير افزايش اطلاعات تغيير مي کند.
3- با توجه به ارسال پيام ها مي توان ويژ گي هاي فرستنده را ارزيابي کرد.
4- انگارههاي ذهني و دل مشغولي هاي فکري فرستنده در تار و پود پيام هاي ارسالي او وجود دارد. بدين وسيله مي توان به حساسيت هاي فرستنده پي برد.
5- هر چند انگاره هاي ذهني با پيام هاي ارسالي از سوي فرستنده ارتباط مستقيم دارد اما به محدوديت ها، انگيزهها، اهداف و ماهيت ارتباط هم بايد توجه جدي داشت.
6- واکنش هاي بيروني فرستندگان پيام با ساختار دروني و رواني آنها ارتباط مستقيم دارد.
7- بر اساس منش فرستندگان در زمان حال مي توان بخشي از پيشينه آنان در گذشته را عنوان کرد.
8- واکنش هاي ارتباطي فرستندگان امکان پيش بيني بخشي از کنش هاي آنان در آينده را فراهم مي سازد.
9- اصلي ترين عامل براي تابش اطلاعات و ايجاد معنا در مخاطب تمايل فرستنده است. هر چه تمايل اراده ي معطوف به سود بيشتر باشد، تابش بيشتر است.
10- پس از خواست فرستنده، زمان و مکان تاًثير بسزائي در رفتارها تابشي دارند، و با آن نسبت مستقيم برقرار مي کنند. بدين مفهوم که اگر پيام M در زمان T و مکان P در موقعيت حداکثر رفتار تابشي باشد با تغيير هر يک از دو مولفه فوق به همان نسبت از ميزان و شدت آن کاسته خواهد شد.
رسها وظايف، نقش ها و مسووليتهاي مشخصي دارند
هر رس رسالت مخصوص به خود دارد. وظيفه ي مشخصي بر گردن دارد و مسئول اجراي نقشي است که به او واگذار مي شود. يک پيام همانند يک ماشين است که هر يک از اجزاي آن مسووليت مشخصي بر عهده دارد. عملکرد بهينه ي هر يک از اجزاء است که حرکت ماشين را امکان پذير مي سازد. رسهانيز همانند قطعات ماشين هستند که هر يک وظيفه اي مشخص را بر گردن دارند و از ارتباط منظم و سيستماتيک هر يک از آنها در کنار يکديگر است که ماشين پيام به حرکت در ميآيد. اگر هر رس به وظيفه اي که برعهده دارد درست عمل نکند اسباب انسداد پيام فراهم مي آيد. البته نا کار آمدي هر رس با توجه به مسووليت و درجه اهميتي که دارد مي تواند مسئلهساز باشد. براي نمونه زماني يک رس نقش راديو پخش و زماني ديگر، نقش کاربراتور را دارد. بدون راديو پخش مي توان به حرکت ادامه داد ولي بدون کاربراتور چارهاي جز توقف نيست. بنابراين يکي از نشانههاي پيامهاي موثر و اثربخش، نقشآفريني متناسب رسها و رابطه مند بودن آنها با يکديگر است.
رسها و شکست پيام
فيزيک دانان معتقدند اگر غواصي از زير آب به شاخه ي درختي که روي آب، سايه انداخته است، نگاه کند، آن را با ضريب 00/1 / 33/1 بالاتر از جايي که هست مي بيند . به همين ترتيب ، کسي که از بالا به جسمي واقع در ته يک مخزن آب نگاه مي کند ، آن را نزديکتر ( از آنچه واقعاً هست ) مي بيند و فکر مي کند که اين جسم به نسبت 33/1 / 00/1 به سطح نزديکتر است. اين، پديده ي شکست نور است (هاليدي، 1383).
انتقال رس نيز از قانون فوق پيروي مي کند. به اين مفهوم که وقتي رس از يک محيط به محيط ديگر منتقل مي شود، دچار شکست مي شود و مفهومي که در مخاطب ايجاد مي کند به دليل تغيير جغرافيايي با خواست فرستنده مغايرت معنائي پديد مي آورد. همانند تيري که تيرانداز، رها مي کند تا به هدف بنشيند محيطي که حد فاصل اسلحه تا هدف مورد نظر است بسيار حائز اهميت است. محيط مي تواند عامل انحراف از نقطه مرکزي سيبل باشد. هر چه فاصله بيشتر باشد و يا باد به عنوان يک عامل مزاحم هم جريان داشته باشد، شرايط نامساعدتر خواهد بود. دو عامل محيط و فاصله، اثرگذاري مطلوب را با خدشه روبرو مي کنند. در پيام هاي ارتباطي نيز پارازيت و فاصله هاي جغرافيائي عامل شکست رس هستند.
ولي نکته جالب آن که بحث شکست نه تنها در فيزيک نور بلکه در پيام هاي ارتباطي نيز شکل مي گيرد.
به عبارت ديگر رس تحت تأثير شرايط دروني و بيروني، مسيري را مي پيمايد که با خواست اوليه منبع يکسان نيست. البته اين عدم يکساني مي تواند در راستاي واگرايي يا همگرايي باشد. بدين مفهوم که شکست رس، هميشه به معناي تضعيف منبع نيست بلکه گاهي اوقات حمايت گر و تقويت کننده است. در اين حالت شکست توأم با همگرايي مثبت است و اگر نقش تضعيف کننده داشته باشد شکست توام با واگرائي است. البته بايد توجه داشت که در هر دو حالت، شکست مي تواند منتهي به توليد معناي جديد شود. بايد اذعان داشت که امکان شکست پيام هاي ارتباطي در سه مرحله است:
1- درون فرستنده
2- درون کانال ارتباطي يا حد فاصل گيرنده تا فرستنده
3- درون گيرنده
رسها و پديده ي جهش
از هم نشيني رسهايا به عبارتي واحدهاي بنيادي پيام در کنار يکديگر، نردبان اطلاعاتي پديد مي آيد که وظيفه ي انتقال پيام را بر عهده دارد. اما گاهي اوقات تحت تاًثير شرايط غير متعارف بيروني يا دروني، اطلاعات رس دست خوش تغيير مي شود.
اين پديده، جهش رس نام دارد که به اشکال مختلف مي باشد:
1- جهش معنائي : اين جهش زماني روي مي دهد که تحت تاًثير آن، تمامي اطلاعات رس تغيير مي کند و اطلاعات موجود در آن يا بي اثر و غير کارآمد مي شود، يا درصورت کارآمدي، کارکردهاي اوليه را نخواهد داشت.
2- جهش پازلي : اين جهش زماني روي مي دهد که بخشي از اطلاعات انتقالي، يا به دشواري رمزخواني مي شود و يا ناقص، و همانند پازلي است که يک تکه از آن افتاده باشد.
3- جهش ترکيبي : جهشي پازلي- معنائي است. اين جهش به لحاظ شکلي پازلي و از منظر عملکردي معنائي است. به لحاظ شکلي پازلي است زيرا به صورت کامل بر روي تمامي داده هاي اطلاعاتي اثر نمي کند و فقط بخشي از آن را با تغيير رو به رو مي کند، ولي حساسيت تغيير ايجاد شده، به گونه اي است که ساختار مفهوم اطلاعاتي را کاملاً دگرگون مي کند وهمانند جهش معنائي عمل مي کند.
4- جهش اتصالي : رسهادر کنار يکديگر مي نشينند و هم نشيني آنها عامل موثر در گسترش و توسعه ي پيام است. ولي گاهي جهش به عنوان مانع اتصال عمل مي کند و سبب مي شود تا رس نتواند در حلقه ي زنجيره و شبکه ي ارتباطي – اطلاعاتي ايفا ي نقش کند.
5- جهش تأخيري : اگر تغيير ايجاد شده بر روي رس آني و فوري نباشد، و با يک فاز تأخيري ايجاد شود، اين حالت را جهش تأخيري گويند.
6- جهش نهفته : هرگاه تغيير بر روي اطلاعات رس، تحت تأثير عوامل تغييرزا فقط درشرايط خاص نمايان شود، جهش ايجاد شده، نهفته است. بدين مفهوم که بين عامل موثر بر تغيير، شرايط و زمان نمايان شدن جهش تفاوت وجود دارد. در اين حالت، ابتدا جهش صورت گرفته موثر نيست و براي عملياتي شدن آن شرايط ويژه و مخصوص نيازمند است.
7- جهش کاذب : جهش کاذب هنگامي است که تغيير روي رس به صورت ارادي ولي غير واقعي به وقوع بپيوندد. به عبارت ديگر، اطلاعات نمايشي رس با اطلاعات واقعي آن، متفاوت و حتي متعارض است.
8- جهش تسريعي : گاهي هدف و منظور از وقوع جهش، سرعت دادن به در هم تنيدگي و اتصال رس با رس هاي ديگر و ايجاد سريع زنجيره و شبکه ارتباطي – اطلاعاتي است. در صورت پديدار شدن چنين تغييري جهش تسريعي صورت گرفته است.
9- جهش باز گشتي : اين جهش دومين تغيير اعمال شده بر روي رس است. به عبارت ديگر باعث مي شود تا رس پس از فعال شدن به حالت اوليه بازگردد و از خصوصيات و ويژ گي هاي ابتدايي برخوردار شود.
رسهاهمانند سازي مي کنند و تکثير مي يابند
رس زماني که در فرستنده قرار دارد به حالت مجرد وجود دارد. رس در اين حالت يک معناي مشخص ضمن مثال A را داراست. ولي زماني که انتقال صورت مي گيرد و بر روي گيرنده مي نشيند و معنا سازي آغاز مي شود، ديگر اين معنا A نيست. هر چند که ممکن است به A بسيار شبيه باشد ولي حتي در بالاترين حد شباهت معناي جديد Á خواهد بود ـ نه A . Áخصوصيات رس اول را دارد ولي با آن متفاوت است. زيرا ساختار ذهني گيرنده به هيچ عنوان با فرستنده يکسان نيست. بنابراين معناي شکل يافته در گيرنده، عبارت است از رمزخواني رسA به اضافه پيش داوري ها و ذهنيت هاي گيرنده، که در نهايت معنايÁ راشکل مي دهد. اما نکته مهم، تکثير و همانند سازي رس هاست. اين رخداد پس از نشستن رسA بر روي گيرنده، پديد مي آيد. گاهي اوقات بر اساس توانمندي ها، ظرفيت و موقعيت گيرنده، ممکن است بيش از يک رس جديد پديد آيد. معنا يا معناهاي جديدِ ايجاد شده در گيرنده، در حقيقت همانند سازي يا تکثير رس است. البته بايد توجه داشت که رسهادر دو حالت بروني و دروني تکثير مي يابند. حالت بروني همان گونه که گفته شد زماني است که براي نمونه، رس A از فرستنده به گيرنده منتقل مي شود و رس Á را درگيرنده پديد مي آورد. اما تکثير دروني هنگامي است که فرستنده همزمان نقش گيرنده را ايفا مي کند و رس A در درون فرستنده به رس Á تکثير مي يابد.
خاستگاه شکلگيري هر رس به رس پيشين باز ميگردد
هر آن چه در هستي وجود دارد، عطف به سابقه است ( گرايشايمر ، 1972). هر پديده اي وابسته به گذشته است. هيچ چيز بيسابقه پديد نمي آيد. به عبارت ديگر زايش بر مبناي هيچ نيست. علت هست شدنها را در گذشته بايد جست وجو کرد. رسها نيز از اين قوانين پيروي مي کنند و به يکديگر وابسته اند.
هيچ فرستنده يي نمي تواند خود را توليد کننده پيام بداند مگر آن که دانسته هاي او بر اطلاعات به دست آمده از گذشته استوار باشد. در زمينه ي وابستگي هر رس به رس پيشين به ويژ گي هاي زير مي توان اشاره کرد:
1- رسها رشد شاخه اي دارند.
2- هر رس امکان ايجاد شاخه جديد را دارد.
3- شاخهي جديد الزاماً با شاخه ي اوليه يکسان نيستند.
4- رس هاي جديد ممکن است حالت تعارض يا تمايل با رس پيشين داشته باشند.
5- مسير حرکت برخي رسهادر راستاي رس پيشين است. بنابراين مکمل يکديگرند.
6- رسها در حين رشد با رس هاي ديگر پيوند برقرار مي کنند و رس جديد را پديد مي آورند.
7- رشد رس ممکن است متوقف شود ولي از بين نمي رود، بلکه قابليتهاي آن به صورت بالقوه نگهداري مي شود تا در شرايط مناسب دوباره حرکت تکثيري خود را ارائه دهد.
8- تمامي رسها يک ريشه ي واحد دارند.
9- رشد رسها در مسيري بيشتراست که سيستم تبادلي بيشتري وجود داشته باشد.
10- رسها با آن که از ريشهي واحدي برخوردارند، ولي هريک کارکرد ويژه، مشخص و مخصوص به خود دارند.
نظم و بي نظمي
پيامهايي که همه روزه در سراسر جهان مبادله ميشود از پيچيدگي هاي خاصي برخوردارند. پيچيدگي مورد نظر به دليل گسترد گي و تنوع رس هاست. بدين ترتيب رسها بيانگر يکي از نمونه هاي حيرت انگيز تنوع و تکثير به شمار مي آيند. اما در اين تنوع و تکثر و گسترد گي، نظم و بي نظمي به عنوان يک نقطه ي اشتراک است. بر تمامي پيام هاي ارتباطي يک نظم ويژه استوار است. اگر پيامها به نظم استوار نبودند، ساختارهاي ارتباطي مي گسست و از هم گسيختگي ارتباطي، امکان تداوم آن را غير ممکن مي ساخت. البته بايد توجه داشت که هر نظم در نهايت به بي نظمي منتهي مي شود و از آنجايي که بي نظمي پايدار وجود ندارد، هر بينظمي نيز به نظم ختم مي شود. بنابراين يک ديالکتيک پايدار هميشه در جريان است. مثلاً اگر در گوشهاي از جهان تنش، جنگ، تضاد يا بحران ايجاد مي شود دليل آن ناشي از بي نظمي ارتباطي است که به صورت مقطعي در زمان و مکان مشخص شکل ميگيرد. اما نکته ي بسيار مهم اين که، هيچ بي نظمي ارتباطي پايدار نيست و در نهايت به سوي نظم حرکت ميکند. بنابراين اگر جنگ ها و تعارض ها به دليل بي نظمي شکل ميگيرد، در عوض خاتمه ي آن ها زماني روي ميدهد که يک نظم ارتباطي در نظام اجتماعي ميان انسان ها شکل بگيرد. بايد توجه داشت که پيش نياز نظم بيروني، نظم دروني در نهاد هر فرستنده و گيرنده است. بر اساس آن چه عنوان شد مي توان گفت اگر جهاني که در آن زيست مي کنيم پايدار است، اين پايداري مرهون نظم ارتباطي حاکم بر آن است. مورد ياد شده در نظام هاي ارتباطي کوچک تر در درون کشورها، شهرها، خانواده يا حتي يک ارتباط ساده ي دو طرفه نيز مصداق دارد. يعني که در تمامي نظام هاي ارتباطي حرکت بين نظم و بي نظمي هميشه در جريان است.
چرخه، زنجيره و شبکهي رس
رسها در اتمسفر ارتباطي که در آن قرار دارند، چرخه، زنجيره و شبکهي ارتباطي مي سازند. نخستين شکل ارتباطي رس چرخه ارتباطي است. اين چرخه بين گيرنده و فرستنده حرکت مي کند و ويژگي مشخص آن در اين است که سيکل ارتباطي حاکم بر چرخه از هر نقطه که آغاز شود در نهايت به همان نقطه نيز ختم مي شود. بدين مفهوم که اگر پيام از فرستندهA به گيرنده B منتقل شود، ممکن نيست که فرستنده بازخورد پيام ارسالي خود را دريافت نکند. فرستنده، بازخورد پيام ارسالي را با واسطه يا بي واسطه دريافت خواهد کرد. هر چند اين کنش و واکنش داراي زمان مشخص نيست و در موارد مختلف متفاوت است. زمان حاکم بر اين کنش و واکنش، متغيري است که دامنهي آن ممکن است کوتاه يا بلند باشد و بدين ترتيب چرخهي ارتباطي شکل مي گيرد. هرگاه چند چرخه ارتباطي با يکديگر در ارتباط باشند، زنجيرهي ارتباطي پديد ميآيد. هر زنجيرهي ارتباطي داراي دو ويژ گي اصلي است:
1- از اتصال چند چرخه ارتباطي با يکديگر ايجاد مي شود.
2- در زنجيرههاي ارتباطي، جامعه مخاطب و هدف ارتباطي و تاثيرها تقريباً همسو است.
با گسترش زنجيرهي ارتباطي شبکه ارتباطي پديد ميآيد. بدين مفهوم که شبکهي ارتباطي از اتصال چندين زنجيره ارتباطي با يکديگر پديد مي آيد و ويژگيهاي اصلي آن بدين شرح است:
1- تنوع هدف و تأثير ارتباطي در آنها مشهود است.
2- زنجيرههاي ارتباطي که شبکههاي ارتباطي را شکل ميدهند، مي توانند در يک يا چند مورد با يکديگر مشترک باشند. اما اين به معناي همسويي کامل جامعه مخاطب و هدف ارتباط نيست.
3- گستردگي ارتباط در شبکه هاي ارتباطي بيشتر است.
4- زنجيرهاي ارتباطي همسو وقتي به شکل شبکه در مي آيند، پايدارتر ميشوند.
5- امکان تعامل ارتباطي در شبکهها بيشتر است.
رسها داراي نيروي دروني هستند
رسها داراي نيرو هستند. اين نيرو عبارت است از هويت هر رس در شدت تأثير بر جامعه مخاطب. نيروي دروني رسها براساس ساختار هويتي آنها شکل ميگيرد. ويژگيها، بازتابها و اثرهاي هر رس در سه مقطع زماني گذشته، حال و آينده، سازندهي هويت آن است. اگر پيشينهي تاريخي يا گذشته هر رس را P ، و N را نمايشگر موقعيت و وضعيت فعلي آن بدانيم، همچنين هدف و انگيزهي فرستنده از ارسال پيام در زمان آينده نزديک يا دور را با A نمايش دهيم، هويت هر رس عبارت است از
W = P + N + A
= W هويت
= P پيشينه ي تاريخي
= N شرايط فعلي
= A اهدافي که بايد در آينده دست يابد
شدت تأثير رس بر مخاطب نيز عبارت است از ميزان تأثيري که هر رس در زمان مشخص بر جامعه مخاطب معين وارد مي کند.
رسها بر يکديگر تأثير گذارند
رسهاهمانند توپ بيليارد عمل ميکنند. بدين مفهوم که داراي تأثيرهاي فردي و جمعي هستند. حيات رس در گرو داد و دهش ارتباطي با رسهاي پيرامون آن است. به گونهاي که ارزيابي فعاليت يک رس بدون در نظرگيري محيط اطرافش، کارآمد و کامل نخواهد بود. رس هنگامي که امکان اثر پذيري و تاثيرگذاري را نداشته باشد، ايزوله و تنهاست. همانند يک زنداني در سلول انفرادي است که آزادي هايش سلب شده باشد. هر چه منزوي تر باشد، سريع ترتحليل مي رود. حيات، توان و شادابي يک رس وابسته به اطلاعاتي است که رد و بدل مي کند. تبادل اطلاعاتي نيز با آزادي نسبت مستقيم دارد. هر چه آزادتر، غنيتر. بنابراين رسها زماني در حداکثر کارآمدي خود هستند که:
1- آزاد باشند.
2- امکان ارتباط با رسهاي ديگر برايشان فراهم باشد.
3- تأثيرگذار و اثرپذير باشند.
رسها و ضريب تأثيرگذاري
هر رس داراي يک ضريب تاثيرگذاريست و ضريب تاثيرگذاري پيام هاي ارتباطي، عبارت از ميزان تغييرات ايجادي در مخاطب است بر واحد زمان .
در اين رابطه اگر E را ضريب تاثير گذاري وS1 وضعيت اوليه وs2 وضعيت پس از تأثير و T را زمان در نظر بگيريم خواهيم داشت .
E مي تواند ضريب تأثيرگذاري فرد، مردم يک شهر يا کشور، يا جامعه ي جهاني باشد.
S Δ دامنه ي تغيير يا تاثير است. که از تفريق وضعيت اوليه مخاطب از وضعيت ثانويه به دست مي آيد.
T زماني است که طي آن تأثير بر مخاطب با مخاطبان گذاشته شده است.
بايد توجه داشت که موارد زير ضريب تأثيرگذاري را تغيير مي دهند، يا برآن اثر مي گذارند.
1- وضعيت دو ناظر نسبت به يکديگر(موافق، مخالف، همراه، بي تفاوت و . . . )
2- محيط
3- شرايط اثر پذيري بدين مفهوم که گيرنده بايد ظرفيت، امکان و شرايط لازم براي دريافت پيام را داشته باشد. در برخي موارد گيرنده ظرفيت لازم براي پذيرش پيام را ندارد. در اين صورت ضريب تأثيرگذاري صفر يا منفي مي شود. مثلاً هنگام ريل گذاري خط آهن بايد امکان انبساط ريل را محاسبه کرد و بين ريل ها فاصله گذاشت. ولي اگر چنين اقدامي انجام نشود در فصل تابستان که اسباب انبساط ريل و بزرگ تر شدن آنها فراهم مي آيد به پيچيده شدن ريل و خروج قطار منتهي خواهد شد.
4- هر رس نسبت به هر مخاطب ضريب تأثيري مشخص و متفاوتي دارد.
5- افزايش تعداد رس هائي که بار معنائي يکسان دارند، ضريب تأثير گذاري را افزايش ميدهند.
6- خصوصيات رس؛ رسهابنابر خصوصيات و ويژگي هائي که دارند ضريب تأثيرگذاري را تغيير مي دهند.
7- ضريب تأثير گذاري رسهادائماً در حال تغيير است.
8- ضريب تأثيرگذاري با زمان نسبت عکس دارد. افزايش زمان، ضريب تأثيرگذاري را کاهش ميدهد.
9- ضريب تأثيرگذاري با ميزان تغييرات ايجاد شده در مخاطب نسبت مستقيم دارد، به عبارت ديگر هر چه تغييرات ايجاد شده بيشتر باشد، ضريب تأثيرگذاري نيز افزايش مييابد.
10- ضريب تأثيرگذاري ممکن است مثبت يا منفي باشد.
رسها داراي انرژي هستند
فنرها داراي چهار خصوصيت هستند:
1- اگر جمع شوند دوباره به حالت اوليه خود باز مي گردند.
2- اگر کشيده شوند مجدداً بازگشت مي کنند.
3- اگر کشيدگي بيش از اندازه باشد حالت فنريت خود را از دست مي دهند.
4- تحت تاثير فشار زياد به حالت تخت در مي آيند ( هاليدي ، 2004 ).
بايد توجه داشت که آن چه حالت هاي بازگشت پذيري فنرها را امکان پذير مي کند، انرژي نهفته در درون آنهاست. رسها نيز از چنين خصلتي پيروي ميکنند و هميشه تمايل به آزاد سازي انرژي دروني خود دارند. هر رس داراي انرژي دروني مشخصي است که به دو صورت جنبشي يا پتانسيل عمل مي کند. انرژي فوق يا منتقل شده، وارد چرخه ي ارتباطي مي شود و يا منتقل نمي شود و به صورت نهفته باقي ميماند. همانند فنري که در حالت فشردگي باقي مي ماند. انرژي نهفته از بين نمي رود بلکه در شرايط و زمان مناسب آزاد مي شود. نکته مهم ديگري که انرژي دروني رسهاايجاد مي کند پديده ي مقاومت است. انرژي دروني رسهابا مقاومت نسبت مستقيم دارد. همانند سنگي است که ممکن است در هوا و يا در روغن چسبنده سقوط کند. طبيعي است که مقاومت ايجاد شده در روغن بيشتر از هوا است. پس مي توان گفت همبسته بودن انرژي دروني رسها عامل بسيار بسزائي در تاثيرپذيري آنها دارد. در عين حال انرژي رس با محرکها نيز از يک ارتباط مستقيم پيروي مي کند. به عبارت ديگر هر چه محرک ها بيشتر باشند انرژي افزايش مييابد.
رسها و حرکتهاي موجي
رسها وقتي که توليد مي شوند و حرکت انتقالي خود را از فرستنده آغاز ميکنند، همانند امواج صوت و نور حرکت موجي دارند. از آنجائي که تمام حرکتهاي موجي، پديد آور جبهه ي موج هستند، رسها نيز با تبعيت از اين روند در مسير خود جبههي رس را ميسازند. براي توضيح بيشتر به يک مثال دقت کنيد. اگر سنگي را درون يک حوضچهي آب بيندازيد موجهاي دايرهاي شکلي از محل فرود سنگ به پيرامون آن ايجاد مي شود. اين موجها که هر يک حرکت يکساني دارند مجموعهاي را شکل مي دهند که به آن جبههي موج مي گويند. رسها نيز دقيقاً همين عملکرد را دارند. همانند سنگ افتاده در آب يک جبههي رس پديد مي آورند که در ارتباط با محيط اطراف حالت تأثيرپذيري و تاثير گذاري دارند.
امواج ارتباطي با سرعت يکسان اطلاعات موجود در رسهارا منتقل مي کنند. البته با پذيرش اين که هر رس سرعت مخصوص به خود دارد که با ديگري متفاوت است. محيط، زمان و ميزان شدت رس، امواج را تحت تاثير قرار مي دهند و سبب پاشيدگي، از بين روندگي و يا تشديد و تقويت آنها مي شوند. مورد فوق براي تمامي حرکت هاي موجي صادق است. براي نمونه هوا براي امواج صوتي يک محيط تخريب گر نيست. اگر چنين بود ارتباط گفتاري ميان انسانها غيرممکن بود. زيرا در صورت تاثير محيط بر امواج صوتي، اصوات با شکلي بسيار متفاوت تر از آن چه هستند دريافت مي شدند و يا حتي شنيده نميشدند. همين نسبت براي خلا به عنوان محيطي که نور از آن مي گذرد نيز مصداق دارد.
هرگاه رسها در يک محيط يکسان از کانونهاي متفاوت ولي با بار معناهاي همسان فرستاده شوند گيرندگاني که در مکان هاي هم پوشاني کانونها قرار داشته باشند بيشتر تحت تاثير قرار مي گيرند.
البته حتي اگر کانونها، پيامهاي متفاوتي را نيز ارائه کنند، تاثيري بر دريافت هر يک از آنها به تنهايي نخواهد داشت. در فيزيک اصلي به نام بر هم نهي وجود دارد. بر اساس اين اصل اگر چند موج در نقطه اي با هم ترکيب شوند، جا به جايي ذرات در هر زمان برابر است با جمع برداري جا به جايي هاي حاصل از هر موج در غياب امواج ديگر. بر اساس همين اصل است که شما مي توانيد سازهاي مختلف يک ارکستر سمفونيک را بشنويد و آنها را از يکديگر جدا کنيد و در عين حال از مجموع آنها لذت ببريد. رسهادر محيط هاي ارتباطي مختلف نيز از اين اصل پيروي مي کنند. يک گيرنده ي رس همزمان مي تواند دريافت کننده ي چندين رس باشد. گاهي اوقات هيچ يک از آنها بر ديگري تاثير منفي ندارد و به تخريب ديگري منتهي نمي شود. اگر رس ها، معناي متفاوتي نداشته باشند ولي از لحاظ شدت و قدرت با يکديگر متفاوت باشند، تاثير گذاري بر مخاطب بر اساس برايند هر يک از آن دو است.
بر اساس اصل بر هم نهي که پيش از اين به آن اشاره شد در صورت هم فاز بودن دو پيام، ميزان تأثيرآنها دو برابر خواهد شد. البته اگر دو رس با يکديگر اختلاف بنيادي داشته باشند شرايط به گونه اي ديگر خواهد شد. زيرا از تنش دو موج با طول موج و دامنه يکسان که تقريباً 180 درجه با هم اختلاف فاز داشته باشند موجي پديد مي آيد که دامنه ي آن تقريباً صفر است.
رسها و حالتهاي بازتابي
يکي از ويژگيهاي رسها حالت بازتابي يا برگشت پذير بودن آنهاست که براساس شرايط زمان، مکان و اهداف و روابط گيرنده و فرستنده رخ مي دهد. بازتاب رسها در حالتهاي زير شکل مي گيرد :
1- بازتاب مستقيم 2- بازتاب توأم با همگرائي 3- بازتاب توأم با واگرائي 4- بازتاب تکثيري
5- بازتاب تقويتي 6- بازتاب تضعيفي 7- بازتاب تغييري 8- بازتاب به منبع
9- بازتاب واسطه اي
1- بازتاب مستقيم
بازتاب مستقيم زماني شکل مي گيرد که رس دريافتي از سوي گيرنده مورد پذيرش قرار نميگيرد. نسخهاي از رس در بانک اطلاعاتي گيرنده کپي ميشود و سپس بي اثر رها مي شود. در حقيقت در اين حالت هيچگونه پردازشي بر روي رس انجام نميگيرد.
2- بازتاب توأم با همگرائي
بازتاب توأم با همگرائي هنگامي است که گيرنده، رسهاي با معاني يکسان را از فرستنده يا فرستندگان مختلف دريافت و پس از پردازش به يک اتحاد معنايي ميرساند. بدين ترتيب در حالت بازتاب، رسي با نيرو و توانمندي بيشتر نسبت به رس اوليه را منتقل مي کند.
3- بازتاب توأم با واگرائي
بازتاب توأم با واگرائي موقعيتي است که گيرنده به هر دليل از انسجام و اتحاد رسهاي ارسالي از سوي فرستنده و يا فرستندگان پيام ها پرهيز مي کند. حال اين مورد يا به دليل تعارض مفهومي و تفاوت خواست گيرنده به نوع رس هاست و يا به دليل مغايرت هاي بنيادين آنها با يکديگر. ولي در هر صورت گيرنده به دليل عدم تمايل به رس هاي ارسالي به کانون انحراف آنها تبديل مي شود و رس هاي فوق را از مسير حرکتشان منحرف مي کند.
4- بازتاب تکثيري
بازتاب تکثيري هنگامي به وقوع مي پيوند که پس از ارسال از سوي فرستنده، گيرنده به دليل علاقمندي و پذيرش با خواست هايش نقش سمپات را بازي مي کند. در نتيجه به تکثير رس مبادرت مي ورزد.
5- بازتاب تقويتي
اگر گيرنده موافقت معنايي و مفهومي با رس ارسالي داشته باشد ولي به تکثيرآن اقدام نکند. بلکه فقط پيام را دريافت و براساس داشتههايش به تقويت آن مبادرت ورزد و به گيرنده دوم انتقال دهد، در اين صورت پديدهي بازتاب تقويتي شکل مي گيرد.
6- بازتاب تضعيفي
اگر گيرنده رس را دريافت کند ولي آن را تضعيف و سپس منتقل کند، در اين صورت پديدهي بازتاب تضعيفي شکل ميگيرد. اين حالت هنگامي رخ مي دهد که گيرنده با منبع ارسال و رس مخاالفت ندارد ولي به دليل عدم رغبت يا انگيزش کافي تمايل آنچناني به پشتيباني از رس ندارد.
7- بازتاب تغييري
بازتاب تغييري حالتي است که گيرنده از يک فرستنده مشخص، رس را دريافت ميکند اما به دليل اينکه رس فوق به هيچ عنوان مورد پذيرش او نيست نه تنها نسبت به انتقال آن بيتفاوت است بلکه به انحراف رس نيز همت مي گمارد و به گونه اي نقش ستيزه جويانانه با منبع پيام را ايفا مي کند.
8- بازتاب به منبع
اگر فرستنده رس را انتقال بدهد و گيرنده هم چون آينه رسهاي دريافتي را دوباره به فرستنده منتقل کند در اين صورت پديدهي بازتاب به منبع شکل ميگيرد. حالت فوق ميتواند به انگيزههاي مختلف هم چون اصلاح رس يا به دليل عدم اهميت رس براي گيرنده پديد آيد. در عين حال گيرنده ممکن است پس از بهره برداري و استفاده ي رسها به چنين اقدامي مبادرت ورزد.
9- بازتاب واسطه اي
اگر امکان انتقال مستقيم رس از فرستنده به گيرنده ميسر نباشد و فرستنده رس را ابتدا به يک مخاطب واسط ارسال کند تا به وسيله ي او پيام به گيرنده اصلي منتقل شود، در اين صورت بازتاب واسطهاي شکل مي گيرد.
رسها از بين نميروند
رسها از بين نميروند بلکه از حالتي به حالت ديگر تبديل ميشوند. پيش از اين اشاره شد که خاستگاه شکلگيري هر رس به رس پيشين باز ميگردد. بنابراين در نظام ارتباطي به هيچ عنوان ميرايي وجود ندارد. هر آن چه هست تبادل، تبديل و تغيير است. البته اين امکان وجود دارد که در برخي مواقع، رسهادر حالت غير فعال يا مرحلهي استراحت قرار گيرند. در اين شرايط به صورت نهفته در بانکهاي اطلاعاتي گيرندگان يا فرستندگان باقي ميمانند. در مرحلهي بعد يا به صورت مستقيم بهرهبرداري ميشوند، يا بر روي آنها پردازش انجام ميشود و به گونهاي ديگر و با طرح وارهاي جديد از مرحلهي ايستاي ارتباطي به مرحلهي پوياي آن وارد مي شوند و در فرآيند جديد، معناي نويني را در مخاطب پديد ميآورد.
نتيجه گيري
اين مقاله با تکيه بر سه علم ارتباطات، فيزيک و زيست شناسي ارائه دهندهي دو رهيافت است:
1- رس به عنوان واحد پيام
2- برخي ويژگيهاي نوين براي پيام هاي ارتباطي اما صرفنظر از دو دستاورد فوق که در پيکره ي مقاله، تبيين و تشريح شدند، از ارتباط بين مولفههاي مورد بحث مي توان نتيجه گرفت شناسائي رس، پيام شناسي و کالبد شکافي واحد پيام، چشم اندازهاي وسيعي را پيش روي پژوهشگران ارتباطات مي گشايد که برخي از آنها بدين قرارند:
1. شناسائي مطلوب تر اجزاي تشکيل دهندهي فرآيند ارتباطات
2. بررسي دقيق تر روابط ميان اجزاء
3. امکان ارائهي مدلهاي ارتباطي کامل تر
4. ايجاد زير شاخههاي علمي جديد
5. افزايش دقت در ارائهي نظريههاي ارتباطي
6. رابطه يابي علم ارتباطات با ساير علوم
7. آسيب شناسي ارتباطي
8. ارائه ي دستورالعمل هاي لازم به منظور ارتباطات موثر
9. پيش گيريهاي بههنگام از بحرانهاي ارتباطي
10. يافتن مولفههاي تازهي موثر بر ارتباطات
11. گسترش رفتارشناسي ارتباطي در گيرندگان و فرستندگان
12. توسعهي مخاطب شناسي و مخاطب يابي
هر يک از موارد دوازده گانهي مورد اشاره، ميتواند موضوع مناسبي براي ادامهي اين نگرش نوين در ارائه واحد پيام و سازههاي ارتباطي باشد. در عين حال اين قابليت را دارد که سوژهي مناسب يک تحقيق ديگر شود. البته بايد خاطر نشان کرد در راه شناسايي واحد پيام موانعي نيز وجود دارد که برخي از آنها عبارتاند از : عيني نبودن معنا در ارتباطات، عدم امکان تجربههاي آزمايشگاهي مستقيم، تبديل سازي مفاهيم ذهني به عيني و پنهان بودن برخي بازخوردها.
منابع
منابع فارسي
رزينک، رابرت؛ هاليدي، ديويد؛ و کرين، کنت اس(1383). فيزيک. ترجمة جلال الدين پاشايي راد، محمد خرمي، محمدرضا بهاري، تهران: مرکز نشر دانشگاهي .
هاليدي، ديويد؛ رزينک ، رابرت (1383). فيزيک : نور و مباني فيزيک کوانتومي. ترجمة محمدرضا بهاري، تهران: مرکز نشر دانشگاهي.
پوستي، ايرج؛ اديب مرادي، مسعود(1379). بافت شناسي مقايسهاي و هيستوتکنيک. تهران : دانشگاه تهران ، موسسه انتشارات و چاپ.
منابع انگليسي
Bohm, D. (1989). Quantum theory. New York: Dover Publications.
De Robertis E. D. P. & E. M. F. De Robertis (1980). Cell and molecular biology (7th ed. ). Philadelphia: Sanders College.
Elahi, A. (2000). Network communications technology. USA: CENGAGE Delmar Learning.
Fowles, R. G. (1989). Introduction to modern optics. New York: Dover Publications.
Greisheimer, E. , & Wiedeman, P. M. (1972). Physiology & anatomy. Philadelphia: J. B. Lippincott.
Halliday, D. , Resnick, R. & Walker, J. (2004). Fundamentals of Physics. UK: Wiley.