ارتباطات اجتماعي و علوم انساني ايراني اسلامي!
علوم انساني بومي و اسلامي از شعارهايي است كه در زمان انقلاب و در شواري انقلاب فرهنگي مطرح بود اما با گذشت زمان همگان به اين نتيجه رسيدند كه اين نوع شعارها نياز به بسترهايي دارد كه نه در دانشگاه و نه جامعه ايراني وجود دارد. لذا از قيد اين شعار گذشتند و با ترجمه آثار بيگانه توانستند تا حدودي رخوت دهههاي اول انقلاب را جبران نمايند.
اما با شروع اختلافات انتخاباتي از 22 خرداد و اعتراف ضمني «سعيد حجاريان» مبني بر غربي بودن علوم انساني در ايران و نداشتن راهكار اين علوم براي ايران، عدهاي نابلد را بر آن داشت كه بخواهند انقلاب علمي در حوزه علوم انساني بوجود آورند كه در اين خصوص رشته ارتباطات اجتماعي را بعنوان نمونه بررسي مينماييم.
اولين مشكل در رشته ارتباطات يكساني دروس در تمامي دانشكدههاي ارتباطات است و همه دانشگاهها بايد بر اساس مصوبات يا «شوراي عالي انقلاب فرهنگي» و يا «ناكجا آباد دانشگاه آزاد اسلامي» تدريس كنند و تصور نميكنند كه چرا بايد اينهمه رشته ارتباطات در اين كشور وجود داشته باشد و همه نيز يك چيز را براي دانشجو بلغور نمايند. در صورتي كه اگر آزادي عمل وجود داشت هر دانشگاهي مي توانست بر اساس تخصص و رويكرد دانشگاه و اساتيد خود، تبديل به مكتبي خاص گردد و در نتيجه علوم به روز و بومي كشور شكل گيرد.
دومين مشكل بي توجهي به كاركرد توليد علم در دانشگاهها است. شايد اولين جايي كه بايد علم توليد شود دانشگاههاي هر كشور است اما تمامي دانشگاههاي ايران به سمت جذب بيشتر دانشجو سوق يافتهاند كه در اين ميان مسبب اصلي ابتدا دانشگاه آزاد بود كه به تبع خود دانشگاههاي دولتي را همراه خود كشيد و سپس با راه اندازي دانشگاه غير انتفاعي، شبانه و [خيانت بزرگ يعني] پيام نور اين روند تشديد شد و امروزه به ميزان داشتن يا خروجي دانشجو بسنده ميشود و گاهي احمقهايي نيز در دانشگاهها پيدا ميشوند كه تصور مي كنند چاپ مقاله توليد علم است در صورتي كه اين اجبار در حال حاضر به غير از ايجاد فساد در نشريات علمي و تبليغات براي دولت و دانشگاهها چيز ديگري به همراه نداشته است. بطور مثال زماني كه دانشگاه آزاد در حوزه ارتباطات اجتماعي سالي بيش از صد فارغتحصيل دكترا و كارشناسي ارشد دارد و در اين كشور كليه مجلات علمي پژوهشي به عدد 3 هم نميرسد كه بخش عمده اين مجلات نيز به مقالات اساتيد اختصاص دارد، حماقت بيش از حد مسئولان را ميرساند.
سومين مشكل عدم وجود بودجه پژوهشي مطلوب در علوم انساني به خصوص ارتباطات است. توليد علم كه با فكر كردن مجرد، فلسفي يا اشراقي حاصل نميشود بلكه علم نتيجه پژوهش و تحقيق است كه آن نيز نيازمند بودجه و امكانات زياد ميباشد، زماني كه در كشوري مانند ايران رسانهها را به عنوان تهديد مينگرند و تنها خريداران پژوهشهاي آن نيز يا وزارت ارشاد و يا سازمان صداوسيما ميباشد آيا بازهم صحبت از پژوهش منطقي است.
مشكل بعدي عدم رواداري در عرصه علوم انساني است. بايد توجه داشت كه علم توجيه كننده وضعيت كنوني يا تسهيل كننده رفتارهاي حاكميت نيست. بيشتر مواقع علم بر خلاف رويههاي موجود و در صدد ايجاد تغيير است و اگر قرار بود وضعيت فعلي تثبيت شود كه ديگر علم معنا دار نبود. اما بر خلاف فلسفه علم، مسئولان هرچيزي را كه بر خلاف تفكرات و وضعيت موجود باشد را نميپسندند و با طراحان و مسببان آن نيز برخورد ميكنند و با توجه به اينكه هم دانشگاهها و هم مراكز پژوهشي و حتي مجلات علمي در سيطره كامل حاكميت هستند ارائه علوم انساني كه بر خلاف منافع حاكمان باشد امكان شكل گيري نمييابند و به اين ترتيب اين بخش هميشه در محاق باقي خواهد ماند.
نكته بعدي الزام به روشهاي خاص نگارش و پژوهشي است كه هيچگونه دستاورد علمي يا بديعي به همراه ندارد. بطور مثال اكثر مقالات و پاياننامههاي مطرح در علوم انساني ترجمه كتب، مقالات و پاياننامههاي غربي هستند و اگر كسي در پايان نامه يا مقاله خود از منابع متعدد خارجي استفاده نكند مورد تاييد دانشگاه يا وزارت علوم قرار نميگيرد و حال كسي از وزارت علوم نميپرسد كه چرا بايد مقالات حتماً از منابع خارجي استفاده كنند تا مورد تاييد اين وزارت خانه قرار گيرد و چگونه كسي ميتواند در خصوص ايران با استفاده از منابع خارجي بنويسد.
نهايت آنكه حوزه عمومي در ايران، حوزهاي ناكارآمد و بيشتر در سيطره سنت و حاكميت قرار دارد كه امكان شكل گيري هر نوع انديشه و علم را اگر ناممكن نسازد امكان آن را محدود مي سازد لذا بديهي است براي اسلامي و ايراني ساختن علوم انساني يا ارتباطات مي بايد اين بستر آماده شود.
نهايت آنكه برخي از علوم انساني و به خصوص ارتباطات و زيرمجموعههاي آن از نظر حاكميت تهديد محسوب ميشوند و شايد در ظاهر خواهان رشد اينگونه علوم باشند اما در عمل خود حاكميت مسبب اصلي براي عدم پيشرفت آن در كشور محسوب ميشوند و تا زماني كه به ارتباطات مانند تمامي جهان، به عنوان فرصت نگريسته نشود اين علم رشد و شكوفايي نخواهد داشت. اسلامي شدن كه پيش كش
عوامل مذكور و ديگر عوامل نانوشته ديگر عامل در جازدن علم در ايران و به تبع وام گيري از بيگانگان در عرصه علم خواهيم بود.
تكمله
شايد بزرگترين ايرادي كه باعث مي شود منويات احمقانه عدهاي محقق نگردد اعتقاد راسخ به چيزي است كه وجود خارجي ندارد و مي خواهند با زور و فشار توسط همان دانشمنداني كه قبولشان ندارند ايجاد شود و آن چيزي نيست به جزء «ایدئولوژی اسلامی» یا به تعبیر دیگر «نظام تحلیل اسلامی» است! در جهان امروز دو ایدئولوژی قوی وجود دارد ۱- ایدئولوژی لیبرال دموکرات و ۲- ایدئولوژی مارکسیستی است که اولی در جهان امروز یکه تاز است و دومی با فروپاشی شوروی و بلوک شرق ناکارآمدی خود را به همگان نشان داد. در این میان عده ای بی دانش و پر ادعا با تصور اینکه می خواهند ایدئولوژی جدیدی را در مقابل غرب و شرق ایجاد نمایند و بشریت را نجات دهند وارد عرصه شدند و هر روز بیش از پیش ادعاهای ناروایی را بر زبان جاری می سازند و با تفکرات التقاطی خود هر روز از گروهی و مکتبی مقوله ای را به وام می گیرند و نمی دانند در پس این الگوها چه فلسفه و مکتبی پنهان است و این رویه التقاطی را به نام «نظام جمهوری اسلامی» و «ایدئولوژی جدید» معرفی می کنند!!!
برای خلق علوم بومی و اسلامی نیاز به دستگاه تحلیل است و زمانی که سیاستمداران بجای اندیشمندان و دانشمندان در صدد تهیه دستگاه تحلیل و ایدئولوژیک می باشند باید دانست که هیچ علم بومی و اسلامی آنچنانکه مد نظر مسئولان است شکا نخواهد گرفت و ارتباطات نیز از این حوزه خارج نیست.
بهتر آن که بجای تخریب آنچه وجود دارد مراکزی مهیا گردند تا ایدئولوژی اسلامی را پس از ۳۰ سال تدوین نماند و نشان دهند که در اقتصاد، فرهنگ ، جامعه و غیره چه باید کرد و آنگاه در صدد بومی سازی بر آیند و توقعات انتزاعي از دانشگاهها و دانشمندان نداشته باشند.