تبليغاتX
منتقد ارتباطات - نقد بازار پيام و آينده ارتباطات ميان فرهنگي
وبلاگ منتقد یک شنبه ها به روز می شود

نقد بازار پيام و آينده ارتباطات ميان فرهنگي


سايت Global Media Journal.University of Tehran مقاله اي از جناب آقاي دكتر مهدي محسنيان راد تحت عنوان « بازار پيام و آينده ارتباطات ميان فرهنگي »  منتشر كرده كه دربالاي تيتر آن ذكر شده«  مقالات با نظر سردبيري» يعني  با عنايت جناب آقاي دكتر حميد عبداللهيان و جناب آقاي دكتر علي رضا دهقان  منتشر شده است . سوال اصلي اين است كه آيا درج اين مقاله در سايت مذكور نان قرض دادن مي باشد؟ واقعا آيا درج يك بخش از كتاب « ايران در چهار كهكشان ارتباطي » در يك سايت جديد آنهم به زبان فارسي كار با اهميتي است؟ تصور نمي شود كه هيچ دليلي به غير از نان قرض دادن چيز ديگري بتوان براي آن متصور شد. از اين موضوع گذر كرده و به نقد اين پيش بيني، نظريه  يا مدل پرداخته ميشود.
نظريه ؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟ ( كه تعريف نظريه هيچ شباهتي به اين استدلالها ندارد) بازار پيام تشبيه آينده ارتباطات به بازار هاي سنتي قرن هاي سوم و چهارم هجري در ايران است. مهمترين سوال اين مي باشد كه بازارهاي كالا در اروپاي عهد باستان و پس از آن چگونه بوده ؟ و آيا به غير از ظاهر مسقف بازارهاي ايران تفاوت ديگري نيز بين اين بازار ها وجود داشته است؟ اين ابهام بطور كامل تا انتهاي متن براي خواننده باقي مي ماند.
پيش فرض بازار پيام آقاي دكتر مهدي محسنيان راد تقسيم مخاطبان خود به سه دسته است كه در بازارهاي سنتي و معادل آنها در بازار پيام به اين اشكال مي باشد 1- فروشندگان = ارتباط گران 2- خريداران = ارتباط گيران 3- عابران = جستجو گران . نقد بر اين نظريه از همين جا شروع مي شود كه اين پيش فرض هيچ شباهتي به واقعيت ندارد . اگر بازار هاي سنتي در ذهن باز سازي شود ملاحظه مي شود كه فروشنده اشخاص حقيقي بودند و لذا به راحتي در ارتباطات انساني مد نظر آقاي دكتر جاي مي گرفتند ولي ارتباط گران بازار پيام شامل سه دسته لف ) افراد حقيقي يا همان شهروندان ب) سازمانها  وج ) دولتها مي باشند كه دو مورد آخري جزو شخصيتهاي حقوقي و حاكمتي هستند كه به هيچ نحوي در تعاملاتي كه آقاي دكتر مد نظر قرار دارند قرار نمي گيرند.
ارتباط گيران نيز معادل خريداران فرض شده اند در صورتي كه خريداران نيز به سه دسته الف ) افراد حقيقي يا همان شهروندان ب) سازمانها  وج ) دولتها تقسيم مي شوند . بنا براين چگونه وقتي سازماني بزرگ و قدرتمند با شخصي حقيقي ارتباط بر قرار مي سازد مي توان از تعامل متعادل و افقي سخن راند ؟البته از همه جالب تر معادل گذاري عابر سنتي  با جستجو گر مدرن است!!! عابر كسي بود كه به علت موقعيت جغرافيايي از بازار مي گذشت و اگر در راه به طور اتفاقي كالايي نظر او را جلب مي كرد و در ضمن پول نيز داشت آن را ابتياع مي كرد اما جستجو گر عرصه ارتباطات رهگذري صرف براي عبور از جاده اي نيست بلكه انساني هدف مند است كه براي دسترسي به اطلاعات وارد شبكه اطلاعاتي شده و مي خواهد به نتيجه مطلوب خود دست يابد به اين ترتيب ملاحظه مي شود كه در جامعه اطلاعاتي رهگذر يا عابري وجود ندارد كه بطور اتفاقي موضوعي به چشمش بخورد و بخواهد آن را بدست آورد . مثالي موضوع را روشن تر مي كند آيا آقاي دكتر محسنيان راد در هنگام ديدن اخبار روز در اينتر نت به يكباره با اطلاعات ساخت بمب اتم يا اطلاعات محرمانه سازمان جاسوسي امريكا بر خورد كرده اند . تصور نمي شود اينطور اتفاقي براي ايشان رخ داده باشد. البته شايد ايشان بيان كنند، زماني كه در موتور هاي جستچو گر به دنبال اطلاعات خاصي بوده اند به علت تشابه لفظي مطالب غير مرتبطي را رويت كرده اند كه قبلا از آنها بي اطلاع بوده اند و بعد از ان به آنها علاقه مند شده اند. در جواب بايد گفت كه اين شيوه استفاده از موتور هاي جستجوگر از مبتدي ترين شيوه هاي ورود به عرصه جامعه اطلاعاتي است و كمتر حرفه اي امكان دارد براي دسترسي به اطلاعات از موتورهاي جستجوگر استفاده كند ‍‍) هرچند در ايران كنوني عموميت دارد]  براي نمونه آگاهي از بودجه خبر گزاري هاي دولتي كسي به موتور جستجوگر مراجعه مي كند و يا مستقيما به سايت سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور. همچنين اگر نياز به آگاهي از بورس ، قوانين و غيره داشته باشد به كجا مراجعه مي كند؟ بطور حتم افراد جستجوگر  مستقيم به سايتهاي مورد نظر خود رجوع ميكنند و حتي اگر آقاي دكتر كتابهاي تحقيق در اينترنت را نيز مشاهده كرده باشند تماما براي جلوگير از رجوع پژوهشگران به موتورهاي جستجوگر شيوه صحيح دسترسي به كتابخانه ها و آرشيوها را مي آموزند. نتيجه آنكه جستجوگر اينترنتي تفاوت ماهوي با عابران در بازار هاي سنتي دارد . به اين ترتيب مي توان گفت پيش فرض آقاي دكتر كاملا اشتباه و دور از واقع مي باشد كه اين امر مابقي مطلب ايشان را نيز باطل مي سازد. حتي ايشان در قسمتي در خصوص فروشندگان، خريداران و عابران ميگويند« هر سه گروه بحث، هميشه اين امكان را داشتند كه نقش يكديگر را ايفا كنند» و در تعميم آن ميگويند« ملاحظه ميشود كه توصيف هاي فوق، مشابهت هايي با با كاركرد وب لاگهاي عصر حاضر دارند» اينكه ايشان بازار پيام و جامعه اطلاعاتي آينده را شبيه وبلاگها يا همان تخته سياه ها دانسته اند خود جاي تعجب دارد چون وبلاگ ها درصدي قليل از جامعه اطلاعاتي است به نحوي كه در اقتصاد اطلاعات و ارتباطات فعلا جايگاه مطلوبي براي آن در نظر گرفته نشده است ولي چگونه دولتها ، سازمانها و شهروندان ميتوانند در حوزه اطلاعات و ارتباطات نقش يكديگر را ايفا كنند بايد خود آقاي دكتر پاسخ گو باشند. اما براي اينكه شايد عده اي پيش فرض آقاي دكتر را قبول داشته باشند مواد طرح شده توسط ايشان نيز يك به يك واكاوي مي شوند.
1- « در بازار جهاني پيام، نوع ارتباط، افقي خواهد بود نه عمودي» دو اصطلاح خيلي مرسوم به عنوان انتقاد در جامعه اطلاعاتي مطرح مي باشد  الف) نظارت حاكميتها و سازمانه بر شهروندان ب ) تجاوز به حريم خصوصي. حال چگونه آقاي دكتر اين دو نمونه عمده نابرابري ارتباطي را كه روز به روز نيز شديد تر مي شود را ناديده گرفته است و از ارتباط برابر و افقي صحبت به ميان آورده اند و يك جامعه ايده آل را به تصوير كشيده اند!!!
2- « مبادله پيام بي وقفه و بدون تعطيل ادامه خواهد داشت» هرچند اين حرف به علت مكانيكي بودن ارتباطات ديجيتال صحيح مي باشد و از ارتباطات انساني خارج است اما هيچ ربطي به بازارهاي سنتي ايران ندارد و اينكه بازار فاقد در بوده است پس تعطيلي بردار نيست حرف بي منطقي است چون حجره ها وقتي بسته باشد ديگر كاركرد بازار وجود نخواهد داشت كه خواسته شود به بازار پيام تعميم داده شود.
3- « در بازار پيام، وقتي پيام به ديگري داده مي شود، دهنده نيز کماکان مالک پيام خواهد بود. به همين دليل، حجم بازار پيام، به صورتي جهشي، دايم در حال افزايش خواهد بود. همين امر سبب مي شود که مبادله در بازار پيام، به گونه اي فراتر از داد و ستد دو سويه باشد و از خصلتي فراتر از درهم تنيدگي بازارهاي سنتي برخوردار شود.» اين عبارت به وضوح عدم شباهت بازار سنتي و بازار پيام را نشان مي دهد ولي چه اصراري بر القاء شباهت بين اين دو مي باشد بر نگارنده معلوم نيست.
4- « در بازار پيام اين امکان بوجود خواهد آمد که ارتباط گيران ( دايره هاي کوچک سفيد) تبديل به ارتباط گران آماتور( دايره هاي سياه) شوند و چه بسا برخي از آنها به ارتباط گران آماتور پر مخاطب و حتي ارتباط گران حرفه اي کوچک ( بيضي هاي سياه کوچک ) تبديل شوند » اين مدل تعاملي بودن ارتباط را نشان مي دهد كه جزو ذات جامعه اطلاعاتي و ارتباطي است و هيچ تشابهي با « تك فروشي» در بازارهاي سنتي ايراني ندارد.
5-  « اگر چه در بازارهاي سنتي، براي مبادله كالا، داشتن زبان مشترك ضروري بود، اما اين نياز مي توانست به حداقلي تنزل كندو اشاره هاي غير كلامي، جايگزين نمادهاي كلامي شود. در حاليكه اگر موضوع اصلي مبادله، پيام باشد، اشتراك نمادها شرط لازم است. »بازار سنتي محل تبادل كالا است در صورتي كه پيام جزو انتزاعيات است و تفاوت ذاتي با كالا دارد بنا بر اين مقايسه مع الفارق بوده و قابل اعتنا نيست.
6- « در بازار پيام، چون مخاطبان يا ارتباط گيران، به بزرگ ترين تکثر رســـــانه اي (media pluralism) طول تاريخ دست خواهند يافت، نه تنها فاقد خصلت توده (mass) خواهند بود، بلکه از هرنوع يکپارچگي ديگر نيز دور شده و با حفظ فرديت، هرلحظه داراي مجموعه اي از خصلت هاي مشترک با برخي اقليت ها و يا اکثريت هاي مختلفي خواهند بود که او نيز از ميان هزاران گزينه، خود را در معرض فرستنده اي مشابه قرار داده است. پديده اي که مي توان آن را « منفردهاي هم پوشان » ناميد. » بايد گفت كه در بازار سنتي هنجارها و سنت ها از قدرت زيادي برخوردار بوده اند لذا تكثر در بازار هاي سنتي ايران بي معنا ترين استدلالي است كه مي توان شنيد دوم اينكه خصوصيت فرد گرايي مربوط به عصر گتنبرگ يا چاپ است كه اين عصر در ايران به قول خود آقاي دكتر خيلي خيلي كوتاه بوده و در ضمن حدود يك هزار سال با آن بازار مد نظر آقاي دكتر محسنيان راد فاصله دارد لذا اين تعميم نيز قابل قبول نمي باشد.
7- « در بازارهاي سنتي، حضور افراد به عنوان عابر مسير« ميان بر» ـ نه الزاماً مشتري ـ و از سوي ديگر قرار گرفتن حجره هاي کالايي خاص در يک راسته و در کنار هم، سبب مي شد که عابر، نقش جستجوگر و گزينشگري را ايفا کند که براي جستجوي خود، نياز به کمترين انرژي را دارد. » « اين موتورها[ ي جستجوگر] کمک خواهندکرد که فرد به آساني جستجو گر و گزينشگر باشد نه مصرف کننده منفعل. » اتدلال مين بر براي فعال بودن ارتباط گير خيلي دور از واقعيت مي نمايد اما بد تر از اين تعميم فعال بودن بخاطر بهرمندي از موتورهاي جستجوگر است در صورتي كه موتور هاي جستجوگر متعلق به سازمانها است و آنها هستند كه اولويت انتخابها را تعيين ميكنند و ارتباط را از افقي به عمودي سوق ميدهند.
8- « در بازار پيام نيز، نبود ديوارهاي ارتباطي، سبب خواهد شد که نوآوري، همراه با اقتباس و تقليد در سبک و محتواي پيام، انحصار را از بين ببرد. »  در بازار پيام تخصص حرف اصلي را ميزند و اين از توان يك فرد يا گروه معمولي خارج است مانند شركت ماكروسافت كه صاحب ويندوز است و تا بحال نيز رقيب جدي بين سازمانهاي ديگر نداشته چه برسد به افراد و گروه هاي معمولي. دوم اينكه سرمايه كلاني براي بخش سخت افزاري مورد نياز است و كساني كه صاحب آن باشند به تبع قدرت بيشتري در مديريت آن نيز خواهند داشت و در نهايت قوانين كپي رايت از محكم ترين قوانين در سطح جهان هست و خواهد بود كه تقليد و كپي كار از ديگران را به حد اقل خود مي رساند و اينها همه مغاير پيش بيني هاي ْآقاي دكتر مي باشد.
9- « در بازارهاي سنتي، محدود بودن ارتفاع سقف بازار، بويژه حالت گنبدي و قوسي آن، امکان نصب تابلو وعناصر تبليغاتي در ابعاد بزرگ را محدود مي کرد، در نتيجه توان رقابتي حجره ها، قبل از اينکه تابع ابعاد تابلوهاي تبليغاتي آنان و يا بزرگي يا کوچکي دکان و تعداد حجره هاي در اختيار باشد، تابع ماهيت و خصايص کالا بود.درنتيجه امکان رقابت صاحبان کالاهاي مرغوب و پرنياز، اما در حجره هاي کوچک يا حتي بساط دست فروش ها، با صاحبان حجره هاي بزرگ فراهم بود.
در بازارجهاني پيام، نيز محدوديت صفحه مونيتورها، نابرابري امکانات تبليغاتي عرضه کنندگان پيام را کاهش خواهد داد. در واقع فاصله توان تبليغاتي رسانه هاي مختلف براي خود، کاسته خواهد شد. ضمن اينکه تبليغ اصلي، عملاً ماهيت پيام خواهد بود، نه تبليغ براي فرستنده آن پيام »
تصور آقاي دكتر از تبليغات فقط Advertising بوده است در صورتي كه در بازارهاي سنتي ايران نصب پوستر و تابلو و غيره مرسوم نبوده است اما تبليغ نيزمعطوف به كالا نبوده است زيرا بازارهاي ايران بيشتر از نوع تجارتي بوده و اين اعتبار صاحبان حجره ها بوده است كه مشتري را به سوي آنها جلب مي كرده است .و لذا با تصوير ساخته شده مذكور توسط استاد خيلي فاصله دارد.
اما تبليغ در عصر اطلاعات نيز به تبليغ روي صفحه مونيتور نيز محدود نمي شود به طور مثال آقاي دكتر براي نصب Windows XP بر روي رايانه خود از تبليغات اينترنتي بهره گرفته اند و يا اينكه شبكه اي پيچيده باعث خريد اين نرم افزار توسط استاد شده است؟ همين مثال ساده نامطلوب بودن فرضيه استاد را مي رساند.
10- « در بازار پيام، تبليغ براي کالا و خدمات از سوي رسانه ها بسيار متنوع تر و گسترده تر خواهد شد. » هيج رابطه اي بين اين موضوع و بازار سنتي ديده نمي شود.
11- « در بازار جهاني پيام نيز ارتباط گران، ارتباط گيران و جستجوگران، بي توجه به دولت ها، به مراتب بيش ازگذشته، خواهند توانست در باره مسايل روزمره خود به ارتباط بايکديگر بپردازند و حتي از اين طريق به درد دل با آدم هاي بيگانه و حتي تخليه فشارهاي روحي خود استفاده کنند. »در اين قسمت نيز آقاي دكتر ارتباط گران، ارتباط گيران و جستجوگران را اشخاص حقيقي فرض كرده است.
12- « در بازارهاي سنتي، فروشندگان، عابران و خريداران، همگي از يـک امنيت يکسان در مقابل « باد و باران »، « سرما و گـرما» برخوردار بودند. در بازار پيام نيز درجه امنيت در سپهر پيام، به يک استاندارد فرا ملي و همگاني خواهد رسيد » مقايسه امنيت فيزيكي در بازار سنتي با امنيت غير فيزيكي در بازار پيام قياس مع الفارق است.
13- « در بازارهاي سنتي قرون گذشته، بويژه بازارهاي بزرگ مسير جاده ابريشم، بازرگانان وابسته به اديان مختلف، در اوقات فراغت به گفتگوهايي در باره اديان خود مي پرداخته اند و از آنجا که اين گفتگوها بدون حضور عناصر کليساها و مساجد، انجام مي شده، به جاي تلاش در کشف تفاوت ها و يا اصرار در رد طرف مقابل، تبديل به گفتگوهاي ميان تمدني شده و به شناخت مشابهت ها منتهي مي شده است.»يكم اينكه بازارهاي بزرگ مسير جاده ابريشم عبارت جديدي است كه حتي در كتاب سه جلدي « چهار كهكشان ارتباطي در ايران» نيز نيامده است و در تاريخ نيز اينطور بازارهايي در بيابانها ديده نشده است. دوم سنت در گذشته در ايران فوق العاده قوي بوده و به تبع تعصبات مذهبي نيز حاكم بوده است و تكثر مذهبي يا آزادي مذهبي وجود نداشته است كه بخواهد اينطور تعاملات فرهنگي و بين ديني برقرار شود. سوم براي تبادل انديشه در حوزه دين نياز به اشراف به زبان طرفين ارتباط است و مانند خريد و فروش كال نبوده كه عيني باشد بلكه از نوع انتزاعيات بوده و براي تجار و كسبه كه از سطح دانش و آگاهي پاييني بر خوردار بوده اند امكان پذير نبوده است. به اين ترتيب بايد گفت فضاي متصور شده آقاي دكتر از بازارهاي بزرگ جاده ابريشم خود نياز به اثبات دارد تا چه برسد به ويژگي هاي آن و نوع تعاملات مذهبي و سپس مقايسه آن با بازار پيام.
14- « عطاران به مشتريان خود توصيه مي کردند که مراقب پديده « تداخل » (Interference) باشند. » محدود كردن بازار ها به عطاران و موضوع تداخل قابل قبول نيست و ديگر اينكه اگر در گذشته موضوع تداخل  بدون دليل و برهان مطرح مي شد اين خيلي با مصلحان اخلاقي و اجتماعي فرق دارد زيرا مصلحان با دليل و برهان و با نشان دادن پيامدهاي اعمال و رفتار به تنذير و نصيحت ديگران مي پردازند به عبارت ديگر در عصر دانايي استفاده از شيوه هاي تحكمي و بي دليل مانند تداخل كارايي نخواه داشت.
البته لازم به ذكر است كه هرزه نگاري  spasm  به معناي پيامهاي نا خواسته است و (Pornography) به معناي تصاوير سكس بدون نشان دادن شرمگاهي است .
15- « در بازار جهاني پيام، امکان خنثي سازي اثرات تهاجم فرهنگي ـ يعني آنچه که به صورت يک « پروژه اجرا مي شود بيشتر خواهد شد» هرچه در اين عبارت بيشتر تامل شود اصلا ارتباطي بين آن با بازارهاي سنتي ايران ديده نمي شود و البته تهاجم فرهنگي در عصر ارتباطات بايد بصورت سيستمي مورد توجه قرار گيرد و نمي توان از قبل حكمي به اين قاطعيت صادر كرد به اين مفهموم كه در صورت فعال بودن كشور هدف تهاجم فرهنگي به حد اقل ميرسد اما براي جوامعي همچون ايران كه راه مقابله را به ناديده گرفتن يا محدود سازي محدود مي سازند اين استدلال آقاي دكتر صادق نخواهد بود.
نهايت بايد گفت كه آقاي دكتر مهدي محسنيان راد بازار سنتي ايده آلي در ذهن خود متصور شده اند كه با واقعيت خيلي فاصله دارد و سپس آن را به بازار پيام يا همان ويژگي هاي جامعه اطلاعاتي كه مورد توافق همگان است مانند: تعاملي بودن ارتباط ، افقي شدن ارتباط ، فعال بودن مخاطب، تكثر ارتباطات و ... تعميم داده اند و با اين استدلال كه چون در سمينار هاي خارجي مورد توجه قرار گرفته است لذا مورد تاييد انديشمندان ارتباطي نيز مي باشد.  غافل از اينكه تاكنون هيچ انديشمند سرشناس و معروف حوزه ارتباطات مدل آقاي دكتر را تاييد نكرده اند ( حداقل به استناد كتاب خود ايشان) ديگر اينكه جهانيان اطلاعاتشان در مورد جامعه ايران اگر صفر نباشد خيلي ناچيز است لذا هر مطلبي كه در مورد ايران عنوان شود مورد عنايت خارجيان قرار مي گيرد كه نمونه آن استقبال بي نظير از مطالب مربوط به ايران و حتي همان كتاب بدون دخترم هرگز مي باشد لذا توجه خارجيان به معناي تاييد يك مطلب به عنوان نظريه علمي نيست.

متن کامل مقاله http://dcsfs.ut.ac.ir/gmj/1-2.asp

بازار پيام و آينده ارتباطات ميان فرهنگي
مهدي محسنيان راد
 


چكيده

 

در اين مقاله، ابتدا نگاهي کوتاه به سير تحول ارتباطات ميان فرهنگي در جهان قبل از فن آوري هاي نوين اطلاعاتي - ارتباطي (ICT) شده و با تأكيد بر نقش جبر و اختيار در ارتباطات ميان فرهنگي نشان داده مي شود كه نظام ارتباطات ميان فرهنگي تا قرن 13 ميلادي به صورت چند قطبي بوده و از قرن چهاردهم، عصر سلطه « يک قطبي » آغاز و با تحولاتي چند، به دوران جهاني شدن و يا به تعبير هربرت مارشال مک لوهان، به دوران زندگي انسان در دهکده جهاني رسيده است. عصري كه اگر چه محصول يك پروسه تاريخي است، اما در آن، اجراي پروژه هاي ارتباطي بر عليه فرهنگ هاي ديگر سهل تر شده است.
مقاله در ادامه، اين ديدگاه را مطرح مي كند كه اگر چه شكل گيري اصطلاح «امپرياليسم فرهنگي »، محصول نظام تك قطبي با مركزيت آمريكا و به وجود آمدن اصطلاح « تهاجم فرهنگي »، حاصل تحولات عصر دهكده جهاني است. اما آنچه را كه « تهاجم فرهنگي » مي گويند، تفاوت هاي عميقي با « تهاجم نظامي » دارد.
مقاله ضمن تبيين برخي از تفاوت هاي مذكور، کوشش مي کند که نشان دهد وضعيت حاضر، يک دوره در حال گذر است و طي چند دهه آينده، ويژگي هاي دهکده جهاني تغيير خواهد کرد و عصر جديدي آغاز خواهد شد که نويسنده به دليل مشابهت نسبي ويژگي هاي آن با سازو کار حاکم بر بازارهاي سنتي مشرق زمين، طي مقالات متعدد خود آن را « بازار پيام » ناميده است.
آخرين بخش مقاله اختصاص به توصيف برخي ويژگي هاي ارتباطات ميان فرهنگي در بازار پيام، به ويژه تحولات سخت افزاري و نرم افزاري مربوط به زبان داشته و نگاهي به آسيب شناسي ايران در بازار مذکور خواهد نمود.
كليد واژه ها: ارتباطات ميان فرهنگي، دهكده جهاني، بازار پيام، زبان
 


بازار پيام و آينده ارتباطات ميان فرهنگي

نظام هاي جهاني ارتباطات ميان فرهنگي، طي قرون گذشته چند بار دچار تحول شده است. هارميت ساوني (Harmeet Sawhney) محقق دانشگاه اينديانا، مي نويسد: « تا قرن سيزدهم ميلادي، جهان در وضعيت چند قطبي (multi polar) به مرکزيت چين،هند، عراق ]ايران[ مصر، و ايتاليا به سر مي برده و هر يک از فرهنگ هاي وابسته به سرزمين هاي مذكور، در مرکزيت يکي از هشت بيضي متداخل ترسيم شده بر روي کره زمين، مبادلات را در دست داشته اند و در واقع نظام ارتباطي جهاني به صورتي غير متمرکز (decentralize) بوده است.اما پس از آن، نظام چند قطبي مذكور به يك نظام تك قطبي تبديل شده است « (Sawhney, 2002, P.).

تصوير شماره 1- ارتباطات ميان فرهنگي در نظام هشت حلقه اي غير متمركز قرن سيزدهم

 ميلادي. ( منبعSawhney,2002,P.35 )

 

 

در بررسي سير تاريخي تحول ارتباطات ميان فرهنگي، مي توان از طيفي سخن گفت كه جبر و اختيار در دو سوي آن قرار دارد. به نظر من نظام هشت بيضي مورد بحث ساودني، نظامي مبتني بر اختيار نسبي بوده، درحاليكه در قرون پيش از آن، مي توان نظام هاي ارتباط ديگري را يافت كه در آن، جبر، بيش از اختيار، ايفاي نقش مي كرده است. اين پديده هنگامي به وقوع مي پيوست كه غلبه اي نظامي و پايدار مي توانست با سلطه بر فرهنگ ديگر، حتي خط و زبان آن فرهنگ را منسوخ كند. مانند حمله اسكندر مقدوني به ايران عصر هخامنشي كه چنان اثر عميقي بر فرهنگ مغلوب گذارد كه خط نگارشي آن عصر را كاملاً به ورطه فراموشي كشاند. در اين مورد محمد داندامايف، شرق شناس روسي مي نويسد: « پس از يورش اسکندرمقدوني [ به ايران ] و در پايان سلطنت هخامنشيان، خط 36 حرفي عصر داريوش به کلي فراموش شد. (داندامايف، 1381، ص 32 و83 )
در واقع آنچه را كه ساودني به صورت بيضي هاي متداخل قرن 13 ميلادي ترسيم كرده، مربوط به نقطه اي از طيف است كه اگر چه سهم اختيار بيش از سهم جبر بوده، اما اصالت بيشتر با مبادله كالا بوده، نه مبادله پيام. مگر مواردي خاص و استثنايي.
از نمونه هاي استثنايي مي توان به حضور اشعار سعدي ـ همزمان با حيات او ـ در فرهنگ هاي ديگر اشاره كرد. آنچنانكه امير خسرو دهلوي ـ يكي از هم عصران سعدي که در هندوستان زندگي مي کرده ـ از اين که به خود اجازه داده، در نوبت سعدي [ با بودن سعدي ] شاعري کند خود را ملامت مي نمايد : "نوبت سعدي که مبادا کهن / شرم نداري که بگويي سخن.
سادوني مي نويسد كه پس از پايان قرن سيزدهم و طي قرون 14 و 15 ميلادي، به دلايلي از جمله توسعه دانش فني در اروپاي غربي و عقب ماندگي ديگران از اين نظر، مرکزيتي بوجود آمد که در راس آن انگلستان و همراهش چند کشور از جمله اسپانيا، پرتقال و فرانسه قرار داشت. بنابراين آن چند بيضي متداخل، تبديل به دواير متحدالمرکزي شدند که مرکز آن، کشورهاي اروپاي غربي و حاشيه اش بقيه جهان بود .] در واقع نظام يک قطبي چند کشوري بوجود آمد[(Sawhney, 2002, P. )

تصوير شماره 2- ارتباطات ميان فرهنگي در نظام چند حلقه اي متمركز قرون چهارده و پانزده ميلادي. (منبعSawhney,2002,P.35)

 

مي دانيم مهمترين پيامد ارتقاي فن آوري در اروپا شكل گيري و توسعه استعمار بود. به نظر من يكي از خصلت هاي استعمار، شكل گيري مراودات يك سويه و نابرابر فرهنگي است. زيرا مردمان مستعمره، در اثر نياز، و به ظاهر به اختيار، به زبان و ساير عناصر فرهنگ استعمارگر روي مي آورند. به اين ترتيب آنان را مي توان در ميانه طيف مورد بحث قرار داد. از نمونه هاي چنين اختيار ناشي از نياز، مي توان به شكل گيري نوعي زبان هاي عاريه اي اشاره كرد كه در ادبيات « ارتباطات ميان فرهنگي » به زبان هاي پي جين (pidgin ) مشهور است. آن ها زبان هايي هستند كه هر بخش از واژگان و گرامرشان را از زباني ديگر عاريه گرفته اند. مثلاً زبان سواهيلي در آفريقا، محصول سال هاي استعمار انگليس در آن منطقه و آميخته شدن زبان استعمارگر با زبان سواهيلي اوليه است. و يا زبان فعلي كشور كامرون كه تا قبل از دوران استعمار، مركب از حدود 285 زبان قبيله اي بود، پس از استعمار به زباني مركب از برخي واژگان زبان هاي محلي به علاوه زبان هاي انگليسي، آلماني و فرانسوي تبديل شد.(Jandt,1995,p.105)
ساودني عصر سوم را عصري مي داند كه مربوط به پس از جنگ جهاني دوم مي شود. مي نويسد: « با پايان يافتن جنگ جهاني دوم و با نقشي که آمريکا در آن ايفا کرد و متعاقبا" دستيابي مستعمرات به استقلال، نظام جهاني تغيير نمود و اين بار مرکزيت بيش از آنکه ناشي از قدرت نظامي باشد، ناشي از قدرت اقتصادي و فرهنگي شد. در مدل اين نظام،آمريکا در مرکز يک دايره بزرگ نشان داده شد که از آن خطوطي رو به دواير متعدد و کوچکتر که نماينده کشورهاي ديگر هستند کشيده مي شود » (Sawhney, 2002, P. )


تصوير شماره 3- ارتباطات ميان فرهنگي در نظام تك تک قطبي به مرکزيت ايالات متحده در قرن بيستم
(منبعSawhney,2002,P.42)

 

 

 

 

عصر سوم، همان عصر است كه برآيند آن تولد واژه " امپرياليسم فرهنگي" بود. اين اصطلاح اگرچه ابتدا از سوي صاحبنظران اتحاد جماهير شوروي سابق بكار گرفته شد، اما به تدريج به ساير جوامع نيز رسيد، به گونه اي كه حتي آن را مي توان در گزارش هاي يونسكو، از جمله گزارش 1980 "چند صـــــدا، يک جهان"(Mac Bride, 1980) و گزارش 1985"جريان بين المللي برنامه هاي تلويزيوني ـ يک خيابان يکطرفه "(Varis, 1985)
شايد بتوان گفت كه شكل گيري دهكده جهاني سبب شد كه تحولاتي در عصر سوم به وقوع بپيوندد.مهمترين مشخصه هاي دهكده جهاني را مي توان در آثار خالق اين اصطلاح ـ مارشال مك لوهان ـ ديد. او در 1964 پيش بيني كرد كه 50 سال بعد، عصر «الکترونيک فراگير» فرامي رسد و يک سيستم مرکزي عصبي، اهالي کره زمين را همچون پوششي، در بر خواهد گرفت و با جابجايي آني و مداوم اطلاعات در تمامي کره زمين، پديده جهش اطلاعات به وقوع خواهد پيوست. در آن گاه، جهان، روز به روز کوچکتر خواهد شد. گويي انسانها در يک قبيله جهاني و يا يک دهکده بزرگ زندگي مي کنند. در آن شرايط، ارتباطات جهاني، بيشتر حالت ميان فردي خواهد داشت.( » (مک لوهان، 1377، ص 72، 169، 289 و 175)
با نگاهي به تعاريف « ارتباطات ميان فرهنگي » مي توان گفت كه مهمترين خصلت دهكده جهاني، وقوع ارتباطات ميان فردي ـ به گونه اي مجازي ـ در سطح جهان و ميان فرهنگ هاي مختلف بود. كاليرو توماس ارتباطات ميان فرهنگي را ارتباط ميان اشخاصي تعريف مي كند كه خود را از جنبه فرهنگي متمايز از يكديگر مي دانند. (Collier,1988,P.122) يا لاري. اي سموور، مي نويسد ارتباطات ميان فرهنگي هنگامي روي مي دهد كه يك پيام توليد شده در يك فرهنگ، بخواهد در فرهنگي ديگر پروسه شود.(Samovar,1994,p.7)
اما دهكده جهاني پديده اي را فراهم آورد كه اگر بخواهيم با تعريف لاري. اي سموور آن را تبيين كنيم، عبارت بود از اجراي پروژه هاي توليد يك پيام از سوي فرهنگ الف، در باره فرهنگ ب، به منظور پروسه شدن در فرهنگ الف و فرهنگ هاي نزديك به فرهنگ الف. ( مانند توليد فيلم هاي قطار نيمه شب و بدون دخترم هرگز كه هر دو از سوي غرب، در باره جامعه تر كيه و ايران، به منظور نمايش جهاني، به ويژه غرب، ساخته شد. )
البته تا قبل از دهكده جهاني نيز چنين پروژه هايي از سوي توانمندان ارتباطي اجرا مي شد، مانند سرمايه گذاري در ترجمه و انتشار كتابي خاص در باره فرهنگي خاص براي توزيع در فرهنگي ديگر. آنچنانكه معلوم شده ترجمه و انتشار رمان ضد کمونيستي دکتر ژيواگو براي انتشار در ايران، به صورتي پنهان، از سوي رايزن فرهنگي سفارت بريتانيا و گروه نويسندگاني که زير نظر او کار مي کردةانداجرا شده است و يا ترجمه و انتشار کتاب «کمونيسم جهاني» نيز با حمايت هايي مشابه دنبال شده است. (شهبازي، 11/7/1381، ص 13 ) اما دهكده جهاني اجراي چنين پروژه هايي را در سطحي به مراتب وسيع تر، آسان نمود. نمونه بارز آن ـ همانگونه كه گفته شد ـ توليد و پخش كتاب و فيلم ضد اسلام شيعي ايراني و به عبارتي ضد جمهوري اسلامي « بدون دخترم هرگز » بود.حتي اكنون نيز در حاليكه 15 سال از توزيع گسترده و جهاني اين فيلم گذشته، وقتي از فرستنده هاي تلويزيون هاي ماهواره هاي اين سوي و آن سوي جهان پخش مي شود، بازتاب هاي خاصي را به دنبال دارد. به عنوان نمونه، بهمن 1383، يک ايراني مقيم آلمان در وب لاگي نوشته بود: «... امشب تلويزيون اينجا، فيلم « بدون دخترم هرگز » ( بتي ) محمودي رو پخش کرد. خدا به داد برسه...« (Zohreh’s Weblog)
مواجه ايران با عملياتي همچون توليد فيلم بدون دخترم هرگز و عواملي ديگر سببب شد كه كه در همان آغاز دهه 1990 و حضور اولين ماهواره هاي پخش مستقيم تلويزيوني (DBS ) بر فراز آسيا، برخي از مصلحان اجتماعي ايران منفي ترين جهت گيري را با بکار گيري اصطلاح « تهاجم فرهنگي» از خود بروز دادند. بعدها اين اصطلاح، سواي ايران از سوي برخي جوامع ديگر نيز شنيده شد. جوامعي که در گذشته، سلطه خارجي، آسيب هاي جدي بر ثروت هاي مادي و معنوي آنها وارد کرده و از نظر نظام ارزشي نيز با غرب تفاوت داشتند. اما به نظر من بكارگيري اين اصطلاح سبب غفلت از درك واقعي يك پروسه تاريخي و شكل گيري گونه هاي جديد ارتباطات ميان فرهنگي شد. زيرا درست است كه ميان تهاجم فرهنگي با تهاجم نظامي، برخي مشابهت هاي ظاهري وجود دارد، اما تفاوت آن ها بسيار عميق تر از مشابهت هاست.
مشابهت اول فاصله ارسال است. مي دانيم که جنگ جهاني اول را آغاز دوران جنگ هاي نوين مي دانند که اساس آن بر رزم دور به جاي رزم نزديک بود و در واقع مجموعه اي از فن آوري هاي نوين، به صورت اقدامات لجستيکي همراه با انواع استراتژي ها و تاکتيک هاي نظامي، تسلط آن را بر فاصله ممکن ساخت. [ به جاي نبرد تن به تن با شمير، يا شليک با تفنگ به سوي هدفي که به چشم مي آيد، استفاده از انواع توپ هاي دوربرد و بمباران هاي هوايي تا استفاده از موشک هاي بالستيکي بين قاره اي] ( اميني، 1374، ص 73 ) اين پديده در حوزه ارتباطات نيز اتفاق افتاده و انسان توانسته به کمک فن آوري هاي ICT، توانايي بي نظيري در دستيابي به فواصل بسيار دور براي ارسال همزمان صوت، متن و تصوير متحرک دست يابد. در واقع در عصر حاضر هر دو (جنگ افزارها و رسانه ها) توانسته اند بر فاصله غلبه کنند.
دومين مشابهت، مربوط به شيوه هاي عبور از موانع است. در حوزه نظامي، روزگاري بود که استفاده از خندق، سيم خاردار و انواع موانع ديگر، بازدارنده تهاجم نظامي مي شد، در حالي که سالهاست موانع مذکور کارکرد خود را از دست داده و موشک هاي بالستيکي از قاره ها عبور مي کنند. در حوزه ارتباطات نيز ديوار آهني عصر مائو، آخرين نمونه قرن بيستمي بازدارنده محسوب مي شد که اگر دوران او مصادف با حضور در دهکده جهاني مي شد، ايجاد آن ديوار آهني مجازي امکان پذير نبود. اکنون ICT خصلت عبور از تمامي مرزها و ديوارهاي آهني را به دست آورده است. اين خصلت طبعاً مغاير با محدوده تعريف شده اقتدار چنين حکومت هايي است. ضمن آنکه نگراني آنها، مشابه همان تجسم ورود موشک هاي بالستيکي از قاره هاي ديگر است.
سومين شباهت، بسيار کم رنگ است و آن موضوع تفاوت ميان « اشغال » با « حاکميت » در هر دو نوع تهاجم است. تهاجم نظامي مي تواند به اشغال منتهي شود. ادبيات علوم سياسي، اشغال را به عنوان يکي از پيامدهاي تهاجم، به صورت استقرار سلطه تعريف مي کنند و توضيح مي دهند که استقرار سلطه به مفهوم انتقال حاکميت نيست. بطوريکه در شرايط اشغال، حاکميت، امور انتظامي و حتي قضايي مي تواند کماکان بدون تغيير باقي بماند. به همين ترتيب، استمرار آنچه را که تهاجم فرهنگي مي ناميم مي تواند، با همان خصلت عدم حاکميت، منتهي به اشغال فرهنگي شود. پديده اي که در برخي از جوامع نوپاي آسيا مانند سنگاپور، ظرف مدت 50 سال روي داد.
اما سواي اين مشابهت ها، به نظر من پنج تفاوت اساسي ميان تهاجم نظامي و پديده اي که آن را تهاجم فرهنگي مي گويند، وجود دارد که اهميت و نقش آنها به مراتب بيش از مشابهت هاست:
1ـ تفاوت در تعداد عناصر: مي دانيم که تهاجم عبارت است از تاخت و تاز نيروهاي مسلح يک کشور، در مناطق مرزي کشور ديگر، به قصد جنگ افروزي. جنگ نيز رفتار و عملي قهري است که منظور از آن، مجبور ساختن خصم به اجراي اراده ماست. . (فرهنگ علوم سياسي،1374،ص 170) در تهاجم، حداقل دو نيرو وجود دارد ؛ اول، نيروهاي بيگانه يا مهاجم و دوم نيروهاي خودي يا مدافع. در حالي که در تهاجم فرهنگي به جاي دو عنصر، سه عنصر وجود دارد؛ اول، نيروي مهاجم که همان « ارتباط گر» يا منبع پيام وابسته به منابع قدرت است. دوم، رهبراني از جامعه مورد تهاجم که به درک وقوع تهاجم مي رسند و سوم، ارتباط گيران يا توده هاي گيرنده که عملاً گزينش گر پيام هستند.
در جنگ، هر دو نيرو در تلاش بيشترين آسيب به طرف مقابل و کمترين آسيب به خود هستند. ( اميني، 1374، ص 240 ) در حالي که در تهاجم فرهنگي، تعبير عنصر دوم آن است که تلاش عنصر اول در تأثيرگذاري بر عنصر سوم، عملاً اعمال بيشترين آسيب بر عنصر دوم، به منظور حفظ منافع عنصر اول است.
2ـ تفاوت در نقش ها: مهمترين تفاوت، مربوط به نقش هاي عناصر تشکيل دهنده تهاجم فرهنگي با تهاجم نظامي است. در تهاجم نظامي، هنگامي که مهاجم شليک مي کند، مدافع در پذيرش گلوله به خود تمايلي ندارد و قطعاً در تلاش نفي فيزيکي و معنوي آن است. در حالي که در تهاجم فرهنگي، عنصر سوم يا همان توده هاي مردم که به تعبير عنصر اول، نشانگاه اصلي اين تهاجم هستند، مي تواند در پذيرش يا عدم پذيرش اين گلوله ها اراده نمايد و حتي در نفوذ اين گلوله ها بر تن خود اشتياق نشان دهد.
در تهاجم نظامي، گلوله گلوله است در حالي که در تهاجم فرهنگي، حتي ميزان باور مردم به منشاء شليک، يعني وسايل ارتباط جمعي بيگانه و خودي مي تواند در تعبير گلوله موثر باشد.آن چنان که در دوران انقلاب اسلامي، توده هاي مردم، صداي راديوهاي بيگانه را خودي تر از صداي راديوي رژيم شاه مي دانستند.
در واقع در تهاجم نظامي، طرفين متفق القول هستند که گلوله هايي که شليک مي شود مخرب است درحالي که در تهاجم فرهنگي الزاماً چنين اتفاق نظري ميان عناصر سه گانه وجود ندارد. به گونه اي که ممکن است مهاجم، همان گلوله هايي را که به سوي عنصر سوم وابسته به مدافع شليک مي کند، به خود نيز شليک کند.
در گذشته اين باور وجود داشت که عنصر سوم، يعني مخاطبان وسايل ارتباط جمعي، در مقابل اين وسايل، نقشي انفعالي دارند. اما مي دانيم که مخاطبين رسانه ها، مي توانند گزينش پيام کنند، جذب پيام شوند و يا حتي به آن پشت کنند. آنگونه که در ماه هاي آخر حکومت رژيم شاه در ايران، مردم رو به ديوار نوشته ها و پشت به تلويزيون شاه ايستادند. (محسنيان راد، 1369) در واقع اکثر تحقيقات چند دهه اخير در باره مقوله برجسته سازي (Agenda Setting) و تمامي کتابهاي شيوه هاي اقناع، اثبات کننده رفتار غيرانفعالي مخاطبين در مقابل رسانه هاست.
3ـ تفاوت در مدت پويايي تهاجم: شکل گيري ارتباطات چند رسانه اي و در واقع توسعه تکنولوژي هاي اطلاعاتي ـ ارتباطي، پهنه گزينش عنصر سوم را بسيار وسيع تر کرده است و شکل هاي تازه اي از دريافت شليک را فراهم ساخته که دور ازچشم عنصر اول و عنصر دوم، از طريق ارتباطات ميان انساني، انساني و رقومي و ميان رقومي، امکان پذير شده است.
در تهاجم نظامي، عناصر اوليه و دوم، به طور مشترک فعاليتي را شروع مي کنند و تا هر دو به توافق نرسند، يا يکي، ديگري را نابود نکند، توقف روي نمي دهد. در حالي که در پديده اي که تهاجم فرهنگي مي گوييم، سواي آنکه هر سه عنصر، هر گاه اراده کنند، مي توانند صحنه تهاجم را ترک کنند، عنصر سوم مي تواند بدون عنصر اول و دوم، خود به مبادله بپردازد. نمونه بارز اين پديده وبلاگ ها هستند. در وبلاگ ها، به خلاف نبردهاي نظامي، هيچ تعهدي براي استمرار نيست. در تهاجم نظامي فرار هر سرباز از ميدان نبرد، منتهي به مجازات او از سوي نيروهاي خودي خواهد شد، در حالي که در وبلاگ ها، هر آن ممکن است فرد، ميدان مبادله را ترک کند.
4ـ تفاوت در نقش هاي موازنه قدرت: در تهاجم نظامي، هر چقدر تفاوت قدرت طرفين بيشتر باشد، احتمال وقوع اشغال بيشتر خواهد بود. در حالي که در تهاجم فرهنگي، موازنه قدرت الزاماً مانع تداوم تهاجم نخواهد شد.
5ـ آخرين تفاوت ميان تهاجم نظامي و تهاجم فرهنگي، درجه توانايي بکارگيري گلوله هاست. در تهاجم نظامي مهم نيست که گلوله ها ساخت کدام يک از طرفين جنگ باشد، آنچنان که از غنايم جنگي مي توان بر عليه طرف مقابل استفاده کرد. در حالي که در تهاجم فرهنگي، گلوله هاي مهاجم قابل استفاده براي تهاجم مشابه از سوي مدافع رو به مهاجم نيست.
شرايط حاكم بر دهكده جهاني، از جمله همين آخرين تفاوت سبب شده كه در دهكده جهاني نابرابري در ميان توليد کنندگان پيام به مراتب عميق تراز نابراي در استفاده كنندگان تسليحات نظامي باشد.

تصوير شماره 4- تفاوت تهاجم نظامي دو عنصري با تهاجم فرهنگي سه عنصري
 

اما به نظر مي رسد كه دهكده جهاني يك دورة در حال گذر است و دو تا سه دهه ديگر، عصري فرا خواهد رسيد كه نقش هاي دو عنصر فرستنده وگيرنده پيام يا ارتباط گر و ارتباط گير، همراه با نقش سومي به نام جستجوگر پيام، مشابه نقش هاي فروشنده، خريدار و عابر در بازار هاي سنتي و كهن ايران خواهد شد. در آن دوران سپهر ارتباطات جهاني (Global Communication Space) تبديل به بازاري خواهد شد که طي چند سال گذشته، در مقالات و كنفرانسهاي داخلي و بين الملي، آنرا " بازار پيام " (Message Bazaar) ناميده ام.
بازار، يک واژه ايراني است که در زبان پهلوي به شکل "واکار" تلفظ مي شده و بعدها اعراب آن را تبديل به " البازار" نموده و به همين شکل از طريق زبان فرانسه به ساير زبانهاي اروپايي راه يافت.(فرقاني، 1381)
مي دانيم كه بازار سنتي شرقي، به دو رديف دکان اطلاق مي شود که رو به روي هم زير سقف مشترکي قرار دارند ( برخي از اين دکان ها مشتمل بر چند حجره و برخي در حد حتي نيم حجره اند) اما بازار مورد نظر، با بازارهاي سنتي امروزي متفاوت است. اگرچه اساس معماري و بنا، كم و بيش همان است، اما ساخت و كاركرد آن تفاوت كرده است. بنابراين بايد به توصيف بازارهاي ايران در قرن چهارم هجري قمري (يازده ميلادي) پرداخت تا بتوان به تجسم بيشتر در باره « بازار پيام » آينده دست يافت. در آن روزگار، در هر بازار تعدادي « راسته » وجود داشت، مثلاٌ در راسته عطاران، ده ها حجره عطاري، ديوار به ديوار يکديگر فعاليت داشتند و يا در راسته کتابفروشان ( وراقان)، صدها دکان کتاب فروشي وجود داشته و به قول هونکه، محلي بوده که بطور دائم، طغيان هاي قلب و عقل در هم مخلوط مي شده است. او مي نويسد: « در آنجا فيلسوف و شاعر و منجم، کنار همديگر در ميان نشريات جديد، تفحص و جستجو مي کردند. و در همان جا بود که طبيب و تاريخدان و دوستداران کتاب، دنبال مجلدات کهنه مي گشتند. ضمن آنکه با يکديگر بحث مي کردند و قطعاتي را براي يکديگر مي خواندند. آنجا مرکز مبادلات علمي بود. و از بازمانده هاي آن بحث ها، کتابي است به نام " تبادل افکار"، که در حدود سال 1000 ميلادي (391 قمري) انتشار يافت [ تأليف شد]. اين کتاب شامل يکصد و شش گفتگو ميان دانشمندان [ قرن چهارم هجري قمري ] بود که به وسيله نويسنده آن يادداشت شده بود. برخي از اين گفتگوها در بازار کتاب فروشها و بعضي ديگر نيز در خانه يکي از فلاسفه اسلامي انجام شده بود.(هونكه، 1361، ج 2، ص 283)
از آنجايي که در قرون گذشته، همانجا که رياضي و طب آموزش داده مي شد، مرکز آموزش علوم ديني نيز بود و با توجه به اينکه مراکز آموزشي مذکور در امتداد محور بازار بنا مي شد و مسجد جامع نيز هميشه در مرکز بازار قرار داشت، بازار مرکز اصلي رفت وآمد دانشجويان و استادان دانشگاه هاي آن دوران نيز بود. علاوه بر اين، کساني که درس مي دادند ( استادان) و آناني که درس مي خواندند ( دانشجويان) در همان بازار، شغل ديگري نيز داشتند.. مانند علي بن بابويه قمي، پدر شيخ صدوق که در بازار قم تجارتخانه داشت. و يا ابوبکر صبغي که از انديشمندان بزرگ شافعي بود، در بازارشهر نيشابور حجره اي داشت که در آن رنگ مي ساخت و مي فروخت.(فقيهي، 1365، )
از آنجا که امتداد بسياري از بازارهاي شهرهاي بزرگ به يک ميدان عمومي متصل مي شد، بازار نقش راه « ميان بر » براي رفتن از يک بخش شهر به بخش ديگر را نيز ايفا مي کرد، پس بسياري بودند که از بازار عبور مي کردند، بدون اينکه خريدار يا فروشنده باشند. به اين ترتيب در بازار سواي فروشندگان و خريداران، عابران نيز حضور داشته و هر سه به صورتي درهم تنيده زير يک سقف قرار مي گرفتند. ( تصوير/ مدل شماره 4) نکته قابل توجه آنکه هر سه گروه مورد بحث، هميشه اين امکان را داشتند که نقش يکديگر را ايفا کنند. مثلاً در بازار، تک فروش هايي بوده اند که با آزادي کامل، تک کالاي خود را در همان راسته اي که مشابه کالاي او را مي فروخته، جنس خود را عرضه مي کردند. آنچنانکه مؤلف کتاب تاريخ الحکماءنقل کرده که در بازار کتابفروشان تک فروشي با اصرار، به دليل نياز به پول، کتابي را به قيمتي ناچيز به او مي فروشد و او وقتي در منزل به تورق دقيق تر کتاب مي پردازد، متوجه مي شود که کتاب، يکي از تأليفات ابونصر فارابي است.( افشار، 1351)
همين شرايط شبه توده اي و درهم تنيدگي جمعيت سبب مي شد که بازار مناسب ترين مکان براي اطلاع رساني هاي رسمي و عمومي باشد. به همين دليل اصلي ترين مرکز فعاليت جارچي ها، بازار بود. آنها در کوچه و بازار مي گشتند و پيام هاي دولتي و غير دولتي را به صداي بلند به اطلاع مردم مي رساندند. علاوه بر اين، هرگاه مژده فتحي مي رسيد، چند نفر با بوق و دهل در کوچه و بازار مي گشتند و به اخبار را با برجسته سازي بيشتري عرضه مي کردند.( فقيهي، 1365)

تصوير شماره 5 – بازار وکيل شيراز در قرن نوزدهم
 

 

بازار به دليل کارکردهايش، در خدمت نيازهاي سرگرم کنندگي جامعه نيز بود. مثلاً هنگام برگزاري جشن هاي عمومي همچون آغاز سال نو، کوشش مي شد که محل جشن به بازار نزديک باشد تا بتوان اطعمه و اشربه مورد نياز انبوه جمعيت را راحت تر فراهم کرد. مثلاً در دوران عضدالدوله ديلمي، در ايام نوروز در اصفهان، جشن هايي با حضور انبوه مردم برگزار مي شد که چند هفته نوازندگان مي نواختند و با انواع خوردنيها و آشاميدنيها مدتي را به تفريح و عيش و عشرت مي پرداختند و بالطبع براي احتياج اين جمعيت فعاليت هاي ويژه اي در بازار آغاز مي شد.( هنرفر، 1352)
توصيف هايي نيز از سياحاني در دست است که از بازارهاي ايران بازديد کرده اند:
.يک سياح روسي در سال 1468، درباره بازار ايران مي نويسد: اخبار در بازار زودتر از همه جا منتشر مي شده است. ( نيكيتين، 1363) سياح روسي ديگري در سال 1834 در توصيف بازار ايران مي نويسد: « بازار محل اجتماع مردم کنجکاو و پر حرف است. در آن جا اخبار تازة شهر بازگو مي شود و دهان به دهان مي چرخد. کسي هم که بار دلش سنگين است، يا زبانش هوس وراجي دارد، خود را به بازار مي رساند، گروهي از مردم بيکاره را به دور خود جمع مي کند و چيزهايي را که مي داند با آن چه نمي داند برايشان به تفضيل بيان مي کند."(كوروف، 1372)
يک سياح فرانسوي در باره آنچه در سال 1877 در بازار ديده مي نويسد: « بازار مرکز پر جنب و جوشي است که مردم در آنجا از اولين ساعات طلوع تا دم غروب به طور مداوم در حال حرکت و فعاليت هستند. آنجا محل ملاقات و قراردادهاي عمومي است... اخبار، شايعات، تهمت زدن ها، نشر اکاذيب، جنجال ها بدگويي ها و افشاگريها، همه از بازار سر چشمه مي گيرد.آنجا مردم همچنان که درباره مسايل و منافع شخصي و تجاري خود بحث و گفتگو مي کنند، درباره مسايل عمومي و امور دولتي نيز به شور و تبادل نظر مي پردازند.( سلطان زاده، 1380)
ملاحظه مي شود كه توصيف هاي فوق، مشابهت هايي با كاركرد وب لاگ هاي (web log) عصر حاضر دارد؟ اين مشابهت ها به اين دليل است كه امكانات فن آوري هاي نوين اطلاعاتي – ارتباطي (ICT) در حوزه مبادلات پيام، قدرت گزينشگري فزاينده اي به ارتباط گيران داده كه مشابه آن را در حوزه مبادلات كالا مي توان فقط در همان بازارهاي سنتي قرون سوم و چهارم هجري قمري در ايران ديد.
برخي مشابهت ها ي ميان بازار پيام در آينده با بازارهاي سنتي گذشته به شرح زير است:
1ـ در بازارجهاني پيام، نوع ارتباط، افقي خواهد بود نه عمودي. اين وضعيت مشابه بازارهاي سنتي است که به دليل حرکت دائم فروشنده در فضاي داخل و جلوي حجره و تا حدودي تابع حرکت خريدار و در واقع عدم استقرار او در نقطه اي ثابت، برتري ارتباطي خاصي از نظر فاصله ميان فروشنده، خريدار و عابر وجود نخواهد داشت. يکساني و محدويت فاصله حجره ها از روبرو نيز به اين امر کمک مي کند که يک درهم تنيدگي و درهم لوليدگي مشابه بازار هاي سنتي ( تصوير 5 ) فراهم شود که ديگر اجراي ارتباط عمودي ( يعني ارتباط دستوري، از بالا به پايين و از نوع فرمايش ملوکانه اي) در آن امکان پذير نباشد. به اين ترتيب مي توان تصور کرد که در بازار پيام، ارتباط گران، بازيگران اصلي هستند، نه دولت ها. حال اگر در يک مدل فرضي، دولت ها ي ارتباط گر را به صورت دايره و ارتباط گران را به مثابه حجره هاي موجود در بازار سنتي، به صورت بيضي نشان دهيم. مي توان انتظار داشت که در بازار پيام، دولت هاي ارتباط گري که ارتباطاتشان از نوع عمودي است، تبديل به ارتباط گران دولتي، اما با ارتباط از نوع افقي شوند. ( تصوير شماره 6 )

تصوير شماره6 - در بازار پيام، دولت ها ي ارتباط گر تبديل به ارتباط گران دولتي خواهند شد. ( تبديل ارتباط عمودي به افقي)

 

 

2ـ در معماري بازار سنتي، به دليل نقش جانبي « راه ميان بر » آن، درب عمومي که بتوان آنرا بست پيش بيني نمي شد. ضمن آنکه درب تمام حجرها نيز به گونه اي ساخته شده بود که هنگام باز بودن حجره، وجود آن حس نمي شد. بنابراين يک آمد و شد کاملاً آزاد، ميان همه فروشندگان، همه خريداران و همه عابران، در تمام مدت برقرار بود.
در بازار جهاني پيام نيز مشابه بازار هاي سنتي و به گونه اي مشابه آنچه اکنون در اينترنت مي گذرد، مبادله پيام، بي وقفه و بدون تعطيل ادامه خواهد داشت.
3 ـ در بازارهاي سنتي، همچون هر داد و ستدي، هنگاميکه فروشنده، کالايي را مي فروخت، مالکيت آن را از دست ميداد و مالکيت به خريدار منتقل مي شد. در حاليکه در بازار پيام، وقتي پيام به ديگري داده مي شود، دهنده نيز کماکان مالک پيام خواهد بود. به همين دليل، حجم بازار پيام، به صورتي جهشي، دايم در حال افزايش خواهد بود. همين امر سبب مي شود که مبادله در بازار پيام، به گونه اي فراتر از داد و ستد دو سويه باشد و از خصلتي فراتر از درهم تنيدگي بازارهاي سنتي برخوردار شود. خصلتي که مي توان آن را درهم تنيدگي پويا (Dynamic Web ) ناميد.
4ـ در بازارهاي سنتي مشرق زمين، پديده اي وجود داشته که مي توان آن را تک فروشي (mono selling) ناميد. تک فروشان، افرادي غيره حرفه اي بوده اند که اگر چه براي مدتي کوتاه نقش فروشنده دورگرد را ايفا مي کردند، ولي به خلاف فروشنده هاي دوره گرد، فروشنده حرفه اي نبودند. آنها روبروي حجره بزرگي از بازار، تک کالاي خود را عرضه مي کردند و ممکن بود که همزمان با فروش آن، خريدار کالايي از حجره هاي بزرگ نيز باشند. هنوز نيز در شهر مدينه در عربستان سعودي، مي توان زائراني را ديد که کالايي ( مثلاً کمي زعفران) همراه خود آورده و براي تأمين قسمتي از هزينه سفر، آن را در بازار، به ساير زوار عرضه مي کنند. به عبارت ديگر، در بازارهاي سنتي، همه مي توانستند هر دو نقش خريدار ( يا ارتباط گير ) و فروشنده ( يا ارتباط گر ) را ايفا کنند و اگر خريداران، متعدد بودند، فروشندگان نيز مي توانستند متعدد باشند. در بازار پيام نيز همه، مي توانند هم ارتباط گير و هم ارتباط گر باشند. اولين آثار اين توانايي در ارتباط جمعي، هنگامي آغاز شدکه دستگاه زيراکس و نوار هاي ضبط کاست به بازار آمد. دو ابزاري که بعدها در خلال انقلاب اسلامي در ايران، از آن بسيار بسيار استفاده شد. اختراع دوربين هاي ويديويي براي غير حرفه اي ها و متعاقباً دوربين هاي عکاسي و فيلمبرداري رقومي و تلفن هاي همراه دوربين دار، فرصتي را که زيراکس براي « تکثير نوشته » و نوار کاست، براي « تکثير صدا » فراهم کرد، براي « تکثير تصوير» و « تصوير متحرک » فراهم کردند. از نمونه هاي اوليه بکارگيري آن ها مي توان به کار فيلمساز برجسته ايراني، عباس کيارستمي اشاره كرد كه توانست با نصب دو دوربين رقومي روي داشبورد اتومبيل خود و حذف تمامي عوامل مورد نياز از قبيل نورپردازو غيره، پس از 23 ساعت فيلمبرداري از ده گفتگو و ده شرايط عاطفي با ده زن، داخل اتومبيل در تهران، فيلم « ده » را ساخت که موفقيت هايي نيز كسب نمود.
اگرچه هم اکنون نيز توليدات دوربين هاي رقومي مي تواند از طريق وبلاگ ها، وارد چرخه انتشار شود. ولي مي دانيم كه ابعاد نابرابري امكانات سخت افزاري فن آوري هاي نوين اطلاعاتي ـ ارتباطي در دهكده جهاني بسيار بالاست ( اين امر را مي توان در نقشه گستره امكانات رقومي در سال 2005 ـ تصوير شماره 7 ديد ) ولي علي رغم نابرابري هاي مذكور، موفقيت هايي نيز حاصل شده است. به عنوان مثال دستيابي فيلمسازان ويديويي کشور غنا (Ghana) بر بازار سينماي آفريقا و رشد آن در سال 2000، سبب شدکه که يکي از صاحبنظران غربي گفت: «اگر سينماي جهان باهاليوود تسخير شده، سينماي کشور غنا با غناوود(Ghanawood) تسخيرشده است.» (Cowen, 2001)

تصوير شماره7 - نقشه گستره امكانات رقومي در سال 2005 ت دسترسي به فن آوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي ( منبع: Global map of digital inclusion 2005- Tunis. Maplecroft)

 

 

 

در آينده، كاهش قيمت و رواج استفاده از دوربين هاي رقومي، باعث خواهد شد كه سهم تصوير متحرك در مبادلات ارتباطات ميان فردي در بازار پيام، بسيار بيشتر از دهكده جهاني شود. ضمن آنكه اين فرصت فراهم خواهد شد كه ارتباط گران آماتور نيز وارد بازار رقابت شوند،
حال اگر در مدل فرضي فوق، گيرندگان پيام، يا ارتباط گيران (communicatees) را به صورت دايره سفيد و فرستندگان پيام يا ارتباط گران آماتور را به صورت دايره سياه نشان دهيم، در بازار پيام اين امکان بوجود خواهد آمد که ارتباط گيران ( دايره هاي کوچک سفيد) تبديل به ارتباط گران آماتور( دايره هاي سياه) شوند و چه بسا برخي از آنها به ارتباط گران آماتور پر مخاطب و حتي ارتباط گران حرفه اي کوچک ( بيضي هاي سياه کوچک ) تبديل شوند. ( تصوير شماره 8 )

تصوير شماره 8 - در بازار پيام، ارتباط گيران مي توانند به ارتباط گران آماتور و حتي حرفه اي تبديل شوند.

 


 

5- اگر چه در بازارهاي سنتي، براي مبادله كالا، داشتن زبان مشترك ضروري بود، اما اين نياز مي توانست به حداقلي تنزل كندو اشاره هاي غير كلامي، جايگزين نمادهاي كلامي شود. در حاليكه اگر موضوع اصلي مبادله، پيام باشد، اشتراك نمادها شرط لازم است. خصلت دهكده جهاني، انتشار بي مرز پيام بود، همين امر سبب شد كه تنوع زبان به مخاطره افتد در اين ميان، زبان انگليس توانست در مقابل 6000 زبان ديگر به توفق دست يابد. آنچنانكه تعداد كساني كه تا سال 1930 به زبان انگليسي صحبت مي كردند، 200 ميليون نفر بود، اين تعداد تا 1960 ( آستانه اتمام عصر استعمار) به 400 ميليون رسيد، 1990 از مرز 750 ميليون گذشت و دهكده جهاني آن را به رفيع ترين جايگاه رساند، به گونه اي كه اكنون حدود 80 درصد پايگاه هاي اطلاعات الكترونيكي جهان و شبكه هاي ارتباطي و حجم بالايي از اطلاعات ذخيره شده كامپيوترهاي شخصي به زبان انگليسي است (Jandt,1995,p.115. ) حال اگر در آينده، دستگاه هاي كوچك ترجمه به بازار آيد، نه تنها برتري برخي زبان ها بر زبان هاي ديگر كاهش خواهد يافت، بلكه زبان هاي در معرض خطر عصر دهكده جهاني نيز، خواهند توانست حيات خود را باز يابند.
مي دانيم مسأله ترجمه صرفاً بكارگيري ابزارهاي رقومي در يافتن واژه هاي معادل يا هم ارز نيست. بلكه سواي هم ارزي واژگاني ( vocabulary equivalence) ، مسايل ديگري چون هم ارزي اصطلاحي( idiomatic equivalence)، هم ارزي نحوي ـ دستوري (grammatical- syntactical equivalence)، هم ارزي تجربي (experimental equivalence ) و هم ارزي مفهومي ( conceptual equivalence ) دشوارتر از هم ارزي واژگاني است. به همين دليل مخترعان ماشين هاي ترجمه، هنگامي توانستند كار قابل استفاده ارائه دهند كه در گام اول به تجزيه و تحليل نحو زبان syntax بپردازند، و سپس به معادل يابي واژگاني پرداختند و در انتها، تجزيه و تحليل جمله هاي خروجي را مد نظر قرار دادند. (Jandt,1995,p.114) در حال حاضرعملكرد ماشين هاي مذكور به گونه اي است كه نظارت نهايي يك مترجم انساني را مي طلبد، ولي هرگاه بتوان به كمك توسعه هوش مصنوعي، عامل انساني را از انتهاي خط خارج كرد و با اتكاء به پيشرفت فن آوري هاي ذخيره اطلاعات، حجم و قيمت اين ماشين ها را كاهش داد، مهمترين شرط فرار رسيدن بازار پيام به وقوع خواهد پيوست. رويدادي كه مي تواند به اندازه اختراع چاپ، تحولي اساسي در ارتباطات ميان فرهنگي در سطح جهان ايفا كند.
6 ـ در بازار پيام، چون مخاطبان يا ارتباط گيران، به بزرگ ترين تکثر رســـــانه اي (media pluralism) طول تاريخ دست خواهند يافت، نه تنها فاقد خصلت توده (mass) خواهند بود، بلکه از هرنوع يکپارچگي ديگر نيز دور شده و با حفظ فرديت، هرلحظه داراي مجموعه اي از خصلت هاي مشترک با برخي اقليت ها و يا اکثريت هاي مختلفي خواهند بود که او نيز از ميان هزاران گزينه، خود را در معرض فرستنده اي مشابه قرار داده است. پديده اي که مي توان آن را « منفردهاي هم پوشان » ناميد. مثلاً تحقيقات نشان داده که افراد با تحصيلات پايين، بيشتر به فرستنده هايي توجه مي کنند که مطالب کوتاه تر را عرضه مي کنند.( Nimmo,1981,P.317) و يا افراد وابسته به يک طبقه اجتماعي خاص، خود را در معرض فرستنده هايي قرار مي دهند که با عضويت طبقاتي آنها هماهنگ باشد.() به اين ترتيب هر ارتباط گير، خصلتي خواهد داشت مشابه يک شيشه رنگي مستقل که چون در مقابل آن تکثر رسانه اي بي نظير قرار دارد، مي تواند خود را در معرض فرستنده متناسب با آن رنگ قرار دهد. ضمن آنکه در آن لحظه، در اثر اشتراک با گزينه ارتباط گيري ديگر، يا شيشه اي به رنگ ديگر، رنگ جديدي ايجاد خواهد شد که نماينده ارتباط گيران براي ارتباط گري خاص است. به عنوان مثال، يک مرد ( خصلت اول)، کم سواد ( خصلت دوم) و ضمناً داراي ويژگي طبقاتي خاص ( خصلت سوم)، موجودي خواهد بود که اگر به دليل خصلت اول، خود را در معرض يک فرستنده قرار مي دهد، به دليل خصلت دوم، با فرد ديگري که مشابه او، خصلت دوم را دارد( چه خصلت اول را داشته باشد و چه نداشته باشد) خود را در معرض فرستنده ديگري قرار دهد. ترکيب اين رنگ هاست که مخاطبان رسانه اي خاص را تشکيل خواهند داد، نه « توده ». البته در بازار پيام، اين اتفاق ممکن است روي دهد که به يکباره تمام رنگ ها، خود را در معرض فرستنده اي خاص قرار دهند که مثلاً فرود اولين انسان بر سطح کره مريخ را گزارش مي کند.
براي تجسم چنين وضعيتي مي توان هريک از خصلت ها را به صورت شيشه ي مدور رنگي نشان داد که هر رنگ با يک شماره مشخص شده است. به اين ترتيب فرستندگان پيام در هرلحظه، مخاطب فردهايي هستند همچون شيشه هاي رنگين. چه به صورت تک رنگ و چه اشتراک 2، 3 تا n رنگ. در تصوير شماره 9 ، بخشي که هاشور خورده، نماينده مخاطبي است با ترکيبي از رنگهاي 1.5.6.7. در بازار پيام، تنوع بالقوه سليقه و نياز مخاطبان را مي توان بر اساس فاکتوريال تعداد رنگ ها و تعداد اشتراک ها برآورد کرد. رقم مذکور، عدد بزرگي خواهد شد که نماينده وضعيتي خواهد بود بسيار متفاوت با روزگاري که مخاطب رسانه ها را « توده » مي شمردند.

تصويرشماره 9 ـ تجسم مخاطبان يا ارتباط گيران در بازار پيام، به صورت شيشه هاي رنگي

 

7ـ در بازارهاي سنتي، حضور افراد به عنوان عابر مسير« ميان بر» ـ نه الزاماً مشتري ـ و از سوي ديگر قرار گرفتن حجره هاي کالايي خاص در يک راسته و در کنار هم، سبب مي شد که عابر، نقش جستجوگر و گزينشگري را ايفا کند که براي جستجوي خود، نياز به کمترين انرژي را دارد. زيرا در هر لحظه، امکان سرک کشيدن او به هريک از حجره ها و همچنين تک فروش ها وجود داشت و در اين جستجو، قبل از آنکه بزرگي يا کوچکي حجره برايش اهميت داشته باشد،کالا اهميت داشت.
در باراز پيام نيز وجود موتورهاي جستجو در اينترنت پيشرفته آينده، خواهد توانست نوشته، صدا، تصوير ثابت، متحرک و سه بعدي رابه سرعت جستجو كند. اين موتورها کمک خواهندکرد که فرد به آساني جستجو گر و گزينشگر باشد نه مصرف کننده منفعل. اين امر سبب خواهد شد که رابطه اي متقابل ميان باور به خبر و دريافت خبر فراهم شود. در نتيجه، پديده دروازه باني خبر (gate keeping)که خاص ارتباط گران بود، در ارتباط گيران بسيار وسيع تر خواهد شد.
8 ـ در بازارهاي سنتي مشرق زمين، محدود بودن فاصله حجره ها، همراه با باز بودن همه درها و امکان نظاره آمد و شد کالا از سوي هر سه گروه فروشنده، خريدار و عابر، هميشه اين فرصت را براي همه از جمله فروشندگان فراهم مي کرد که از نيازها و سلايق مردم مطلع باشند. ضمن آنکه دستيابي به عملکرد رقبا و راز و رمزهاي حرفه اي آنها کار دشواري نبود. به اين ترتيب ممکن بود يک فروشنده بسيار بزرگ، از الگوي يک فروشنده کوچک پيروي کند. ضمن آنکه فروشندگان کوچک، اين امکان را داشتند که به رشد و توسعه فعاليت خود اميدوار باشند.
در بازار پيام نيز، نبود ديوارهاي ارتباطي، سبب خواهد شد که نوآوري، همراه با اقتباس و تقليد در سبک و محتواي پيام، انحصار را از بين ببرد. نوعي ارتباطات ميان فرهنگي جديد مبتني بر ملاقات هاي چهره به چهره و چند حسي اما مجازي فرهنگ هاي مختلف با يکديگر و ديده باني دائم تعداد مراجعه کنندگان به سايت ها و... سبب خواهد شد که آگاهي از سلايق و تامين آن، تکثر رسانه اي را در اندازه هاي بسيار متنوع توسعه دهد.
9 ـ در بازارهاي سنتي، محدود بودن ارتفاع سقف بازار، بويژه حالت گنبدي و قوسي آن، امکان نصب تابلو وعناصر تبليغاتي در ابعاد بزرگ را محدود مي کرد، در نتيجه توان رقابتي حجره ها، قبل از اينکه تابع ابعاد تابلوهاي تبليغاتي آنان و يا بزرگي يا کوچکي دکان و تعداد حجره هاي در اختيار باشد، تابع ماهيت و خصايص کالا بود.درنتيجه امکان رقابت صاحبان کالاهاي مرغوب و پرنياز، اما در حجره هاي کوچک يا حتي بساط دست فروش ها، با صاحبان حجره هاي بزرگ فراهم بود.
در بازارجهاني پيام، نيز محدوديت صفحه مونيتورها، نابرابري امکانات تبليغاتي عرضه کنندگان پيام را کاهش خواهد داد. در واقع فاصله توان تبليغاتي رسانه هاي مختلف براي خود، کاسته خواهد شد. ضمن اينکه تبليغ اصلي، عملاً ماهيت پيام خواهد بود، نه تبليغ براي فرستنده آن پيام.
10 ـ در بازار پيام، تبليغ براي کالا و خدمات از سوي رسانه ها ـ نه در باره رسانه ها ـ بسيار متنوع تر و گسترده تر خواهد شد.در اين بازار، مؤسسات اقتصادي کوچک که تاکنون توان مالي کافي براي تبليغ نداشته اند نيز خواهند توانست صداي خود را ـ هر چند محدود ـ به گوش ديگران برسانند. ضمن اينکه هميشه اين احتمال وجود خواهد داشت که صداي آنها، در ميان صداي بزرگ ها محو شود.
11 ـ در بازارهاي سنتي مشرق زمين، مجاورت فيزيکي افراد ـ اعم از فروشنده و خريدار يا خريدار و خريدار ـ اين امکان را فراهم مي کردکه فروشندگان، خريداران و حتي عابران، علاوه بر هدف اصلي، به بحث و گفتگو در مورد مسائل روزمره ميان خود نيز بپردازند.
در بازار جهاني پيام نيز ارتباط گران، ارتباط گيران و جستجوگران، بي توجه به دولت ها، به مراتب بيش ازگذشته، خواهند توانست در باره مسايل روزمره خود به ارتباط بايکديگر بپردازند و حتي از اين طريق به درد دل با آدم هاي بيگانه و حتي تخليه فشارهاي روحي خود استفاده کنند.
12 ـ در بازارهاي سنتي، فروشندگان، عابران و خريداران، همگي از يـک امنيت يکسان در مقابل « باد و باران »، « سرما و گـرما» برخوردار بودند. در بازار پيام نيز درجه امنيت در سپهر پيام، به يک استاندارد فرا ملي و همگاني خواهد رسيد.
13ـ در بازارهاي سنتي قرون گذشته، بويژه بازارهاي بزرگ مسير جاده ابريشم، بازرگانان وابسته به اديان مختلف، در اوقات فراغت به گفتگوهايي در باره اديان خود مي پرداخته اند و از آنجا که اين گفتگوها بدون حضور عناصر کليساها و مساجد، انجام مي شده، به جاي تلاش در کشف تفاوت ها و يا اصرار در رد طرف مقابل، تبديل به گفتگوهاي ميان تمدني شده و به شناخت مشابهت ها منتهي مي شده است. مثلاً ممکن بود که يک غير مسلمان، اما مخاطب مسلمان، مطلع شودکه بر اساس آيات قرآني، بايد به تمامي پيامبران ايمان داشت و تفاوتي ميان آنها قايل نشد (آيه 136 از سوره بقره و 150 و 152 از سوره نساء )
در بازار جهاني پيام، نيز فرصت شناخت تمدن ها، بدون دروازه باني پروپاگانديست ها بيشتر فراهم خواهد شد.
14 ـ در بازارهاي سنتي و در راسته عطاران، به مشتريان آموزش داده مي شد که کدام دو ماده غذايي (مثلاً عسل و خربوزه) با يکديگر « ناهمساني » دارد – بدون اينکه بحث در باره خوبي يا بدي هريک از آن دو ماده غذايي به تنهايي مطرح باشد. عطاران به مشتريان خود توصيه مي کردند که مراقب پديده « تداخل » (Interference) باشند. توضيح آنکه تداخل در فرهنگ هاي لغت قديمي زبان فارسي عبارت بوده ازآميختن غذاي منهضم، با غير منهضم. (لوح فشرده دهخدا به نقل از فرهنگ آنندراج) در بازار جهاني پيام نيز مصلحان اجتماعي خواهند توانست موضوع تهاجم فرهنگي را ـ هنگاميکه بــــــراي پروسه بکار مي رود، تبديل به اصطلاح ديگري نمايند که از راسته عطاران بازارهاي سنتي مشرق زمين ملهم شده باشد. زيرا به نظر مي رسد که در حوزه فرهنگ - بويژه در مقوله ارزش ها - نيز بتوان با مواردي مشابه موضوع تداخل مورد نظر عطاران مواجه شد. به عنوان مثال، در غرب به خاطر پاسداري از آزادي هاي فردي، روي آوري بزرگسالان به هرزه نگاري (Pornography) منع نمي شود، ولي به صراحت آنرا براي کودکان مضر مي دانند. در حالي که در جوامع اسلامي، بالعکس، منع بزرگسالان در روي آوري به هرزه نگاري به مراتب قوي تر و جدي تر از منع کودکان است. آنچنان که در قرآن، مؤمنان ـ اعم از زن و مرد ـ از نظر بازي منع شده اند. (آيات 30 و 31 سوره نور) در واقع ميان اسلام و هرزه بيني، تداخلي وجود دارد که مي توان آن را تداخل فرهنگي (Cultural Interfere) ناميد.
15 ـ در بازار جهاني پيام، امکان خنثي سازي اثرات تهاجم فرهنگي ـ يعني آنچه که به صورت يک « پروژه » اجرا مي شود ـ مانند پروژه سال 1991 هاليوود در توليد فيلم « بدون دخترم هرگز »، ـ بيشتر خواهد شد. اين امر به دليل توازن نسبي فن آوري هاي ارتباطي در ميان جوامع، افزايش امکان ارتباط کتبي، کلامي، صوتي و تصويري فرهنگ ها، بدون وجود موانع زباني، فراهم خواهد شد. در واقع در بازار پيام « عمر دروغ هاي بزرگ » به سر خواهد آمد.
با توضيحات فوق، با اقتباس از نظام بازارهاي سنتي در مشرق زمين، مدلي پيشنهاد مي شود که در آن، کشورها به صورت بيضي هايي با اندازه هاي مختلف با حرف C نشان داده شده اند، مساحت هر بيضي تابعي از توان و امکانات سخت افزاري و نرم افزاري آن کشور در حوزه رسانه هاست. اما نحوه چيدمان بيضي ها به گونه اي است که فاصله دو بيضي مقابل هم - بي توجه به انداره هايشان - يکي است. ( تصوير شماره 10 )
در مدل، نحوه چيدمان کشورهاي ارتباط گر، مشابه چيدمان حجره ها در بازار بوده و در ميان آنها، فردها، با نشانه i1 تاi بي نهايت، به صورت دواير متعدد سفيد يا سياه قرار گرفته اند. (سفيد به مفهوم فرد ارتباط گير و سياه به نشانه فرد ارتباط گر)

تصوير شماره10- مدل نظام بازار جهاني پيام
 

 

 

در مدل، تمامي دايره هاي سفيد، مساحت يکسان دارند و دايره هاي سياه که در رقابت با بيضي ها، علاوه بر مخاطب، فرستنده پيام نيز مي باشند، اندازه هاي يکسان ندارند. ضمن آنکه دايره هاي سفيد نيز مي توانند تغيير رنگ داده و از مخاطب بودن، به مخاطب - فرستنده بودن ( ارتباط گير ـ ارتباط گر ) تبديل و به تدريج با افزايش مساحت، حتي تغيير شکل داده، از دايره به بيضي تبديل و در محل چيدمان بيضي ها قرار بگيرند.
در اين مدل، وجود فاصله هاي برابر، ميان دو بيضي متقابل، امکان دسترسي دايره ها به بيضي ها را کاملاً يکسان مي کند. ميان بيضي ها و دايره ها، يا دايره ها و دايره ها، به شيوه مدل هاي سنتي ارتباطات، هيچگونه پيکاني ترسيم نشده است، زيرا مي توان وجود ميليون ها پيکان (مطابق فاکتوريال تعداد دواير و بيضي ها) را متصور شد و اين دقيقاً همان خصلت تار عنکبوتي جهاني شدن در حوزه ارتباطات است.
اما تا چه حد اين پيش بيني ها مي تواند خوشبينانه باشد؟ آيا دولت هاي استعمارگر نوين که صادرات جهاني پيام را در دست دارند، يا تراست هاي رسانه اي فعلي در دهکده جهاني که جريان اصلي توليد خبر در دست آنهاست و يا دولت هاي اقتدارگرا در جهان سوم که با انحصار رسانه اي در تلاش تثبيت سلطه خود بر ملت خويش هستند، اجازه خواهند داد که بازار پيام اينگونه که تصوير شد، شکل بگيرد؟
تصور من اين است که در مورد توليد و مبادله «پيام »جرياني کاملاً معکوس آنچه که پس از قرن شانزدهم ميلادي در « بازارهاي سنتي » براي توليد و مبادله « کالا » اتفاق افتاد، به وقوع خواهد پيوست:
بازارهاي دوران آل بويه ايران ( قرون دهم و يازدهم ميلادي) وقتي تغيير کرد که توليد غير انبوه، به تدريج جاي خود را به توليد انبوه و صنعتي و ماشيني داد. تا قبل از آن تحول، عدم امکان توليد انبوه، تکثر توليد کننده و تکثر کالاي توليدي را به دنبال داشت. اما با آغاز توليد انبوه و صنعتي، بازارهاي سنتي، زير سلطه سرمايه داراني قرار گرفت که نمايندگي کالاهاي صنعتي غربي و متعاقباً داخلي را عهده دار شدند. آنها به زودي توليد کنندگان کوچک را حذف کردند وکار به آنجا کشيد که حتي تک فروش ها هم مجبور به ارائه توليدات آنها شدند. در نتيجه تکثر توليد تبديل به انحصار توليد واز آن سو، مصرف کننده، تبديل به توده شد.
وضعيت توليد و مبادله پيام، معکوس اين جريان را طي كرد. زيرا به دنبال انتشار اولين روزنامه ها و تأسيس اولين فرستنده هاي راديويي و متعاقباً تلويزيوني در برخي كشورها به صورت سازمان هاي رسانه اي و حتي تراست هاي بزرگ خصوصي از يكسو و در برخي كشورهاي ديگر به گونه موسسات انحصارگر دولتي، مخاطب نيز صفت توده گرفت. با اختراع دستگاه زيراکس و نوار ضبط صوت کاست، اولين امكان تك توليد فراهم و در واقع تغيرات معکوس آغاز شد. همانگونه كه قبلاً توضيح داده شد، به نظر مي رسد كه در آينده انحصارها تبديل به تکثر هاي تک فروشها و توده تبديل به جمع « منفردهاي هم پوشان » شود. در واقع اگر روابط ساده، مشارکتي و ارتباطات افقي و چهره به چهره در بازار هاي سنتي قرون گذشته مشرق زمين، در اثر تحولات فن آوري ( به عنوان يک جبر تاريخي، از جمله انقلاب صنعتي، توليد انبوه، اختراع ماشين بخار و از اين قبيل) موجب دگرگوني در ساختار و کارکرد بازارهاي سنتي شد، اين بار تداوم توسعه فن آوري هاي ارتباطي ( به عنوان يک جبر تاريخي ) سبب خواهد شد که پس از دهکده جهاني، جريان تحولات در سپهر ارتباطي جهان، مسيري معکوس تحولات بازارهاي سنتي را دنبال کند.
تجربه تاريخي در حوزه رسانه ها، عملکرد برخي از اين جبرها را نشان داده است. به عنوان مثال، به دنبال تولد هر رسانه جديد، پس از مدتي مقاومت از سوي رسانه هاي قديم، آنها مجبور شده اند که براي جلوگيري از نابودي، به کارکردهاي جديد روي آورند. اما اين بار مقابله با جبر در پيش رو، به دليل خصلتي که دارد، بسياردشوارتر است. اين خصلت، ناشي از تقابل و تضاد دو عامل اساسي است: تضاد ميان « انبساط قدرت گزينشگري ارتباط گيران » از يکسو و « عدم انبساط سرمايه زماني آنان » از سوي ديگر است. در واقع طي دهه هاي آينده، تحولات سخت افزاري در حوزه ارتباطات، اگر چه قدرت گزينشگري فرد را در همه حوزه هاي ارتباطات کلامي و تصويري بسيار افزايش خواهد داد، اما اين امر در شرايطي است که زمان براي او منبسط نخواهد شد و کماکان هر 24 ساعت او، 24 ساعت خواهد بود. بازار مدرن توانست با دستيابي به توليد انبوه، به کمک شگردهاي اقتصادي، مصرف و به تبع آن، قدرت خريد را افزايش دهد. اما اقتصاد، تجربه اي در باره ساز وکارهاي توسعه تراست هاي اقتصادي، در شرايط ثبات قدرت خريد و غير قابل انبساطي بودن بازار مصرف را در تاريخ ثبت نکرده است بنابراين تمرکز بر اين مجهولات و آسيب شناسي بازار پيام، بايد يکي از مهمترين حوزه هاي مطالعاتي آينده باشد.
کشورهاي در حال توسعه ازجمله ايران براي آنکه بتوانند در آينده و در بازار پيام، جايگاه مناسبي به دست آورند،بايد از هم اکنون، به موازات ايجاد زيربناهاي سخت افزاري ICTبه برنامه ريزي و اقدامات جدي در حوزه اي دست زنند که مي توان آن را زير بناهاي نرم افزاري ICT ناميد. انديشه در باره مقولات زير مي تواند سرچشمه برنامه ريزي هاي مذکور باشد:
1ـ حکومت هاي کشورهاي در حال توسعه،در توصيف کارکرد رسانه ها، بجاي باور به نظريه هاي مردود شده تزريقي و گلوله جادويي ـ چه در مورد رسانه هاي بيگانه و چه داخلي ـ و در واقع بجاي باور به اين اصل که انسان ها در مقابل رسانه ها، موجوداتي مطيع و منفعل هستند، اصل گزينشگر بودن انسان و اصل فراگرد بودن ارتباطات او را پذيرفته و با بکارگيري تحليل هاي سيستمي، پديده ICT را در سپهر حيات انسان معاصر، به عنوان مجموعه اي از عناصر متعامل نگاه کرده و کوشش کنند که در راستاي بقاي همراه با دستيابي به اهداف ملي، با نگاه به مبحث سيستم هاي باز (open system) در نظريه سيستمي (System Theory) به فشارهاي ناشي از تغييرات محيط، عکس العمل هاي سيستمي بروز دهند.
2 ـ حکومت هاي در حال توسعه در شناخت بازار جهاني پيام و راز و رمز مکانيزم هاي آن، شيوه اي خردگرايانه و غير احساسي را دنبال کرده و از همين مسير، در يافتن تدابير اجرايي براي رقابت در اين بازار، موضوع تأمين نيازهاي مصرف کنندگان داخلي را مبنا قرار دهند.
3 ـ حکومت هاي کشورهاي در حال توسعه در جايگزيني شيوه هاي برقراري ارتباط افقي به جاي ارتباط عمودي از سوي رسانه هاي داخلي بويژه رسانه هاي در اختيار و مديريت خود تلاش کنند.
4 ـ کشورهاي در حال توسعه به دليل ويژگي هاي عقب ماندگي، از جمله بالا بودن سهم بي سوادي و سهم کم سوادي، بايد از يک سو رسانه هاي تحت مديريت خود را، تبديل به ابزاري براي گفتگوي سه سويه ميان « دولت »، « ملت » و « نخبگان » قرار دهند و از سوي ديگر کوشش کنند که به جاي سرازير کردن اطلاعات به رسانه ها (که اغلب به شکل پروپاگانداست) امکان دست يابي مستمر نخبگان و در نتيجه رسانه ها را به « داده هاي خام » (pure data ) فراهم نمايند. در واقع به جاي اينکه رسانه ها سخنگوي حکومت ها باشند، پردازشگر داده ها، به منظور ساخت اطلاعات محسوب شوند.
من در اين توصيه، علت اينکه نخبگان را جدا از ملت مطرح مي کنم، نه از سر تمايز طبقاتي است. بلکه با توصيفي که از نخبگان دارم، آنان را در طبقه و يا قشري خاص (مثلاً تکنوکراتها) قرار نمي دهم، بلکه همانگونه که «باتومور» و «موسکا» توصيف مي کنند، آنان را کساني مي دانم که به علت آموزش هاي فکري سخت خويش ـ نه الزاماً آموزش هاي مدرسه اي و دانشگاهي ـ داراي عناصر مساعد براي اصالت منش، افق هاي وسيع فکري و توانايي هاي گسترده اي چون شجاعت، بي پروايي، پايمردي و روحيه فدا کردن منافع خصوصي خويش براي منافع عمومي مي دانم و البته با اين اصل موافقم که قطعاً سرچشمه تمامي اين خصايص، اوضاع و احوال اجتماعي است.(باتومور، 1369)
قرآن اين گروه را به صورت دانايان [ دانشمندان ] توصيف مي کند، ضمن آنکه براي آنان خصيصه « خشيت» را بر مي شمارد و نزد خود آن ها را بسيار بسيار گرامي مي دارد. در آيه 28 سوره فاطر آمده: « فقط دانايان هستند که از خداي متعال خشيت دارند." « خشيت»، سواي مفهوم خوف و ترس از خدا، مفهوم ديگري دارد که دقيقاً منطبق با روحيه نخبگان مورد نظر ماست. فرهنگ معين مي نويسد: « خشيت به معناي تألم قلب است به سبب توقع و انتظار مکروهي در آينده که گاه به واسطه ارتکاب کثرت جنايت است و گاه به واسطه جلال خداست (معين، 1343) و خداوند در آيه 11 سوره مجادله، نخبگان را گرامي داشته و مي گويد: «خداوند کساني را که دانشمندند به درجات بر ديگران ترجيح داده و بايد بر همه مقدم باشند و از همه بالاتر بنشينند..." و در آيه 16 سوره جن، خداوند به ابزار مورد نظر ما براي نخبگان يعني « قلم » قسم مي خورد. " قسم به مقام قلم و آنچه قلم ها بر روي کاغذ مي آورند. "
من دانايان مورد نظر قرآن را فقط شامل روحانيون نداسته و شامل نوع دانشمند آنها و تمام دانشمنداني مي دانم که آن « خشيت » مورد نظر قرآن را دارند. يعني پيش از آن که نگران خودشان باشند، نگران جامعه هستند.
به نظر من هر چقدر حضور نخبگان ـ با همان شرط « خشيت » ـ در رسانه ها بيشتر باشد، ارتباط سه سويه ملت ـ رسانه ها ـ حکومت، کاراتر خواهد شد و امکان دستيابي به حداکثر مشارکت در ميان اين سه قطب، فراهم تر خواهد گرديد. به اين وسيله است که مي توان در پيشگيري و يا رشد فساد، به ويژه در ميان سران جامعه، از مشارکت مردم بهره جست.
5 ـ کشورهاي درحال توسعه بايد کوشش کنند که شرايط اجتماعي انتقاد مستمر و آزاد رسانه ها فراهم شود و از اين طريق خود را به رسانه هايي از نوع بزرگترين ابزار نظارتي جامعه و مهمترين وسيله اجتناب از خطا مجهز کنند و بر اين باور باشند که هميشه، احتمال خطا وجود دارد.
ويل دورانت، نويسنده کتاب گرانقدر تاريخ تمدن، درآخرين جلد از کتاب خود، هنگامي که در 80 سالگي، تجربه بسياري را پشت سرگذاشته بود، نوشت: « من هيچ حکومتي را در تاريخ سراغ ندارم که از فساد مصون باشد، ما هم شبيه آنان هستيم. بايد در ديگران، بر اين نقطة ضعف انگشت بگذاريم ». (دورانت، 1365)
به نظر من و با استنباط من ـ که هميشه مي تواند اشتباه باشد ـ قرآن کريم در سوره 48 آيه 4، وظيفه انگشت نمايي آن نقطه ضعف را بر عهده رسانه ها گذاشته است. معتقدم که قرآن در باره رسانه ها نيز سخن گفته است. قبل از ارائه شاهد، لازم به يادآوري است که پيش از فرا رسيدن عصر راديو و ورود انسان به کهکشان مارکني، طيف بلندي يا کوتاهي صداي انسان، از يک نجواي آرام شروع و تا پهنه فريادهاي بلند خاتمه مي يافت. صدا وقتي بلند مي شد که فرستنده آن مي خواست پيام او به مسافتي دورتر و يا به مخاطبيني بيشتر برسد. همانگونه که معماري گنبد و مناره در مساجد، چنين کارکردي پيش بيني شده بود. در واقع « بانگ بلند » نماينده ارسال پيام به مسافتي دورتر و براي مخاطباني بيشتر است و اين درست همان خصيصه اصلي وسايل ارتباط جمعي است که توانستند مخاطبان را در حد توده و مسافت را در حد جهان گسترش دهند.
با اين مقدمه، قرآن مجيد، مسلمان را مجاز کرده که هرگاه بر او ظلمي شد، صداي خود را بلند کند. آنچنان که خداوند در آيه 148 از سوره نساء مي فرمايد: « لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سميعاً عليماً » (خداوند، بانگ برداشتن به بد زباني را دوست نمي دارد، مگر [ از] کسي که بر او ستم رفته باشد، و خدا شنواي داناست.) به وضوح مشخص است که خداوند اين صداي بلند را براي شنيدن ديگران پيشنهاد کرده نه شنيدن خود، آن چنان که در آيه 10 سوره رعد مي فرمايد: « براي خدا يکسان است که کسي از شما سخن خود را نهان کند و کسي که آن را فاش گرداند، و کسي که خويشتن را به شب پنهان دارد و در روز آشکارا حرکت کند.» بنابراين ارتباطات در جهان اسلام ايجاب مي کند که هر گاه ظلمي ديده شد در رسانه ها منعکس شود و به نظر مي رسد که اين همان است که انتقاد نويسي مي گوييم. اما انتقاد نويسي صرفاً فرياد برعليه ظلم نيست، جايگاهي است براي ارزيابي عملکردها و رويدادها. اين ارزيابي، به نوعي داراي کارکرد حضور مشورتي مردم در اداره امور است و چنين کارکردي از نظر قرآن، کارکردي ارزشمند است.
6 ـ در تأمين نياز مخاطبان، به جاي استفاده از مواضع اقتدارگرايانه در قالب رفتارهاي به ظاهر مصلحانه، از شيوه هاي علمي نياز سنجي ارتباطي جامعه استفاده کنند.
7 ـ از آنجا که در دهكده جهاني، اعمال نظارت هاي سنتي بر رسانه هاي خارج، اما رو به داخل امکان پذير نيست، به منظور امکان افزايش توان رسانه هاي داخلي در مقابله با امواج بيروني، شيوه هاي مراقبتي را جايگزين شيوه هاي سنتي نظارت کنند.( مادر از فرزندش مراقبت مي كند و زندان بان از زنداني اش نظارت)
8 ـ در وضع قوانين رسانه اي، خصلت هاي جديد رسانه ها و واقعيات ارتباطي جهان معاصر را در نظر بگيرند.
9 ـ براي مخاطبان رسانه هاي داخلي اين امکان فراهم شود که به شناخت فرهنگ و ارزش هاي بومي خود دست يابند. اين امر در كشورهايي كه تنوع قومي در آن ها بالاست ـ مانند ايران ـ ضرورت بيشتري پيدا مي كند. زيرا قواعد ارتباطات ميان فرهنگي به شدت مشمول ارتباطات ميان اقوام ساكن در يك كشور نيز هست.
10 ـ کوشش شود که مخاطبان داخلي در مورد ساخت و کارکرد بازار جهاني پيام و عناصر شکل دهنده تداخل هاي فرهنگي آگاه شوند. در واقع بجاي طرح اين سؤال قديمي که رسانه ها با ما چه مي کنند؟، اين سوال مطرح شود که ما به عنوان انسان گزينشگر بايد با رسانه ها چگونه رفتار کنيم؟ و چگونه از آثار سوء تداخل فرهنگي اجتناب نماييم ؟
مراقبت از آثار سوء « تداخل فرهنگي » صرفاً از طريق افزايش خرد جمعي ممکن است. چيزي که حکومت ها در طول تاريخ، آگاهانه و يا ناآگاه، حاضر نشده اند که هزينه آن را بپردازند.

منابع

-افشار، ايرج ( 9/1351) نسخ خطي اسلامي و سابقه تاريخي آنها. مجله هنرو مردم. شماره 122
-اميني، محمد تقي (1374) تاکتيک جنگ نوين تهران: دانشگاه امام حسين (ع )
-باتومور، تی. بی (1369) نخبگان و جامعه. ترجمه عليرضا طبيب. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
-داندامايف، محمد.(1381) ايران در دوران نخستين پادشاه ان هخامنشي (قرن ششم قبلاز ميلاد ( ترجمه روحي ارباب ) (چاپ سوم ) تهران: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي
-دورانت، ويل (1365) تاريخ تمدن، ج 1ول: مشرق زمين، گاهواره تمدن. ترجمه احمد آرام، ع پاشائي و امير حسين آريان پور تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي
-سلطان زاده، حسين ( 1380) بازارهاي ايران. تهران: دفتر پژوهش هاي فرهنگي
-شهبازي، عبدالله (11/7/1381) نويسنده واقعي اين کتاب کيست ؟ جام جم: شماره 695
-صادقي تهراني، علي (21/8/1382) بازاري ديروز، بازاري امروز. روزنامه ايران، شماره 2637
-فرقاني، محمد مهدي ( 1382) درآمدي بر ارتباطات سنتي در ايران. تهران: مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها.
-فرهنگ علوم سياسي ( 1374) فرهنگ علوم سياسي: فارسي انگليسي – انگليسي فارسي. تهران: مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران
-فقيهي، علي اصغر. (1365) آل بويه، نخستين سلسله قدرتمند شيعه با نموداري از زندگي جامعه اسلامي در قرن هاي چهارم و پنجم. تهران: صبا کورف. اف ( 1372) سفرنامه بارون فيودور کورف. تهران: نشر فکر
-لوح فشرده لغت نامه دهخدا
-مظاهري، علي.(1348) زندگي مسلمانان در قرون وسطا. ترجمه مرتضي راوندي. تهران: نشر سپهر با همکاري موسسه انتشارات فرانکلين
-مک لوهان، هربرت مارشال (1377) براي درک رسانه ها. تهران: مرکز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنامه اي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
معين، محمد (1343) فرهنگ فارسي. تهران: امير کبير
نيکيتين، بي ( 11363) ايراني که من شناختم. تهران: انتشارات معرفت
هنرفر، لطف الله( 6/1352) آثار تاريخي جي. مجله هنر و مردم. شماره 131
هونکه، زيگريد (1361) فرهنگ اسلام در اروپا" خورشيد الله بر فراز مغرب زمين. ترجمه مرتضي رهباني.جلد دوم. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

 

Collier, M.J., and Thomas, M. (1988). Communicative Interaction and second language acquisition: An Inuit example. TESOL Quartery,26,487-492

Cowen, Tyler (2001). Why Hollywood rules the World (and should as we
care?).P.6 Correspondence. An International Review of Culture and Society.

Defleur, Melvin and Sandra Ball-Rokeach. (1989). Theories of Mass Communication. New York: Longman

Mac Bride, Sean.(1980).Many Voices, one World .London: Kogan Page Ltd.

Nimmon, Dan. D. and Keith R. Sanders.( 1981). Handbook of Political Communication. London: Sage

Samovar, L.A., and Porter, R.E. [Eds.], (1994) Intercultural communication: A reader ( 7th ed.) Belmont, CA: Wadsworth.

Sawhney,Harmeet(2002). Global Economy and International Telecommunications Networks. In Kamalipour,Y. (ed.) Global Communication .Belmont: Wadsworth.

Varis, Tapio. (1985) International Flow of Television Programmes. Reports and Papers on Mass Communication. No. 100. Paris: Unesco.

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 21:47  توسط منتقد  |